مهارت‌های واژگان SAT 6 - درس 5

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 6
to becalm [فعل]
اجرا کردن

آرام کردن

Ex: The soft music playing in the background is becalming the atmosphere of the room , creating a tranquil ambiance .

موسیقی ملایمی که در پس‌زمینه پخش می‌شود، فضای اتاق را آرام می‌کند و محیطی آرامش‌بخش ایجاد می‌کند.

to emend [فعل]
اجرا کردن

اصلاح کردن

Ex: The proofreader is currently emending the manuscript for grammatical errors .

ویراستار در حال تصحیح دستنوشته برای اشتباهات دستوری است.

to deploy [فعل]
اجرا کردن

مستقر کردن

Ex: To secure the area , the commander decided to deploy checkpoints along key routes .

برای ایمن‌سازی منطقه، فرمانده تصمیم گرفت استقرار پست‌های بازرسی در مسیرهای کلیدی را انجام دهد.

to rupture [فعل]
اجرا کردن

ترکیدن

Ex: A sudden increase in pressure can cause a tire to rupture while driving .

افزایش ناگهانی فشار می‌تواند باعث ترکیدن لاستیک در حین رانندگی شود.

to reek [فعل]
اجرا کردن

بوی بد دادن

Ex: The gym locker room will reek if sneakers are left for too long .

رختکن باشگاه بو میدهد اگر کفشهای ورزشی برای مدت طولانی رها شوند.

to forfeit [فعل]
اجرا کردن

از دست دادن (مالکیت، حق یا امتیاز قانونی)

Ex: The court successfully forfeited the individual 's property as part of the legal penalty .

دادگاه با موفقیت اموال فرد را به عنوان بخشی از مجازات قانونی مصادره کرد.

to skulk [فعل]
اجرا کردن

دزدکی حرکت کردن

Ex: The cat , attempting to catch a mouse , skulked quietly along the edge of the room .

گربه، در تلاش برای گرفتن یک موش، به آرامی در امتداد لبه اتاق خزید.

to plummet [فعل]
اجرا کردن

سقوط کردن

Ex: The meteorite streaked across the night sky before plummeting to the Earth in a fiery descent .

شهاب‌سنگ پیش از آن که در سقوطی آتشین به سمت زمین سقوط کند، در آسمان شب ردی از خود به جا گذاشت.

to adapt [فعل]
اجرا کردن

سازگار کردن

Ex: The chef adapted recipes to fit dietary restrictions while maintaining flavor .

آشپز دستورالعمل‌ها را برای تطبیق با محدودیت‌های غذایی تطبیق داد در حالی که طعم را حفظ کرد.

to traduce [فعل]
اجرا کردن

بدنام کردن

Ex: The tabloid magazine is currently traducing the celebrity 's reputation with baseless accusations and sensationalized stories .

مجله زرد در حال حاضر با اتهامات بی‌اساس و داستان‌های جنجالی در حال توهین به شهرت این شخص مشهور است.

to covet [فعل]
اجرا کردن

از دل و جان خواستن

Ex: The ambitious entrepreneur often covets the achievements of industry leaders .

کارآفرین بلندپرواز اغلب به دستاوردهای رهبران صنعت حسادت می‌ورزد.

to remand [فعل]
اجرا کردن

تعویض دادرسی کیفری کردن

Ex:

دادستان درخواست کرد که دادگاه متهم را به دلیل جدیت اتهامات به بازداشت بازگرداند.

to surround [فعل]
اجرا کردن

احاطه کردن

Ex: The mountains surround the village , creating a scenic view .

کوه‌ها روستا را محاصره می‌کنند، و منظره‌ای زیبا ایجاد می‌کنند.

to wield [فعل]
اجرا کردن

بامهارت به کار بردن (ابزار یا سلاح)

Ex: The carpenter demonstrated how to wield the power saw safely , making precise cuts in the woodworking project .

نجار نشان داد که چگونه اره برقی را به طور ایمن به کار ببرد، برش‌های دقیقی در پروژه نجاری ایجاد کرد.

to construe [فعل]
اجرا کردن

استنباط کردن

Ex: She skillfully construes the intentions behind his actions by paying attention to his body language .

او با توجه به زبان بدن او، به مهارت تفسیر می‌کند که چه مقاصدی پشت اعمالش نهفته است.

to exult [فعل]
اجرا کردن

در پوست (خود) نگنجیدن

Ex: The students exulted at the news of their graduation .

دانش‌آموزان از خبر فارغ‌التحصیلی خود شادمان شدند.

اجرا کردن

در بالماسکه شرکت کردن

Ex: The theater troupe decided to masquerade as characters from classic literature for their annual performance .

گروه تئاتر تصمیم گرفت برای اجرای سالانه خود به عنوان شخصیت‌های ادبیات کلاسیک مبدل شوند.