صفت‌های ویژگی‌های انتزاعی - صفت‌های دشواری و ابهام

این صفات به ما امکان می‌دهند سطح چالش یا عدم وضوح مرتبط با یک وظیفه، مفهوم یا موقعیت خاص را بیان کنیم.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
صفت‌های ویژگی‌های انتزاعی
hard [صفت]
اجرا کردن

سخت

Ex: Performing surgery is hard and requires precise skills and years of medical training .

انجام جراحی سخت است و به مهارت‌های دقیق و سال‌ها آموزش پزشکی نیاز دارد.

difficult [صفت]
اجرا کردن

سخت

Ex: Understanding Shakespearean language in his plays can be difficult for high school students .

درک زبان شکسپیر در نمایشنامه‌هایش می‌تواند برای دانش‌آموزان دبیرستانی دشوار باشد.

tough [صفت]
اجرا کردن

سخت

Ex: Coping with the loss of a loved one can be tough , requiring time and emotional support .

کنار آمدن با از دست دادن عزیزان می‌تواند سخت باشد، به زمان و حمایت عاطفی نیاز دارد.

advanced [صفت]
اجرا کردن

پیشرفته

Ex: The university offers advanced seminars for those pursuing doctoral studies .

دانشگاه سمینارهای پیشرفته را برای کسانی که به دنبال تحصیلات دکتری هستند ارائه می‌دهد.

اجرا کردن

متوسط (سطح)

Ex: The course is designed for intermediate learners who have some basic understanding but want to improve .

این دوره برای یادگیرندگان متوسط طراحی شده است که درک اولیه‌ای دارند اما می‌خواهند بهبود یابند.

tricky [صفت]
اجرا کردن

دشوار

Ex: Balancing on a narrow beam during gymnastics practice is tricky and requires focus and control .

تعادل بر روی تیر باریک در تمرین ژیمناستیک دشوار است و به تمرکز و کنترل نیاز دارد.

arduous [صفت]
اجرا کردن

طاقت‌فرسا

Ex: Training for elite-level athletics is an arduous commitment that requires strict discipline and sacrifice .

تمرین برای ورزش‌های سطح نخبه یک تعهد سخت است که نیاز به انضباط سخت و فداکاری دارد.

strenuous [صفت]
اجرا کردن

مصمم و پر‌انرژی

Ex: She made strenuous physical efforts to finish the project .

او برای تکمیل پروژه تلاش‌های فیزیکی سخت انجام داد.

demanding [صفت]
اجرا کردن

دشوار

Ex:

تعادل بین تکالیف مدرسه و فعالیت‌های فوق‌برنامه می‌تواند برای دانش‌آموزان سخت باشد و نیاز به مدیریت زمان و سازماندهی دارد.

challenging [صفت]
اجرا کردن

چالش‌برانگیز

Ex:

نوشتن یک مقاله تحقیقی می‌تواند چالش‌برانگیز باشد، نیاز به تحقیق جامع و تحلیل انتقادی دارد.

problematic [صفت]
اجرا کردن

مشکل‌ساز

Ex: His late arrival was problematic for the team 's progress .

ورود دیرهنگام او برای پیشرفت تیم مشکل‌ساز بود.

unclear [صفت]
اجرا کردن

مبهم

Ex: His intentions were unclear , making it hard to trust his actions completely .

نیت‌های او مبهم بود، که اعتماد کامل به اقداماتش را دشوار می‌کرد.

vague [صفت]
اجرا کردن

مبهم

Ex: His answers during the interview were vague , failing to provide concrete examples of his experience .

پاسخ‌های او در طول مصاحبه مبهم بود و نمونه‌های مشخصی از تجربیاتش ارائه نکرد.

indistinct [صفت]
اجرا کردن

نامعلوم

Ex: Her feelings about the situation remained indistinct , leaving her confused .

احساسات او درباره وضعیت مبهم باقی ماند و او را سردرگم کرد.

obscure [صفت]
اجرا کردن

نامعلوم

Ex: The language used in the ancient manuscript was so obscure that it took years to decipher .

زبان استفاده شده در دستنوشتهٔ باستانی آنقدر مبهم بود که سال‌ها طول کشید تا رمزگشایی شود.

ambiguous [صفت]
اجرا کردن

نامشخص

Ex: The report 's ambiguous conclusions made it difficult to draw any solid decisions .

نتیجه‌گیری‌های مبهم گزارش، تصمیم‌گیری‌های محکم را دشوار کرد.

implicit [صفت]
اجرا کردن

ضمنی

Ex: The movie ’s implicit themes of love and loss resonated with the audience , even without being overtly stated .

تم‌های ضمنی عشق و از دست دادن فیلم با مخاطبان طنین انداز شد، حتی بدون اینکه صراحتاً بیان شود.

elusive [صفت]
اجرا کردن

دشوار

Ex: The details of the dream were elusive , fading as soon as she woke up .

جزئیات رویا گریزان بود، به محض بیدار شدنش محو شد.

incoherent [صفت]
اجرا کردن

بی‌ربط

Ex: The novel 's plot was so convoluted that it became incoherent , leaving readers confused .

طرح رمان آنقدر پیچیده بود که نامنسجم شد و خوانندگان را سردرگم کرد.

enigmatic [صفت]
اجرا کردن

مبهم

Ex: The movie had an enigmatic plot that kept viewers guessing until the very end .

فیلم دارای یک طرح معماگونه بود که بینندگان را تا آخرین لحظه در حدس و گمان نگه می‌داشت.

confusing [صفت]
اجرا کردن

گیج‌کننده

Ex: The instructions for assembling the furniture were confusing and led to several mistakes.

دستورالعمل‌های مونتاژ مبلمان گیج‌کننده بود و منجر به چندین اشتباه شد.

perplexing [صفت]
اجرا کردن

گیج‌کننده

Ex: The professor posed a perplexing question that stumped the entire class .

پروفسور سوال گیج کننده‌ای پرسید که کل کلاس را متحیر کرد.

abstruse [صفت]
اجرا کردن

بسیار سخت و پیچیده

Ex:

اشعار پیچیده شاعر، پر از استعاره و نمادگرایی، نیازمند تحلیل دقیقی بود تا معانی عمیق‌تر آنها آشکار شود.

cryptic [صفت]
اجرا کردن

مبهم

Ex: The artist 's paintings were often filled with cryptic imagery , inviting viewers to decipher their meaning .

نقاشی‌های هنرمند اغلب پر از تصاویر مرموز بود، که بینندگان را به رمزگشایی معنای آنها دعوت می‌کرد.

nebulous [صفت]
اجرا کردن

مبهم

Ex: The teacher 's explanation was so nebulous that the students struggled to grasp the topic .

توضیح معلم آنقدر مبهم بود که دانش‌آموزان برای درک موضوع تلاش کردند.

mysterious [صفت]
اجرا کردن

اسرارآمیز

Ex: The disappearance of the ancient civilization remains mysterious , as archaeologists continue to uncover clues but struggle to piece together the full story .

ناپدید شدن تمدن باستانی همچنان مرموز باقی مانده است، چرا که باستان‌شناسان به کشف سرنخ‌ها ادامه می‌دهند اما در کنار هم گذاشتن داستان کامل با مشکل مواجه هستند.

fuzzy [صفت]
اجرا کردن

تار

Ex: The boundary between the two colors was fuzzy , blending seamlessly into each other .

مرز بین دو رنگ مبهم بود، به طور یکپارچه در هم آمیخته شد.