افعال حواس و احساسات - افعال برای انتشار صدا
در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به انتشار صدا اشاره می کنند مانند "جیر جیر"، "بوق"، و "سوت" یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to produce a deep and rich sound that lingers or echoes

طنین انداختن, پیچیدن
صدای زنگ طنین انداز شد در شهر آرام، ساعت را نشان میداد.
to make a noise

تولید صدا کردن
گونگ صدا داد تا پایان مراقبه را اعلام کند.
to make a repeated and reflected sound

پژواک کردن, انعکاس صدا دادن
صدای خواننده در تالار بزرگ طنین انداز شد.
to make a low and continuous humming or vibrating sound, like the sound of a bee or a motor

وزوز کردن
یخچال شروع به وزوز کردن کرد وقتی که شروع به خنک کردن کرد.
to make a short high-pitched noise or cry

جیرجیر کردن
در حالی که ما بازی میکردیم، تاب با هر حرکت جیرجیر میکرد.
to make a repetitive, light, clicking sound, like that of a clock or a machine

تیکتاک کردن, تیکتیک کردن
تایمر بمب به طور شومی تیک تیک میکرد و تنش در اتاق را افزایش میداد.
(particularly of a horn or electronic device) to make a short, often high-pitched sound as a signal or alert

بوق زدن, صدای بوق دادن
وقتی مایکروویو گرم کردن را تمام کرد، بوق میزند تا نشان دهد غذا آماده است.
(of electronic devices) to make a quick, high-pitched sound

بیپ زدن, صدای بیپ دادن
مانیتور قلب یک بوق نامنظم صدا داد، که نشان دهنده تغییر در وضعیت بیمار بود.
to make a rapid succession of short, sharp noises, typically by shaking or striking something

تلقتلوق کردن
سنگریزهها در قوطی حلبی هنگام تکان دادن صدا میدادند.
to create a continuous, deep sound

غریدن, غرش کردن
موتور موتورسیکلت شروع به غریدن کرد در حالی که در حالت بیکار بود.
to make a loud, deep, continuous, and powerful sound, usually with a low pitch

غرش کردن
در حالی که ما طوفان را تماشا میکردیم، رعد از دور غرش میکرد.
to create a loud, deep sound that resonates, often with a low tone

غرش کردن, کوبیدن
طوفان در حال حاضر در دوردست می غرد.
(of animals, especially pigs) to make a low sound from the nose and throat

خرخر کردن (مانند خوک), خرناس کشیدن
گراز به صدای بلند خرخر کرد تا برتری خود را در گله اثبات کند.
to produce a high-pitched, unpleasant, screechy sound

ناله کردن, جیغ زدن
چرخ جیرجیرک دوچرخه شروع به ناله کردن کرد وقتی که میچرخید.
to make a ringing sound, like a bell or clock

صدایی شبیه صدای زنگ دادن
زنگهای کلیسا به مناسبت جشن تازهعروسها به صدا درآمدند.
to create a gentle, crackling sound, similar to dry leaves or paper moving

خش خش کردن, وزوز کردن
علف خشک زیر پای کوهنورد خش خش میکرد.
to make a loud, harsh, piercing sound, like that of tires sliding on pavement

صدای گوشخراش ایجاد کردن
میکروفون در طول اجرا با فیدبک جیغ کشید.
to make a deep, low sound, typically expressing pain, despair, or disapproval

ناله کردن, نالیدن
دیروز، دانشآموزان وقتی نتایج امتحان خود را دریافت کردند ناله کردند.
to make a high-pitched sound by forcing air out through one's partly closed lips

سوت زدن
او نتوانست از سوت زدن در حیرت از منظره نفسگیر خودداری کند.
to make a low, continuous, and steady sound

زمزمه کردن, زیر لب خواندن، وزوز کردن
یخچال به آرامی در آشپزخانه وزوز میکرد.
(of an animal) to make a sudden rough sound by exhaling hard through the nose as a sign of excitement or agitation

خرناس کشیدن
گاو نر با خشم خرناس کشید، و با سم خود زمین را خراش داد.
to breathe through one's nose and mouth in a noisy way while asleep

خروپف کردن, خرناس کشیدن
سگ روی فرش دراز کشیده بود، بعد از یک روز بازی در حیاط با رضایت خرخر میکرد.
to make a low sound that often expresses pain, grief, or disappointment

ناله کردن, نالیدن
بیمار به آرامی ناله کرد، که نشان دهنده ناراحتی پس از عمل جراحی بود.
to produce a hissing noise, resembling the noise made when frying food

جیز جیز کردن, تقسیم کردن
سبزیجات در حالی که تفت داده میشدند در وک جیزجیز میکردند.
to make a noise, often by crushing or crunching something

خرد کردن, صدا دادن
وقتی که او روی مسیر سنگریزه راه میرود، کفشهایش روی سنگهای کوچک صدا میدهند.
to produce a brief, high-pitched sound

تولید صدای کوتاه و زیر, بیپ تولید کردن
مایکروویو بوق میزند وقتی غذا آماده است.
to cause a horn, particularly of a vehicle, to make a loud noise

بوق زدن (اتومبیل)
بچههای هیجانزده هنگام راندن دوچرخه در محله، بوق دوچرخه را میزدند.
to make a sudden light sound like a small explosion

صدای ترکیدن دادن
قوطی نوشابه با یک هیس رضایتبخش ترکید وقتی که او زبانه را کشید.
to make a rhythmic sound by hitting something consistently, commonly used in the context of music or drumming

*ریتم گرفتن
همانطور که موسیقی پخش میشد، بچهها دست زدند تا یک ضرب ساده را بکوبند.
to make a sound or noise so loud that it covers up other sounds

یک صدا را به وسیله صدای بلندتر خفه کردن
باران شدید شروع به خفه کردن صداهای ترافیک در خیابان شلوغ کرد.
to make a short, loud sound that is typical of a dog

واقواق کردن
وقتی زنگ در به صدا درآمد، سگ نگهبان در حیاط شروع به پارس کردن کرد.
to make a sharp, prolonged sound, usually produced by forcing air through the mouth

هیس کردن
در شب آرام، مار به طور تهدیدآمیزی در علف فیش فیش کرد.
to utter the short sharp sound characteristic of a bird or an insect

جیکجیک کردن, جیرجیر کردن
جوجه شروع به جیک جیک کردن با صدای بلند در لانه کرد، به دنبال جلب توجه.
| افعال حواس و احساسات | |||
|---|---|---|---|
| افعال برای اقدامات حسی | افعال برای بینایی | افعال برای دید | فعلها برای نامرئی بودن |
| افعال برای انتشار صدا | افعال برای اقدامات عاطفی | افعال برای بیان احساسات | افعال برای همدلی |