افعال حواس و احساسات - افعال برای اقدامات عاطفی

در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به اقدامات عاطفی مانند "خنده", "گریه" و "اندوه" اشاره می‌کنند، یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال حواس و احساسات
to smile [فعل]
اجرا کردن

لبخند زدن

Ex: The teacher 's encouraging words made the student smile with relief .

کلمات تشویق‌آمیز معلم باعث شد دانش‌آموز با آرامش لبخند بزند.

to grin [فعل]
اجرا کردن

لبخند زدن (به نحوی که دندان‌ها نمایان شود)

Ex: The mischievous child grinned after playing a prank on his sibling .

بچه شیطان پس از بازی کردن یک شوخی با خواهر یا برادرش لبخند زد.

to laugh [فعل]
اجرا کردن

خندیدن

Ex: When she told the story , we all could n't help but laugh along .

وقتی او داستان را تعریف کرد، همه ما نتوانستیم جلوی خندیدن با او را بگیریم.

to giggle [فعل]
اجرا کردن

ریز خندیدن

Ex: During the awkward silence , the group began to giggle to break the tension .

در طول سکوت ناخوشایند، گروه شروع به خنده ناشی از خجالت کرد تا تنش را از بین ببرد.

to chuckle [فعل]
اجرا کردن

به آرامی خندیدن

Ex:

او نتوانست از خنده آرام خودداری کند وقتی که داستان خنده‌دار را شنید.

to snicker [فعل]
اجرا کردن

خنده زیر لب

Ex: The group of friends snickered at the inside joke they shared .

گروه دوستان به خنده ای آرام در مورد شوخی داخلی که بینشان بود، واکنش نشان دادند.

to cackle [فعل]
اجرا کردن

خندیدن بلند و بدجنس

Ex:

مرد پیر نتوانست در برابر خنده بلند و ناخوشایند مقاومت کند وقتی که جوک خنده‌دار را شنید.

to guffaw [فعل]
اجرا کردن

بلند خندیدن

Ex:

علیرغم فضای جدی جلسه، رئیس نتوانست از خنده بلند به نکته طنزآمیز خودداری کند.

to snigger [فعل]
اجرا کردن

خنده زورکی

Ex: Witnessing the clumsy stumble , a few people could n't help but snigger discreetly .

با دیدن زمین خوردن ناشیانه، چند نفر نتوانستند جلوی خنده زیر لب خود را بگیرند.

to titter [فعل]
اجرا کردن

پوزخند زدن

Ex:

با وجود موضوع جدی، چند نفر از حضار نتوانستند در مقابل رفتارهای عجیب گوینده خنده های آرام و عصبی خود را کنترل کنند.

to smirk [فعل]
اجرا کردن

پوزخند زدن

Ex:

با شنیدن نظر طعنه‌آمیز، او نتوانست از لبخند رضایت‌آمیز خودداری کند.

to rejoice [فعل]
اجرا کردن

شاد بودن

Ex: If the team wins the championship , fans would rejoice in the streets .

اگر تیم قهرمانی را ببرد، هواداران در خیابان‌ها شادی خواهند کرد.

to cry [فعل]
اجرا کردن

گریه کردن

Ex: She could n't help but cry when she received the heartbreaking news .

او نتوانست از گریه خودداری کند وقتی خبر دلخراش را دریافت کرد.

to weep [فعل]
اجرا کردن

گریه کردن

Ex: The heartbreaking news caused her to weep uncontrollably .

خبر دلخراش باعث شد که او به طور کنترل‌ناپذیری بگرید.

to sob [فعل]
اجرا کردن

گریه کردن

Ex: The overwhelming grief caused her to sob openly during the memorial service .

اندوه فراوان باعث شد او در مراسم یادبود به هقهق بیفتد.

to tear up [فعل]
اجرا کردن

شروع به گریه کردن

Ex:

او شروع به پر شدن چشمانش از اشک می‌کند وقتی درباره حمایتی که در زمان‌های سخت از دوستانش دریافت کرده صحبت می‌کند.

to snivel [فعل]
اجرا کردن

ناله کردن

Ex: Overwhelmed by the emotional scene , some audience members started to snivel quietly .

تحت تأثیر صحنه احساسی قرار گرفته، برخی از تماشاگران شروع به ناله کردن آرام کردند.

to wail [فعل]
اجرا کردن

با صدای بلند گریه کردن

Ex: Tomorrow , the villagers will wail as they bid farewell to their departing leader .

فردا، روستاییان ناله خواهند کرد در حالی که به رهبر در حال عزیمت خود خداحافظی می‌کنند.

to bawl [فعل]
اجرا کردن

با صدای بلند گریه کردن

Ex: The toddler would bawl when separated from his favorite toy .

کودک نوپا وقتی از اسباب‌بازی مورد علاقه‌اش جدا می‌شد به گریه می‌افتاد.

to blubber [فعل]
اجرا کردن

گریه کردن

Ex: The emotional reunion had the long-lost friends blubbering .

دیدار احساسی باعث شد دوستان گمشده دیرینه به گریه بیفتند.

to grieve [فعل]
اجرا کردن

سوگواری کردن

Ex: Grieving the death of a pet , the child found solace in memories .

سوگوار مرگ یک حیوان خانگی، کودک در خاطرات تسلی یافت.

to mourn [فعل]
اجرا کردن

عزاداری کردن

Ex: Taking time to mourn a loved one is a personal and necessary part of the grieving process .

وقت گذاشتن برای سوگواری عزیزی بخش شخصی و ضروری فرآیند اندوه است.

to lament [فعل]
اجرا کردن

نوحه خواندن

Ex: He lamented the passing of his childhood pet .

او سوگوار مرگ حیوان خانگی دوران کودکی خود شد.