افعال حواس و احساسات - افعال برای نامرئی بودن

در اینجا برخی از افعال انگلیسی را که به ناپدید شدن اشاره دارند مانند "ناپدید شدن"، "پنهان شدن" و "تغییر چهره دادن" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال حواس و احساسات
اجرا کردن

ناپدید شدن

Ex: The sun disappears below the horizon every evening .

خورشید هر شب زیر افق ناپدید می‌شود.

to vanish [فعل]
اجرا کردن

ناپدید شدن

Ex: As the fog lifted , the mysterious figure seemed to vanish into thin air .

همانطور که مه محو شد، چهره مرموز به نظر می‌رسید که در هوا ناپدید شده است.

to evanesce [فعل]
اجرا کردن

کم‌کم ناپدید شدن

Ex: Memories of the old town began to evanesce as he moved to a new city .

خاطرات شهر قدیمی شروع به محو شدن کرد وقتی که او به شهر جدیدی نقل مکان کرد.

to hide [فعل]
اجرا کردن

مخفی کردن

Ex: They hid the keys in a drawer so no one would find them .

آنها کلیدها را در کشو پنهان کردند تا کسی آنها را پیدا نکند.

to conceal [فعل]
اجرا کردن

پنهان کردن

Ex: She used a scarf to conceal the fresh bruise on her neck .

او از یک شال برای پنهان کردن کبودی تازه روی گردنش استفاده کرد.

to cover up [فعل]
اجرا کردن

پنهان کردن

Ex: The employee tried to cover up the error by quickly fixing the spreadsheet before anyone noticed .

کارمند سعی کرد با سریع اصلاح کردن صفحه‌گسترده قبل از اینکه کسی متوجه شود، خطا را پنهان کند.

to secrete [فعل]
اجرا کردن

پنهان کردن

Ex: The magician skillfully secreted a small object in his palm during the trick .

شعبده‌باز به مهارت یک شیء کوچک را در کف دستش پنهان کرد در حین انجام حقه.

اجرا کردن

احساسات خود را پنهان کردن

Ex: She had to dissimulate her disappointment when the surprise party was revealed too early .

او مجبور شد ناامیدی خود را پنهان کند وقتی که مهمانی غافلگیرکننده خیلی زود فاش شد.

اجرا کردن

استتار کردن

Ex: The lizard camouflages itself by changing its skin color .

مارمولک با تغییر رنگ پوست خود استتار می‌کند.

to obscure [فعل]
اجرا کردن

تار کردن

Ex: The thick smoke obscured the path ahead .

دود غلیظ مسیر جلو را پنهان کرد.

to disguise [فعل]
اجرا کردن

جامه بدل پوشیدن (استعاری)

Ex: The chameleon can naturally disguise itself by changing colors to match its surroundings .

آفتاب‌پرست می‌تواند به طور طبیعی با تغییر رنگ خود را استتار کند تا با محیط اطرافش مطابقت داشته باشد.

to bury [فعل]
اجرا کردن

پنهان کردن

Ex: They had to bury the old documents to keep them safe .

آنها مجبور شدند اسناد قدیمی را دفن کنند تا آنها را ایمن نگه دارند.

to cloak [فعل]
اجرا کردن

پنهان کردن

Ex: Clouds began to cloak the moon , casting an eerie glow on the landscape .

ابرها شروع به پوشاندن ماه کردند، که نوری عجیب بر منظرۀ انداخت.

to mantle [فعل]
اجرا کردن

پوشاندن

Ex: The morning mist started to mantle the lake , creating a serene atmosphere .

مه صبحگاهی شروع به پوشاندن دریاچه کرد و فضایی آرامش‌بخش ایجاد کرد.

to veil [فعل]
اجرا کردن

پوشاندن

Ex: She carefully veiled the bouquet with a sheer cloth for presentation .

او با دقت دسته گل را با پارچه‌ای نازک برای ارائه پوشاند.

اجرا کردن

پنهان کردن

Ex: The secluded cabin is tucked away in the dense forest for a peaceful retreat .

کلبه دورافتاده در جنگل انبوه پنهان شده است تا مکانی آرام برای استراحت باشد.

to mask [فعل]
اجرا کردن

ماسک زدن

Ex: The partygoers were encouraged to mask themselves in creative costumes .

شرکت‌کنندگان در مهمانی تشویق شدند تا با لباس‌های خلاقانه ماسک بزنند.

to cache [فعل]
اجرا کردن

پنهان کردن

Ex: The spy carefully cached important documents in a secure location .

جاسوس با دقت اسناد مهم را در یک مکان امن کش کرد.

to occlude [فعل]
اجرا کردن

پنهان کردن

Ex: The dense vegetation occluded the entrance to the hidden cave .

پوشش گیاهی انبوه مسدود کرد ورودی غار پنهان را.