to make calm or to soothe, typically by reducing agitation or excitement

آرام کردن, ثابت کردن
لالاییهای آرامشبخش مادرش در کودکی او را آرام میکرد، به او کمک میکرد تا آرام به خواب برود.
to revise or edit a text for improvement

اصلاح کردن, درست کردن، تصحیح کردن، غلطگیری کردن
او قبل از ارسال به استادش، سند را تصحیح کرد.
to position soldiers or equipment for military action

مستقر کردن, آرایش نظامی دادن
استراتژیست نظامی پیشنهاد کرد که توپخانه را در زمینی مرتفعتر مستقر کنند تا دید بهتری داشته باشد.
(of a pipe or similar structure) to burst or break apart suddenly

ترکیدن, پاره شدن
فشار شدید میتواند باعث ترکیدن دیگ بخار شود که خطر ایمنی قابل توجهی ایجاد میکند.
to emit a strong and offensive odor

بوی بد دادن, بخار از دهان خارج کردن
زیرزمین مرطوب بوی کپک و قارچ میداد.
to no longer be able to access a right, property, privilege, etc. as a result of violating a law or a punishment for doing something wrong

از دست دادن (مالکیت، حق یا امتیاز قانونی), جریمه دادن
ورزشکار ممکن است به دلیل دوپینگ در طول مسابقه مدال خود را از دست بدهد.
to move or hide in a stealthy or furtive manner

دزدکی حرکت کردن
شکارچی از میان علفهای بلند خزید و طعمه خود را تعقیب کرد.
to fall to the ground rapidly

سقوط کردن
در طول طوفان، دید کاهش یافت و هواپیما به طور تصادفی از میان ابرهای ضخیم سقوط کرد.
to change something in a way that suits a new purpose or situation better

سازگار کردن, انطباق دادن
حیوانات در طبیعت اغلب رفتار خود را برای زنده ماندن در محیطهای مختلف تطبیق میدهند.
to slander or defame someone by spreading false or malicious statements about them

بدنام کردن, افترا زدن به، لکهدار کردن
او همکار سابق خود را توهین کرد تا اعتبار او را در شرکت تضعیف کند.
to have an intense and often inappropriate desire to possess something that belongs to someone else

از دل و جان خواستن, میل به تملک (چیزی) کردن
او تمایل دارد که موفقیت همکارانش را حسادت کند به جای اینکه آن را جشن بگیرد.
to send a case back to a court of lower authority for additional reconsideration or review

تعویض دادرسی کیفری کردن
قاضی تصمیم گرفت متهم را تا زمان محاکمه به بازداشتگاه بازگرداند.
to be around something on all sides

احاطه کردن, محصور کردن
جزیره با آبهای زلال و شنهای سفید محصور شده است.
to handle something such as a tool or weapon in an effective way

بامهارت به کار بردن (ابزار یا سلاح)
به عنوان یک سرآشپز ماهر، او میدانست چگونه چاقوی آشپز را با سرعت و دقت به کار ببرد.
to interpret a certain meaning from something

استنباط کردن, تعبیر کردن، تفسیر کردن
قبل از امضا، تفسیر دقیق شرایط قرارداد ضروری است.
to rejoice greatly or celebrate very cheerfully

در پوست (خود) نگنجیدن, شورمند شدن، به شعف آمدن
جمعیت شادمانی کرد در حالی که آتش بازی آسمان شب را روشن کرد.
to engage in a form of entertainment involving the wearing of costumes and masks

در بالماسکه شرکت کردن, در مهمانی رخپوشداران شرکت کردن
مدرسه یک رقص تماتیک ترتیب داد که در آن دانشآموزان میتوانستند در لباسهای خلاقانه و رنگارنگ مبدل شوند.
