افعال عمل دستی - افعال برای علامت گذاری

در اینجا برخی از افعال انگلیسی را که به علامت گذاری اشاره دارند مانند "پرچم"، "لکه" و "زیر خط" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عمل دستی
to mark [فعل]
اجرا کردن

علامت گذاشتن

Ex: She carefully marked the important passages in the textbook with colored tabs .

او با دقت قسمت‌های مهم کتاب درسی را با زبانه‌های رنگی علامت‌گذاری کرد.

اجرا کردن

علامت زدن

Ex: Please check the tasks off your list when finished.

لطفاً پس از اتمام، وظایف را از لیست خود تیک بزنید.

to flag [فعل]
اجرا کردن

علامت زدن

Ex: During the review , please flag any sections that require further clarification .

در طول بررسی، لطفاً بخش‌هایی را که نیاز به توضیح بیشتری دارند علامت‌گذاری کنید.

اجرا کردن

زیر خط کشیدن

Ex: During the lecture , the speaker encouraged the audience to underline critical concepts in their handouts .

در طول سخنرانی، سخنران مخاطبان را تشویق کرد تا مفاهیم حیاتی را در جزوه‌های خود خط کشی کنند.

to draw [فعل]
اجرا کردن

ترسیم کردن

Ex: The child used crayons to draw a colorful butterfly .

کودک از مداد رنگی ها برای کشیدن یک پروانه رنگارنگ استفاده کرد.

to paint [فعل]
اجرا کردن

رنگ کردن

Ex: He painted the old wooden chair black to give it a fresh look .

او صندلی چوبی قدیمی را سیاه رنگ کرد تا به آن ظاهری تازه بدهد.

to ink [فعل]
اجرا کردن

جوهری کردن

Ex: The writer inked his thoughts onto the pages of his journal .

نویسنده افکارش را با مرکب روی صفحات دفتر خاطراتش نوشت.

to tattoo [فعل]
اجرا کردن

خالکوبی کردن

Ex:

او تصمیم گرفت یک نماد معنادار روی ساعدش خالکوبی کند تا میراثش را نشان دهد.

to brand [فعل]
اجرا کردن

برند کردن

Ex: The artisan decided to brand each handmade product with a custom logo .

صنعتگر تصمیم گرفت هر محصول دست‌ساز را با یک لوگوی سفارشی برند کند.

to imprint [فعل]
اجرا کردن

نقش انداختن

Ex: The jeweler imprinted a delicate pattern on the metal surface of the pendant .

جواهرساز یک طرح ظریف را روی سطح فلزی آویز چاپ کرد.

to scratch [فعل]
اجرا کردن

خراشیدن

Ex: The cat scratched the upholstery of the sofa , leaving marks behind .

گربه روکش مبل را خراش داد و جای آن باقی ماند.

to stain [فعل]
اجرا کردن

لکه دار کردن

Ex: She accidentally stained her shirt with coffee while rushing to work .

او به طور تصادفی هنگام عجله برای رفتن به کار، قهوه روی پیراهنش لکه انداخت.

to splotch [فعل]
اجرا کردن

لکه دار کردن

Ex: Mud from the garden splotched the kitchen floor after the dog came inside .

گل از باغ پس از ورود سگ به داخل، کف آشپزخانه را لکه دار کرد.

to dot [فعل]
اجرا کردن

نقطه گذاری

Ex: The artist used a fine-tip pen to dot the canvas with tiny details .

هنرمند از یک خودنویس نوک باریک استفاده کرد تا بوم را با جزئیات کوچک نقطه‌گذاری کند.

to fleck [فعل]
اجرا کردن

لکه دار کردن

Ex: Raindrops flecked the surface of the puddles , creating ripples .

قطرات باران سطح گودال‌ها را لکه‌دار کردند و موج‌هایی ایجاد کردند.

to blot [فعل]
اجرا کردن

لکه دار کردن

Ex: Raindrops blotted the window , obscuring the view of the garden outside .

قطره‌های باران پنجره را لکه‌دار کردند، منظره باغ بیرون را محو کردند.

to speck [فعل]
اجرا کردن

لکه دار کردن

Ex: She used a spray bottle to speck the canvas with a mist of water before applying paint .

او از یک بطری اسپری برای پاشیدن مه آب روی بوم قبل از اعمال رنگ استفاده کرد.

to blotch [فعل]
اجرا کردن

لکه دار کردن

Ex: The pen leaked in her bag , threatening to blotch her notebook with blue ink .

خودکار در کیفش نشتی کرد، در حالی که تهدید می‌کرد دفترچه‌اش را با جوهر آبی لکه‌دار کند.

to stripe [فعل]
اجرا کردن

خط خطی کردن

Ex: To enhance the appearance of the car , the owner decided to stripe it with racing decals .

برای بهبود ظاهر ماشین، مالک تصمیم گرفت آن را با استیکرهای مسابقه‌ای خط‌خطی کند.

to pattern [فعل]
اجرا کردن

الگو دادن

Ex: The architect planned to pattern the floor tiles in a herringbone design for a classic aesthetic .

معمار برنامه‌ریزی کرد که کاشی‌های کف را در طرح هرینگبون برای زیبایی شناسی کلاسیک ترتیب دهد.

اجرا کردن

واترمارک زدن

Ex: The artist decided to watermark each page of his portfolio with his signature logo .

هنرمند تصمیم گرفت علامت آب را با لوگوی امضای خود روی هر صفحه از پرتفوی خود بگذارد.

to deboss [فعل]
اجرا کردن

دِباس کردن

Ex:

برای شخصی‌سازی چمدان، صاحب آن حروف اول خود را روی برچسب چرمی حکاکی کرد.

to emboss [فعل]
اجرا کردن

برجسته کاری کردن

Ex: To add a decorative element , the metalwork artist chose to emboss intricate details on the jewelry .

برای افزودن یک عنصر تزئینی، هنرمند فلزکار انتخاب کرد که جزئیات پیچیده را روی جواهرات برجسته‌سازی کند.

to tab [فعل]
اجرا کردن

برچسب زدن

Ex: The chef used small flags to tab the recipes in the cookbook .

آشپز از پرچم‌های کوچک برای برچسب زدن به دستورالعمل‌ها در کتاب آشپزی استفاده کرد.