افعال حرکت - افعال برای حرکت به سمت چیزی

در اینجا برخی از افعال انگلیسی را یاد خواهید گرفت که به حرکت به سمت چیزی مانند "بازگشت"، "پیشرفت" و "دنبال کردن" اشاره دارند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال حرکت
to come [فعل]
اجرا کردن

آمدن

Ex:

گربه هر صبح به در می‌آید.

to return [فعل]
اجرا کردن

برگشتن

Ex: As the sun sets , the world starts to return to darkness .

همانطور که خورشید غروب می‌کند، جهان شروع به بازگشت به تاریکی می‌کند.

to arrive [فعل]
اجرا کردن

رسیدن

Ex: The bus will arrive at the terminal shortly .

اتوبوس به زودی به ترمینال خواهد رسید.

اجرا کردن

همراهی کردن

Ex:

گروه به موزه می‌رود. شما باید با ما بیایید.

to roll in [فعل]
اجرا کردن

رسیدن

Ex: It 's become a habit for him to roll in for breakfast after everyone else has finished .

برای او عادت شده که بعد از اینکه همه صبحانه خوردند بیاید.

to enter [فعل]
اجرا کردن

وارد شدن

Ex: Yesterday , they entered the museum to explore the exhibits .

دیروز، آنها برای کاوش در نمایشگاه‌ها به موزه وارد شدند.

to reach [فعل]
اجرا کردن

رسیدن (به مقصد)

Ex: We finally reached our destination .

ما بالاخره به مقصدمان رسیدیم.

to get in [فعل]
اجرا کردن

رسیدن به (خانه، سر کار)

Ex: They got in just in time for dinner .

آن‌ها رسیدند دقیقاً به موقع برای شام.

اجرا کردن

مهاجرت کردن

Ex: The couple decided to immigrate to Germany after receiving job offers in their respective fields .

این زوج پس از دریافت پیشنهادهای شغلی در زمینه‌های مربوطه خود تصمیم گرفتند به آلمان مهاجرت کنند.

اجرا کردن

برگشتن

Ex: She left for college but plans to come back for the holidays .

او به دانشگاه رفت اما برنامه دارد برای تعطیلات بازگردد.

to get back [فعل]
اجرا کردن

برگشتن

Ex:

او برای بازگشت به زادگاهش برای گردهمایی خانواده هیجان زده بود.

to advance [فعل]
اجرا کردن

پیش رفتن

Ex: The expedition members used specialized equipment to advance through the dense jungle .

اعضای هیئت اعزامی از تجهیزات تخصصی برای پیشروی در جنگل انبوه استفاده کردند.

to progress [فعل]
اجرا کردن

پیشرفت کردن

Ex: The explorers progressed deeper into the dense jungle , discovering new species of plants and animals .

کاشفان به عمق جنگل انبوه پیشرفت کردند و گونه‌های جدیدی از گیاهان و حیوانات را کشف کردند.

to come at [فعل]
اجرا کردن

طرف کسی رفتن (با حالت تهدیدآمیز)

Ex: I saw him coming at me with a knife , and I quickly ran for safety .

من دیدم که او با چاقو به سمت من آمد، و من به سرعت به سمت ایمنی دویدم.

to access [فعل]
اجرا کردن

دسترسی داشتن

Ex: The newly constructed bridge allows commuters to access the city center more efficiently .

پل تازه ساخته شده به مسافران اجازه می‌دهد تا به مرکز شهر دسترسی کارآمدتری داشته باشند.

to head [فعل]
اجرا کردن

به‌سمت جایی رفتن

Ex: The team headed back to the locker room after the game .

تیم پس از بازی به سمت رختکن حرکت کرد.

to approach [فعل]
اجرا کردن

نزدیک شدن

Ex: The cat approached cautiously , curious about the new visitor .

گربه با احتیاط نزدیک شد، کنجکاو در مورد مهمان جدید.

to near [فعل]
اجرا کردن

نزدیک شدن

Ex:

با هر قدم، کاوشگر می‌توانست احساس کند که هیجان در حال افزایش است در حالی که آنها شروع به نزدیک شدن به ویرانه‌های باستانی کردند.

to converge [فعل]
اجرا کردن

تلاقی کردن

Ex: Fans of the band started to converge on the concert venue hours before the show , forming a lively crowd .

طرفداران گروه شروع به همگرایی به سمت محل کنسرت ساعت‌ها قبل از نمایش کردند و جمعیت پرجنب‌وجوشی را تشکیل دادند.

to follow [فعل]
اجرا کردن

به‌دنبال رفتن

Ex: The car in front suddenly stopped , and I had to slam on the brakes to avoid following too closely .

ماشین جلویی ناگهان توقف کرد، و من مجبور شدم ترمز کنم تا از دنبال کردن خیلی نزدیک جلوگیری کنم.

to tail [فعل]
اجرا کردن

تعقیب کردن

Ex: The undercover agent was instructed to tail the criminal organization 's members to gather intelligence on their operations .

به مأمور مخفی دستور داده شد که اعضای سازمان جنایتکار را تعقیب کند تا اطلاعاتی درباره عملیات‌هایشان جمع‌آوری کند.

to chase [فعل]
اجرا کردن

تعقیب کردن

Ex: The cat stealthily chased a mouse through the backyard .

گربه به طور پنهانی یک موش را از میان حیاط خلوت تعقیب کرد.

to pursue [فعل]
اجرا کردن

تعقیب کردن

Ex: In the wild , predators like cheetahs pursue their prey with incredible speed and agility .

در طبیعت، شکارچیانی مانند یوزپلنگ با سرعت و چابکی باورنکردنی طعمه خود را تعقیب می‌کنند.

to shadow [فعل]
اجرا کردن

تعقیب کردن

Ex: Unbeknownst to Sarah , a mysterious figure had been shadowing her movements for days .

بدون اینکه سارا بداند، یک چهره مرموز روزهاست که حرکات او را تعقیب می‌کند.

اجرا کردن

تعقیب کردن

Ex: The guards came after the thieves who had escaped from the prison .

نگهبان‌ها به دنبال دزدهایی که از زندان فرار کرده بودند آمدند.

to go after [فعل]
اجرا کردن

دنبال کردن

Ex: He had to go after the lost kite that had been carried away by the wind .

او مجبور شد دنبال بادبادک گمشده ای برود که باد آن را برده بود.

اجرا کردن

تعقیب کردن

Ex: Curious about the mysterious figure , Sarah discreetly got after the stranger who had been appearing at odd hours .

کنجکاو درباره چهره مرموز، سارا با احتیاط تعقیب کرد غریبه ای را که در ساعات عجیب ظاهر می شد.