افعال حواس و احساسات - افعال برای بینایی

در اینجا برخی از افعال انگلیسی مربوط به بینایی مانند "دیدن"، "تماشا کردن" و "نگاه کردن" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال حواس و احساسات
to see [فعل]
اجرا کردن

دیدن

Ex:

او یک غروب زیبا را در راه بازگشت از کار دید.

to look [فعل]
اجرا کردن

نگاه کردن

Ex: Look closely at the painting and try to identify the artist 's style .

به نقاشی نگاه دقیق بیندازید و سعی کنید سبک هنرمند را شناسایی کنید.

to look up [فعل]
اجرا کردن

به بالا نگاه کردن

Ex: She looked up from her computer when I called her name .

وقتی اسمش را صدا زدم از کامپیوترش سرش را بلند کرد.

اجرا کردن

به اطراف نگاه کردن

Ex: The lost dog looked around for its owner , feeling anxious and disoriented .

سگ گمشده به اطراف نگاه کرد تا صاحبش را پیدا کند، احساس اضطراب و سردرگمی می‌کرد.

to watch [فعل]
اجرا کردن

تماشا کردن

Ex: The circus act was impressive and entertaining to watch .

نمایش سیرک چشمگیر و سرگرم‌کننده برای تماشا بود.

to view [فعل]
اجرا کردن

بررسی کردن

Ex: She viewed the old family photo album with nostalgia .

او با نوستالژی به آلبوم عکس قدیمی خانواده نگاه کرد.

to observe [فعل]
اجرا کردن

مشاهده کردن

Ex: While the storm was raging , scientists were observing the impact on the coastline .

در حالی که طوفان در حال خروش بود، دانشمندان تاثیر آن بر خط ساحلی را مشاهده می‌کردند.

to behold [فعل]
اجرا کردن

تماشا کردن

Ex: I will behold the grandeur of the waterfall when I visit the national park .

من عظمت آبشار را خواهم دید زمانی که از پارک ملی بازدید کنم.

to glance [فعل]
اجرا کردن

نگاه کردن

Ex: She glances at her phone to see if there are any new messages .

او نگاهی می‌اندازد به تلفنش تا ببیند آیا پیام جدیدی هست یا نه.

to scan [فعل]
اجرا کردن

سریع خواندن

Ex: Right now , I am scanning the document for key points .

در حال حاضر، من در حال اسکن سند برای یافتن نکات کلیدی هستم.

to spot [فعل]
اجرا کردن

تشخیص دادن

Ex: Yesterday , she spotted a hidden message in the document .

دیروز، او یک پیام پنهان در سند را متوجه شد.

to glimpse [فعل]
اجرا کردن

نگاه کوتاهی انداختن

Ex: Last night , I glimpsed a shooting star during the meteor shower .

دیشب، من نگاهی انداختم به یک شهاب سنگ در طی بارش شهابی.

to witness [فعل]
اجرا کردن

شاهد بودن

Ex: She witnessed a pickpocketing incident during her trip .

او در طول سفرش شاهد یک اتفاق جیب‌بری بود.

to descry [فعل]
اجرا کردن

متوجه شدن

Ex: Last night , I descryed an unusual glow in the night sky .

دیشب، من یک درخشش غیرعادی در آسمان شب دیدم.

to espy [فعل]
اجرا کردن

دیده‌بانی کردن

Ex: She espies a familiar face in the bustling crowd .

او در میان جمعیت شلوغ یک چهره آشنا را می‌بیند.

to sight [فعل]
اجرا کردن

مشاهده کردن

Ex: As the sun sets , they sight distant mountains on the horizon .

همانطور که خورشید غروب می‌کند، آنها کوه‌های دور دست را در افق می‌بینند.

to peek [فعل]
اجرا کردن

دزدکی نگاه کردن

Ex: I have peeked into the mysterious package , but I still do n't know what 's inside .

من به بسته مرموز نگاهی انداختم، اما هنوز نمی‌دانم داخلش چیست.

to peer [فعل]
اجرا کردن

با دقت نگاه کردن

Ex: She peered at old photographs to reminisce about the past .

او به عکس‌های قدیمی نگاه دقیقی انداخت تا گذشته را به یاد آورد.

to peep [فعل]
اجرا کردن

نگاه دزدکی انداختن

Ex: Last night , I peeped through the keyhole to check if the room was occupied .

دیشب، من از سوراخ کلید نگاه کردم تا ببینم اتاق اشغال است یا نه.

to stare [فعل]
اجرا کردن

خیره شدن

Ex: While I was in the waiting room , I stared at the clock .

در حالی که در اتاق انتظار بودم، به ساعت خیره شدم.

to focus [فعل]
اجرا کردن

تصویر را در فوکوس قرار دادن

Ex: Right now , I am focusing the microscope to analyze a tiny specimen .

در حال حاضر، من در حال تنظیم فوکوس میکروسکوپ برای تحلیل یک نمونه کوچک هستم.

to gape [فعل]
اجرا کردن

(از فرط تعجب) دهان باز ماندن

Ex: They were gaping at the historical artifacts in the museum .

آن‌ها به دهان باز به آثار تاریخی در موزه نگاه می‌کردند.

to glare [فعل]
اجرا کردن

اخم کردن

Ex: The teacher is glaring at the students to maintain order in the classroom .

معلم برای حفظ نظم در کلاس به دانش‌آموزان خیره شده است.

to ogle [فعل]
اجرا کردن

چشم‌چرانی کردن

Ex: The tourists could n't stop ogling the stunning architecture of the historic cathedral .

گردشگران نمی‌توانستند از خیره شدن به معماری خیره‌کننده کلیسای تاریخی دست بکشند.

to gawk [فعل]
اجرا کردن

خیره شدن احمقانه

Ex: As the teacher demonstrated the science experiment , the students gawked with wide eyes .

همانطور که معلم آزمایش علمی را نشان می‌داد، دانش‌آموزان با چشمانی باز خیره شدند.

to gaze [فعل]
اجرا کردن

خیره شدن

Ex: During the romantic dinner , they gazed into each other 's eyes , sharing a silent connection .

در طول شام رمانتیک، آنها به چشمان یکدیگر نگاه کردند، ارتباطی خاموش را به اشتراک گذاشتند.

to eye [فعل]
اجرا کردن

نگاه کردن

Ex: Sitting in the coffee shop , she eyed the mysterious stranger at the corner table .

در کافی شاپ نشسته بود، او به غریبه‌ی مرموز پشت میز کناری نگاه کرد.

to eyeball [فعل]
اجرا کردن

با دقت نگاه کردن

Ex: The teacher eyeballed the students to ensure they were paying attention during the lecture .

معلم با دقت نگاه کرد به دانش‌آموزان تا مطمئن شود که آن‌ها در طول سخنرانی توجه می‌کنند.

to squint [فعل]
اجرا کردن

چشم ریز کردن

Ex: The child squinted while trying to read the small text on the distant sign .

کودک در حالی که سعی می‌کرد متن کوچک روی تابلو دور را بخواند، چشم‌هایش را تنگ کرد.

to zoom in [فعل]
اجرا کردن

از نزدیک بررسی کردن

Ex:

او روی اثر هنری زوم کرد تا ضربه‌های قلم موی هنرمند را مشاهده کند.