افعال حواس و احساسات - افعال برای انتشار صدا

در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به انتشار صدا اشاره می کنند مانند "جیر جیر"، "بوق"، و "سوت" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال حواس و احساسات
to resonate [فعل]
اجرا کردن

طنین انداختن

Ex: The drumbeats resonated in perfect harmony with the rhythmic dance movements .

ضربات طبل با حرکات رقص ریتمیک در هماهنگی کامل طنین انداز شد.

to sound [فعل]
اجرا کردن

تولید صدا کردن

Ex: The trumpet sounded for the parade to begin .

ترومپت به صدا درآمد تا رژه آغاز شود.

to echo [فعل]
اجرا کردن

پژواک کردن

Ex: The gunshot echoed through the stillness of the forest .

صدای تیر در سکوت جنگل طنین انداز شد.

to buzz [فعل]
اجرا کردن

وزوز کردن

Ex: The lawnmower is buzzing as the gardener trims the grass .

چمن‌زن وزوز می‌کند در حالی که باغبان چمن را کوتاه می‌کند.

to squeak [فعل]
اجرا کردن

جیرجیر کردن

Ex: The chalk squeaked on the blackboard as the teacher wrote .

گچ موقع نوشتن معلم روی تخته سیاه جیرجیر کرد.

to tick [فعل]
اجرا کردن

تیک‌تاک کردن

Ex: The insect 's legs ticked softly on the surface of the water as it skated across .

پاهای حشره به آرامی روی سطح آب تیک تیک می‌کرد در حالی که می‌لغزید.

to beep [فعل]
اجرا کردن

بوق زدن

Ex: The cashier scanned the groceries , and the checkout machine beeped with each item .

صندوقدار مواد غذایی را اسکن کرد، و دستگاه پرداخت با هر قلم بوق زد.

to bleep [فعل]
اجرا کردن

بیپ زدن

Ex: The security system bleeped when someone approached the restricted area .

سیستم امنیتی هنگامی که کسی به منطقه محدود شده نزدیک شد بیپ زد.

to rattle [فعل]
اجرا کردن

تلق‌تلوق کردن

Ex: The loose screws in the old chair caused it to rattle whenever someone sat on it .

پیچ‌های شل در صندلی قدیمی باعث می‌شد هر بار کسی روی آن می‌نشست تق تق کند.

to rumble [فعل]
اجرا کردن

غریدن

Ex: The volcano rumbled , signaling potential volcanic activity .

آتشفشان غرید، نشان دهنده فعالیت آتشفشانی بالقوه.

to roar [فعل]
اجرا کردن

غرش کردن

Ex: The engine of the sports car roared as it accelerated down the highway .

موتور ماشین اسپورت غرید در حالی که در بزرگراه شتاب می‌گرفت.

to boom [فعل]
اجرا کردن

غرش کردن

Ex: The cannon 's roar boomed across the battlefield .

غرش توپ در سراسر میدان نبرد طنین انداز شد.

to grunt [فعل]
اجرا کردن

خرخر کردن (مانند خوک)

Ex: The walrus grunted while basking on the icy shore .

گراز دریایی در حالی که در ساحل یخی آفتاب می‌گرفت خرخر کرد.

to whine [فعل]
اجرا کردن

ناله کردن

Ex: The car engine began to whine as it struggled up the steep hill .

موتور ماشین شروع به ناله کردن کرد در حالی که از بالا رفتن از تپه شیبدار تقلا می‌کرد.

to chime [فعل]
اجرا کردن

صدایی شبیه صدای زنگ دادن

Ex: The clock in the town square chimed every hour .

ساعت در میدان شهر هر ساعت زنگ می‌زد.

to rustle [فعل]
اجرا کردن

خش خش کردن

Ex: The paper bag rustled as he searched for a snack .

کیسه کاغذی خش خش می‌کرد در حالی که او به دنبال یک میان وعده می‌گشت.

to screech [فعل]
اجرا کردن

صدای گوش‌خراش ایجاد کردن

Ex: The brakes screeched as the bus came to a sudden stop .

ترمزها جیغ کشید وقتی که اتوبوس ناگهان ایستاد.

to groan [فعل]
اجرا کردن

ناله کردن

Ex: After the long hike , he groaned when he finally sat down .

پس از پیاده‌روی طولانی، او ناله کرد وقتی که بالاخره نشست.

to whistle [فعل]
اجرا کردن

سوت زدن

Ex: The coach whistled sharply to signal the end of the practice .

مربی به تندی سوت زد تا پایان تمرین را اعلام کند.

to hum [فعل]
اجرا کردن

زمزمه کردن

Ex: The car engine hummed as it idled in the driveway .

موتور ماشین وزوز می‌کرد در حالی که در driveway در حال کار در حالت بی‌بار بود.

to snort [فعل]
اجرا کردن

خرناس کشیدن

Ex: The pig is currently snorting happily in the mud .

خوک در حال حاضر در گِل با خوشحالی خرناس می‌کشد.

to snore [فعل]
اجرا کردن

خروپف کردن

Ex: Even the cat on the windowsill seemed to snore softly as it dozed in the sunlight .

حتی گربه روی طاقچه پنجره به نظر می‌رسید که در نور خورشید چرت می‌زند و آرام خروپف می‌کند.

to moan [فعل]
اجرا کردن

ناله کردن

Ex: The dog moaned as it lay in the vet 's office , clearly uneasy .

سگ ناله می‌کرد در حالی که در مطب دامپزشکی دراز کشیده بود، به وضوح ناراحت.

to sizzle [فعل]
اجرا کردن

جیز جیز کردن

Ex: The oil in the frying pan sizzled when the chicken was added .

روغن در تابه جیزجیز کرد وقتی مرغ اضافه شد.

to scrunch [فعل]
اجرا کردن

خرد کردن

Ex: The car wheels scrunched over the gravel driveway .

چرخ های ماشین روی شن‌های driveway خرد شد.

to ping [فعل]
اجرا کردن

تولید صدای کوتاه و زیر

Ex: The elevator pinged , indicating its arrival on the desired floor .

آسانسور صدای بیپ داد، که نشان دهنده رسیدن به طبقه مورد نظر بود.

to honk [فعل]
اجرا کردن

بوق زدن (اتومبیل)

Ex: The ship 's captain honked the horn to alert nearby vessels in the fog .

کاپیتان کشتی بوق زد تا به کشتی‌های نزدیک در مه هشدار دهد.

to pop [فعل]
اجرا کردن

صدای ترکیدن دادن

Ex:

همه ما خندیدیم وقتی صدای ترکیدن ناگهانی بسته‌بندی حبابی را شنیدیم.

to beat out [فعل]
اجرا کردن

*ریتم گرفتن

Ex: The percussionist decided to beat out a unique pattern on the tambourine .

نوازنده پرکاشن تصمیم گرفت یک الگوی منحصر به فرد را روی تمبورین بکوبد.

اجرا کردن

یک صدا را به وسیله صدای بلندتر خفه کردن

Ex: As the thunderstorm approached , the roaring thunder started to drown out the gentle patter of rain .

همانطور که توفان تندری نزدیک می‌شد، غرش رعد شروع به خفه کردن صدای ملایم باران کرد.

to bark [فعل]
اجرا کردن

واق‌واق کردن

Ex: While we were in the garden , the dogs next door were barking incessantly .

در حالی که ما در باغ بودیم، سگ‌های همسایه بدون وقفه پارس می‌کردند.

to hiss [فعل]
اجرا کردن

هیس کردن

Ex: The steam from the pot continued to hiss as it cooked the vegetables .

بخار از قابلمه به هیس کردن ادامه داد در حالی که سبزیجات را می‌پخت.

to chirp [فعل]
اجرا کردن

جیک‌جیک کردن

Ex: The sparrows chirped outside the window , creating a soothing melody .

گنجشک‌ها بیرون پنجره جیک جیک می‌کردند، یک ملودی آرامش‌بخش ایجاد می‌کردند.

to growl [فعل]
اجرا کردن

خرخر کردن (سگ)

Ex: As the wolf approached , it began to growl to establish its presence .

همان‌طور که گرگ نزدیک شد، شروع به غرغر کردن کرد تا حضور خود را اعلام کند.

to howl [فعل]
اجرا کردن

زوزه کشیدن

Ex: When the fire engine passed by , the neighborhood dogs started to howl .

وقتی ماشین آتش‌نشانی رد شد، سگ‌های محله شروع به زوزه کشیدن کردند.