افعال حواس و احساسات - افعال برای دید

در اینجا برخی از افعال انگلیسی مربوط به دید را یاد خواهید گرفت مانند "ظاهر شدن"، "آشکار کردن" و "نمایش دادن".

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال حواس و احساسات
to appear [فعل]
اجرا کردن

ظاهر شدن

Ex: The magician appeared on stage in a puff of smoke , stunning the audience .

شعبده‌باز در یک ابر دود روی صحنه ظاهر شد، تماشاگران را متحیر کرد.

to emerge [فعل]
اجرا کردن

ظاهر شدن

Ex: With the passing of the storm , stars began to emerge in the night sky .

با گذشت طوفان، ستاره‌ها در آسمان شب شروع به ظاهر شدن کردند.

to loom [فعل]
اجرا کردن

(چیزی بزرگ یا تهدیدآمیز) پدیدار شدن

Ex: The towering mountain range loomed in the distance as they continued their hike .

رشته کوه بلند در دوردست نمایان شد در حالی که آنها به پیاده روی خود ادامه می دادند.

to come up [فعل]
اجرا کردن

(حس خاصی در فرد) ایجاد کردن

Ex: Talking about the past can make strong emotions come up .

صحبت کردن درباره گذشته می‌تواند احساسات قوی را برانگیزد.

to show up [فعل]
اجرا کردن

قابل مشاهده شدن

Ex:

خطاهای گزارش تا پس از چاپ ظاهر نشدند.

اجرا کردن

(ارزش واقعی چیزی) آشکار شدن

Ex: The honesty of the character shines through in the novel , captivating readers .

صداقت شخصیت در رمان می‌درخشد، خوانندگان را مجذوب خود می‌کند.

to pop up [فعل]
اجرا کردن

ناگهان ظاهر شدن

Ex: New boutiques and eateries keep popping up in the downtown area .

بوتیک‌ها و رستوران‌های جدید همچنان در مرکز شهر ظاهر می‌شوند.

to crop up [فعل]
اجرا کردن

پیش آمدن

Ex: Midway through the project , a conflict among team members unexpectedly cropped up , requiring resolution .

در میانه پروژه، یک درگیری بین اعضای تیم به طور غیرمنتظره‌ای ظاهر شد، که نیاز به حل و فصل داشت.

to reveal [فعل]
اجرا کردن

آشکار کردن

Ex: With a dramatic flourish , she unveiled the painting to reveal a breathtaking landscape .

با حرکتی نمایشی، او نقاشی را آشکار کرد تا منظره‌ای نفس‌گیر را آشکار کند.

to expose [فعل]
اجرا کردن

آشکار کردن

Ex: The biologist dissected the specimen to expose its internal organs for closer examination .

زیست‌شناس نمونه را تشریح کرد تا اندام‌های داخلی آن را برای بررسی دقیق‌تر آشکار کند.

to divulge [فعل]
اجرا کردن

فاش کردن

Ex:

مقام دولتی در افشای جزئیات درباره عملیات طبقه‌بندی شده تردید داشت.

to disclose [فعل]
اجرا کردن

پوشش چیزی را برداشتن

Ex: The archaeologists carefully excavated the ancient tomb , hoping to disclose hidden artifacts .

باستان‌شناسان با دقت مقبره باستانی را حفاری کردند، به امید افشای اشیاء پنهان.

to uncover [فعل]
اجرا کردن

آشکار کردن

Ex: With a flourish , the magician uncovered the mysterious box to reveal a live rabbit inside .

با یک حرکت نمایشی، شعبده‌باز جعبه مرموز را کشف کرد تا یک خرگوش زنده را در داخل آن نشان دهد.

to unveil [فعل]
اجرا کردن

رونمایی کردن

Ex: The museum director prepared to unveil the long-lost painting that had recently been restored .

مدیر موزه آماده شد تا نقاشی گمشده‌ای را که اخیراً مرمت شده بود رو نمایی کند.

to strip [فعل]
اجرا کردن

کندن

Ex: DIY enthusiasts often use sandpaper and heat guns to strip wooden surfaces .

علاقه‌مندان به DIY اغلب از کاغذ سنباده و تفنگ‌های حرارتی برای زدودن سطوح چوبی استفاده می‌کنند.

to bare [فعل]
اجرا کردن

آشکار کردن

Ex: As the fog lifted , it bared a stunning view of the mountain range in the distance .

همانطور که مه کنار رفت، نمایی خیره‌کننده از رشته‌کوه‌های دوردست را آشکار کرد.

to denude [فعل]
اجرا کردن

برهنه کردن

Ex: Over time , erosion can denude the soil , leaving it barren and exposed .

با گذشت زمان، فرسایش می‌تواند خاک را عریان کند، آن را بی‌حاصل و در معرض قرار دهد.

to unclothe [فعل]
اجرا کردن

لباس درآوردن

Ex: As the therapy session progressed , Sarah felt like she was unclothing her deepest fears and insecurities .

همانطور که جلسه درمان پیش می‌رفت، سارا احساس می‌کرد که دارد عمیق‌ترین ترس‌ها و ناامنی‌هایش را برهنه می‌کند.

to unmask [فعل]
اجرا کردن

برداشتن ماسک

Ex:

ابرقهرمان با احتیاط در گوشه‌ای خلوت، دور از چشمان کنجکاو ماسک خود را برداشت.

اجرا کردن

روشن کردن

Ex: The artist strategically placed lamps to illuminate the beautiful painting in the gallery .

هنرمند به صورت استراتژیک چراغ‌ها را قرار داد تا نقاشی زیبا در گالری را روشن کند.

to show [فعل]
اجرا کردن

نشان دادن

Ex: They were shown a documentary about wildlife conservation .

به آنها یک مستند درباره حفاظت از حیات وحش نشان داده شد.

to display [فعل]
اجرا کردن

نمایش دادن

Ex: During the science fair , students created posters to display their research findings .

در طول نمایشگاه علمی، دانش‌آموزان پوسترهایی برای نمایش یافته‌های تحقیقاتی خود ایجاد کردند.

to manifest [فعل]
اجرا کردن

به تصویر کشیدن

Ex: His love for nature manifested in his dedication to reforestation efforts .

عشق او به طبیعت در تلاش‌هایش برای جنگل‌کاری تجلی یافت.

to evince [فعل]
اجرا کردن

بروز دادن

Ex: The witness evinced no emotion while recounting the events .
to screen [فعل]
اجرا کردن

اکران کردن

Ex: The local community center plans to screen classic films for residents every month .

مرکز جامعه محلی برنامه‌ریزی کرده است که هر ماه فیلم‌های کلاسیک را برای ساکنان نمایش دهد.

to exhibit [فعل]
اجرا کردن

رونمایی کردن

Ex: The technology conference will exhibit the latest innovations in the field .
to flaunt [فعل]
اجرا کردن

به رخ کشیدن

Ex: Despite his success , he never flaunted his achievements and remained humble .

علیرغم موفقیتش، او هرگز دستاوردهایش را به رخ نکشید و متواضع باقی ماند.

to show off [فعل]
اجرا کردن

نشان دادن

Ex: The athlete showed off exceptional skills during the competition .

ورزشکار در طول مسابقه مهارت‌های استثنایی به نمایش گذاشت.

to showcase [فعل]
اجرا کردن

نمایش دادن

Ex: The museum will showcase rare artifacts from ancient civilizations in a special exhibit .

موزه در یک نمایشگاه ویژه، آثار نادر تمدن‌های باستانی را به نمایش می‌گذارد.