افعال حواس و احساسات - فعلها برای نامرئی بودن
در اینجا برخی از افعال انگلیسی را که به ناپدید شدن اشاره دارند مانند "ناپدید شدن"، "پنهان شدن" و "تغییر چهره دادن" یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to no longer be able to be seen

ناپدید شدن, نامرئی شدن
او نامه را به دختر داد، سپس در مقابل چشمانش ناپدید شد.
to suddenly and mysteriously disappear without explanation

ناپدید شدن
کارآگاه وقتی که شاهد کلیدی ناگهان به نظر ناپدید شد از پرونده متحیر شد.
to slowly fade and disappear completely from one's view or memory

کمکم ناپدید شدن
تا زمانی که ما دوباره از شهر بازدید کردیم، بسیاری از نشانهها قبلاً ناپدید شده بودند.
to keep something in a secret place, preventing it from being seen

مخفی کردن, پنهان کردن
او سعی کرد تعجبش را پنهان کند وقتی که هدیه غیرمنتظره را دریافت کرد.
to carefully cover or hide something or someone

پنهان کردن
درب پنهان برای پنهان کردن ورودی به گذرگاه مخفی طراحی شده بود.
to prevent something from being discovered or revealed

پنهان کردن, مخفی کردن
کارآگاه به تلاشی برای پوشاندن جرم مشکوک شد وقتی که برخی جزئیات کلیدی در تحقیقات جور در نمیآمد.
to hide something, often by placing it out of sight

پنهان کردن, مخفی کردن
کارآگاه مشکوک بود که مجرم کالاهای دزدیده شده را در انبار متروکه پنهان کرده است.
to conceal or disguise one's true feelings, intentions, or thoughts behind a false appearance or behavior

احساسات خود را پنهان کردن
سیاستمدار سعی کرد مخالفت خود با تصمیم حزب را پنهان کند.
to blend in with the surroundings to avoid being seen or detected

استتار کردن, مخفی کردن
برخی حشرات با تقلید از ظاهر شاخهها یا برگها استتار میکنند.
to conceal or hide something

تار کردن
هنرمند عمداً از قلمموها برای مخفی کردن برخی جزئیات در نقاشی استفاده کرد.
to change one's appearance, behavior, or nature in order to conceal one's identity or true nature

جامه بدل پوشیدن (استعاری)
جاسوس اغلب تغییر چهره میدهد تا اطلاعات را بدون توجه جمع آوری کند.
to cover or hide something from sight, often by placing it in the ground or covering it with another material

پنهان کردن
آنها کپسول زمان را برای کشف نسلهای آینده دفن کردند.
to cover or hide something, making it less visible

پنهان کردن, پوشاندن
دزد از سایهها برای پنهان کردن فرارش از صحنه استفاده کرد.
to cover or wrap something, like a cloak

پوشاندن, پیچیدن
درختان باغ را پوشاندند، در یک روز آفتابی سایه فراهم کردند.
to conceal or obscure something, as if with a covering

پوشاندن
اثر هنری تا زمان افتتاح نمایشگاه برای عموم پوشیده بود.
to put something in a safe or hidden place for later use or to keep it out of sight

پنهان کردن, ذخیره کردن
او مطمئن شد که یادگاریهای خانوادگی را در جای امنی پنهان کند.
to use a covering, such as a physical mask or other means, to hide or protect one's face

ماسک زدن, پوشاندن
پزشک همیشه صورت خود را با ماسک جراحی در طول عملها میپوشاند.
to hide or store something for future use

پنهان کردن, ذخیره کردن
سنجابها آجیلها را در مکانهای مختلف پنهان میکنند تا ذخیره غذایی برای زمستان داشته باشند.
to hide or conceal by covering or obstructing

پنهان کردن, مسدود کردن
لغزش زمین جاده را مسدود کرد و دسترسی به روستای دورافتاده را قطع کرد.
| افعال حواس و احساسات | |||
|---|---|---|---|
| افعال برای اقدامات حسی | افعال برای بینایی | افعال برای دید | فعلها برای نامرئی بودن |
| افعال برای انتشار صدا | افعال برای اقدامات عاطفی | افعال برای بیان احساسات | افعال برای همدلی |
