افعال حواس و احساسات - افعال برای بیان احساسات

در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به بیان احساسات اشاره دارند مانند "تخلیه کردن", "اعتراف کردن" و "باز کردن دل" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال حواس و احساسات
to admit [فعل]
اجرا کردن

اقرار کردن

Ex: By this time , she has already admitted to breaking the vase .

تا این زمان، او قبلاً به شکستن گلدان اعتراف کرده بود.

to open up [فعل]
اجرا کردن

درددل کردن

Ex: During the therapy session , she gradually started to open up about her traumatic experiences .

در طول جلسه درمانی، او کم کم شروع به باز کردن درباره تجربیات آسیب زای خود کرد.

to pour out [فعل]
اجرا کردن

درد و دل کردن

Ex:

در دفتر خاطراتش، تمام تأملات و رازهای روزانه‌اش را خالی می‌کرد.

to confide [فعل]
اجرا کردن

در میان گذاشتن

Ex:

خواهر و برادرها اغلب رویاها و ترس‌هایشان را به هم می‌گفتند.

to avow [فعل]
اجرا کردن

اقرار کردن

Ex: Despite the consequences , he avowed his involvement in the controversial decision .

علیرغم پیامدها، او اعتراف کرد به مشارکت در تصمیم جنجالی.

to vent [فعل]
اجرا کردن

خود را خالی کردن

Ex: When overwhelmed , it 's essential to find healthy ways to vent emotions .

وقتی تحت فشار هستید، یافتن راه‌های سالم برای تخلیه احساسات ضروری است.

to own up [فعل]
اجرا کردن

اعتراف کردن

Ex:

برای اقرار به اشتباهات و یادگیری از آنها شجاعت لازم است.

to concede [فعل]
اجرا کردن

اعتراف کردن

Ex: Despite his initial resistance , he eventually conceded the need for change .

علیرغم مقاومت اولیه او، در نهایت او اعتراف کرد به نیاز به تغییر.

اجرا کردن

تظاهر کردن

Ex: To avoid conflict , he chose to dissemble his real opinions during the meeting .

برای جلوگیری از درگیری، او تصمیم گرفت نظرات واقعی خود را در جلسه پنهان کند.

to harbor [فعل]
اجرا کردن

پرورش دادن

Ex: He still harbors resentment toward his former business partner .

او هنوز حفظ می‌کند کینه‌ای نسبت به شریک سابق تجاری خود.

to nurse [فعل]
اجرا کردن

پرورش دادن

Ex: He quietly nursed his suspicions about the true motive behind the decision .

او به آرامی تردیدهایش را درباره انگیزه واقعی پشت این تصمیم پرورش داد.

to hold in [فعل]
اجرا کردن

پنهان کردن (احساسات)

Ex: She tried to hold in her laughter during the solemn ceremony .

او سعی کرد خنده‌اش را در مراسم رسمی نگه دارد.

to keep in [فعل]
اجرا کردن

عواطف یا احساسات خود را سرکوب کردن

Ex:

او مجبور بود خشم خود را فرو بخورد و در بحث رفتاری آرام داشته باشد.