افعال حواس و احساسات - افعال برای بینایی
در اینجا برخی از افعال انگلیسی مربوط به بینایی مانند "دیدن"، "تماشا کردن" و "نگاه کردن" را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to notice a thing or person with our eyes

دیدن
او دید که یک عنکبوت در حال بالا رفتن از دیوار است.
to turn our eyes toward a person or thing that we want to see

نگاه کردن
من از پنجره نگاه کردم و غروب آفتاب را دیدم.
to raise one's eyes from something one is looking at downwards

به بالا نگاه کردن
او چندین بار در طول جلسه از تلفنش سرش را بالا آورد.
to turn your head to see the surroundings

به اطراف نگاه کردن
او به اطراف نگاه میکرد تا در اتاق چهرهای آشنا پیدا کند.
to look at a thing or person and pay attention to it for some time

تماشا کردن, نگاه کردن
او روی نیمکت پارک نشست و به بچههایی که در زمین بازی بازی میکردند نگاه کرد.
to carefully look at something

بررسی کردن
او با تحسین جزئیات نقاشی را مینگرد.
to carefully watch something in order gain knowledge or understanding about the subject

مشاهده کردن
در طول آزمایش، محققان کاهش قابل توجهی در دما پس از واکنش شیمیایی مشاهده کردند.
to see something, often with a feeling of amazement or admiration

تماشا کردن, تحسین کردن
دیشب، من یک ستاره دنبالهدار را در آسمان صاف دیدم.
to briefly look at someone or something

نگاه کردن
من به مجله جدید نگاهی انداختم، اما آن را به طور کامل نخواندهام.
to quickly read a document or other text without paying attention to details, only to find the information one needs

سریع خواندن
دیشب، کتاب را مرور کردم تا فصل مربوطه را پیدا کنم.
to notice or see someone or something that is hard to do so

تشخیص دادن, دیدن، متوجه شدن
to see someone or something briefly, without getting a clear or complete view of it

نگاه کوتاهی انداختن, نگاه اجمالی انداختن
to see an act of crime or an accident

شاهد بودن
من شاهد چندین تصادف در این تقاطع شلوغ بودهام.
to see or notice something, often from a distance or with some difficulty

متوجه شدن, از دور دیدن
من اغلب میبینم حیات وحش را در جنگل وقتی که به پیادهروی میروم.
to see something or someone unexpectedly, often from a distance or after careful observation

دیدهبانی کردن, جاسوسی کردن، بازرسی کردن
دیشب، من یک شبح مرموز را در نور ماه دیدم.
to see or observe with the eyes

مشاهده کردن
او در طول پیادهروی طبیعت، یک پرنده نادر را از طریق دوربین دوچشمی خود دید.
to take a quick and often secretive look at something or someone

دزدکی نگاه کردن, قایمکی دید زدن
او در کلاس به یادداشتهای دوستش نگاهی میاندازد.
to look closely or attentively at something, often in an effort to see or understand it better

با دقت نگاه کردن
او به جزئیات پیچیده اثر هنری در موزه نگاه دقیق میاندازد.
to look quickly and secretly

نگاه دزدکی انداختن, به دزدکی نگاه کردن
الان، من از گوشه نگاه میکنم تا ببینم چه اتفاقی میافتد.
to look at someone or something without moving the eyes or blinking, usually for a while, and often without showing any expression

خیره شدن
او ساعتهای طولانی به صفحه کامپیوترش خیره میشود در حالی که کار میکند.
to adjust or bring an image or view into clear and sharp detail, typically by adjusting the eyes, lens, or camera settings

تصویر را در فوکوس قرار دادن
او دوربین خود را تنظیم میکند تا پرندگان در نوک درختان را مشاهده کند.
to stare with one's mouth open in amazement or wonder

(از فرط تعجب) دهان باز ماندن
او با تعجب دهان باز میکند وقتی شعبدهبازی را میبیند.
to look at someone or something with a strong and disapproving gaze, often showing anger or displeasure

اخم کردن, نگاه خشمگین انداختن
او از پنجره به همسایههای پرسر و صدا خیره میشود.
to stare at someone or something with strong and often inappropriate interest or desire

چشمچرانی کردن, با چشم غمزه کردن، نگاه عاشقانه کردن
او وقتی متوجه شد مردی در بار از آن طرف اتاق به او خیره شده احساس ناراحتی کرد.
to stare openly and foolishly

خیره شدن احمقانه, با دهان باز نگاه کردن
با ورود به گالری هنری خیرهکننده، او نمیتوانست از خیره شدن احمقانه به نقاشیهای زیبا خودداری کند.
to look at someone or something without blinking or moving the eyes

خیره شدن, زل زدن، چشم دوختن
زوج در کنار ساحل نشستند و به غروب آفتابی که آسمان را با رنگهای زنده رنگ میکرد خیره شدند.
to look at or observe someone or something in a particular way, often with interest or suspicion

نگاه کردن, نگریستن
وقتی دانشآموز جدید وارد کلاس شد، همکلاسیها با کنجکاوی به او نگاه کردند.
to closely look at something

با دقت نگاه کردن, بررسی دقیق
همانطور که هنرمند روی نقاشی دیواری کار میکرد، تماشاگران کنجکاو به رنگهای زندهای که شکل میگرفتند نگاه میکردند.
to look with eyes half-opened when hit by light, or as a sign of suspicion, etc.

چشم ریز کردن, زیر چشمی نگاه کردن
کارآگاه به شکل ناآشنا در کوچه کم نور چشمهایش را تنگ کرد.
to take a closer look at something by paying attention to it, often by making it bigger or clearer

از نزدیک بررسی کردن
سازنده مستند تصمیم گرفت بر روی حالات چهره مصاحبهشوندگان زوم کند.
| افعال حواس و احساسات | |||
|---|---|---|---|
| افعال برای اقدامات حسی | افعال برای بینایی | افعال برای دید | فعلها برای نامرئی بودن |
| افعال برای انتشار صدا | افعال برای اقدامات عاطفی | افعال برای بیان احساسات | افعال برای همدلی |