افعال حواس و احساسات - افعال برای بیان احساسات
در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به بیان احساسات اشاره دارند مانند "تخلیه کردن", "اعتراف کردن" و "باز کردن دل" یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to agree with the truth of something, particularly in an unwilling manner

اقرار کردن, قبول کردن
مدیر اعتراف میکند که در پروژه فعلی چالشهایی وجود دارد.
to share or express one's personal thoughts, emotions, or experiences with someone else

درددل کردن, افکار یا احساسات خود را بیان کردن
او در ابتدا تردید داشت، اما در نهایت، شروع به باز کردن درباره چالشهایی که در محل کار با آنها مواجه بود کرد.
to freely express one's deep emotions, thoughts, or feelings

درد و دل کردن
بعد از اینکه برای مدتی طولانی خودداری کرد، او بالاخره ناامیدیهایش را ریخت.
to share personal thoughts, feelings, or information with someone in private

در میان گذاشتن, محرمانه گفتن، محرم کردن
کارمند در مورد چالشهای محل کار به همکارش اعتماد کرد.
to openly and confidently admit or declare something

اقرار کردن, به طور علنی اعلام کردن
او اشتباهاتش را اعتراف کرد و صمیمانه عذرخواهی کرد.
to strongly express one's feelings, particularly one's anger

خود را خالی کردن
تیم در جلسه نگرانیهای خود را بیان میکند.
to confess and take responsibility for one's mistakes

اعتراف کردن, به گردن گرفتن، اقرار کردن
به جای پنهان کردن آن، او اعتراف کرد که فایلهای مهم را به طور تصادفی حذف کرده است.
to reluctantly admit that something is true after denying it first

اعتراف کردن, اقرار کردن
او مجبور شد اعتراف کند که حریفش استدلال قانعکنندهای ارائه داده است.
to conceal one's true emotions, beliefs, or intentions

تظاهر کردن
علیرغم تلاشهایش برای پنهان کردن افکارش، چشمانش نگرانی واقعیاش را فاش کرد.
to maintain thoughts, feelings, or emotions, often over time

پرورش دادن, نگه داشتن
او برای سالها خشم را در دل نگه داشت قبل از اینکه در نهایت با مشکل روبرو شود.
to carefully hold and nurture a thought, feeling, or theory within oneself over time without expressing them openly

پرورش دادن, نگه داشتن
علیرغم ناامیدی، او به پرورش رویاهایش ادامه داد.
to suppress the expression of one's feelings

پنهان کردن (احساسات)
او خشم خود را در طول جلسه فرو خورد.
to suppress one's emotions or feelings

عواطف یا احساسات خود را سرکوب کردن
علیرغم هیجان، او توانست خندهاش را در جلسه جدی نگه دارد.
| افعال حواس و احساسات | |||
|---|---|---|---|
| افعال برای اقدامات حسی | افعال برای بینایی | افعال برای دید | فعلها برای نامرئی بودن |
| افعال برای انتشار صدا | افعال برای اقدامات عاطفی | افعال برای بیان احساسات | افعال برای همدلی |