افعال سبک زندگی جسمی و اجتماعی - افعال برای تغذیه

در اینجا برخی از افعال انگلیسی مربوط به تغذیه مانند "نوشیدن"، "تغذیه کردن" و "میان وعده خوردن" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال سبک زندگی جسمی و اجتماعی
to drink [فعل]
اجرا کردن

نوشیدن

Ex: My brother always drinks smoothie after exercising .

برادرم همیشه بعد از ورزش اسموتی می‌نوشد.

to sip [فعل]
اجرا کردن

جرعه‌جرعه نوشیدن

Ex: At the cafe , customers often sip their coffee while reading or working .

در کافه، مشتریان اغلب در حالی که می‌خوانند یا کار می‌کنند، قهوه خود را می‌نوشند.

to quaff [فعل]
اجرا کردن

سر کشیدن (نوشیدنی)

Ex: In the cozy cafe , customers quaffed steaming mugs of coffee , enjoying the aromatic and comforting beverage .

در کافه دنج، مشتریان فنجان‌های بخارده قهوه را با ولع نوشیدند، از نوشیدنی معطر و آرامش‌بخش لذت بردند.

to imbibe [فعل]
اجرا کردن

نوشیدن

Ex: Last night , the revelers imbibed a selection of fine wines and spirits at the upscale event .

دیشب، میهمانان نوشیدند از انتخاب شراب‌ها و نوشیدنی‌های روح‌افزای در مراسم لوکس.

to swig [فعل]
اجرا کردن

به یک‌باره نوشیدن

Ex: The traveler , parched from the journey , swigged from a bottle of water upon reaching the destination .

مسافر، که از سفر تشنه شده بود، با رسیدن به مقصد از یک بطری آب جرعه‌ای نوشید.

to chug [فعل]
اجرا کردن

سر کشیدن

Ex: At the party , they played a game where participants had to chug a mug of beer without stopping .

در مهمانی، آنها بازی کردند که در آن شرکت‌کنندگان باید یک لیوان آبجو را بدون توقف سر می‌کشیدند.

to swill [فعل]
اجرا کردن

بیش از حد نوشیدن

Ex: The festival attendees swilled mugs of ale as they enjoyed the live music .

شرکت‌کنندگان در جشنواره در حالی که از موسیقی زنده لذت می‌بردند، لیوان‌های آبجو را سر می‌کشیدند.

to sup [فعل]
اجرا کردن

خوردن مایعات یا نوشیدن چیزی

Ex: As the sun sets , the friends gather around the campfire to sup on mugs of hot cocoa .

همانطور که خورشید غروب می‌کند، دوستان دور آتش کمپ جمع می‌شوند تا بنوشند فنجان‌های کاکائوی داغ.

to eat [فعل]
اجرا کردن

خوردن

Ex: It 's essential to eat a balanced diet for overall health .

خوردن یک رژیم غذایی متعادل برای سلامت کلی ضروری است.

to eat up [فعل]
اجرا کردن

کامل خوردن

Ex:

او تصمیم گرفت یک صبحانه مقوی آماده کند تا مطمئن شود خانواده‌اش همه را می‌خورند و برای روز انرژی کافی دارند.

to snack [فعل]
اجرا کردن

*سبک خوردن

Ex: On road trips , it 's common for people to snack on chips and other convenient treats .

در سفرهای جاده‌ای، معمول است که مردم روی چیپس و سایر خوراکی‌های راحت میان‌وعده می‌خورند.

to dine [فعل]
اجرا کردن

شام خوردن

Ex:

همکاران تجاری اغلب برای جلسات در رستوران‌های لوکس شام خوردن را انتخاب می‌کنند.

to devour [فعل]
اجرا کردن

بلعیدن

Ex: After a day of hiking , they are so hungry that they can devour a hearty meal in no time .

پس از یک روز پیاده‌روی، آن‌ها آنقدر گرسنه هستند که می‌توانند یک وعده غذایی مفصل را در کمترین زمان ببلعند.

to binge [فعل]
اجرا کردن

پرخوری کردن

Ex: The teenager tended to binge on energy drinks during exam periods .

نوجوان در دوران امتحانات تمایل به مصرف بی‌رویه نوشیدنی‌های انرژی‌زا داشت.

to gorge [فعل]
اجرا کردن

پرخوری کردن

Ex: In the aftermath of the successful harvest , the community came together to gorge on a bountiful harvest feast .

پس از برداشت موفق، جامعه برای پرخوری در یک ضیافت برداشت فراوان گرد هم آمدند.

to gobble [فعل]
اجرا کردن

بلعیدن

Ex: During the picnic , everyone gobbled sandwiches and chips .

در طول پیکنیک، همه با حرص ساندویچ و چیپس خوردند.

to partake [فعل]
اجرا کردن

*میل کردن

Ex:

مراسم عروسی به مهمانان اجازه داد تا در یک بوفه مجلل شرکت کنند و از انواع غذاها لذت ببرند.

to swallow [فعل]
اجرا کردن

قورت دادن

Ex: Inhaling too quickly may cause you to swallow air , leading to discomfort .

تنفس خیلی سریع ممکن است باعث شود شما هوا را ببلعید، که منجر به ناراحتی می‌شود.

to nosh [فعل]
اجرا کردن

میان وعده سبک خوردن

Ex: While waiting for the train , travelers would nosh on grab-and-go sandwiches and salads from the station cafe .

در حالی که منتظر قطار بودند، مسافران از کافه ایستگاه ساندویچ و سالادهای آماده می‌خوردند.

to feast [فعل]
اجرا کردن

خوردن و آشامیدن (در ضیافت)

Ex: To mark the special occasion , the company decides to feast on a lavish dinner at an upscale restaurant .

برای نشان دادن این مناسبت خاص، شرکت تصمیم می‌گیرد در یک رستوران لوکس با یک شام مجلل جشن بگیرد.

to dig in [فعل]
اجرا کردن

با اشتها خوردن

Ex: They dug in as soon as the barbecue was ready .

به محض آماده شدن باربیکیو، آنها شروع به خوردن کردند.

to feed [فعل]
اجرا کردن

غذا دادن

Ex: The farmer gets up at dawn to feed the cows .

کشاورز در سپیده‌دم بیدار می‌شود تا گاوها را تغذیه کند.

to nourish [فعل]
اجرا کردن

غذا دادن

Ex: A balanced diet is essential to nourish the body and keep it functioning optimally .

یک رژیم غذایی متعادل برای تغذیه بدن و حفظ عملکرد بهینه آن ضروری است.

to graze [فعل]
اجرا کردن

چراندن

Ex: The horses were content as they grazed on the lush green grass .

اسب‌ها راضی بودند در حالی که می‌چریدند روی چمن سبز و پرپشت.

to consume [فعل]
اجرا کردن

خوردن یا نوشیدن

Ex: The picnic menu included a variety of dishes that everyone consumed with delight .

منوی پیکنیک شامل انواع غذاهایی بود که همه با لذت مصرف کردند.

to gulp [فعل]
اجرا کردن

*قورت دادن

Ex: The child could n't wait to gulp down the refreshing lemonade on a hot day .

کودک نمی‌توانست صبر کند تا در یک روز گرم لیموناد خنک را قورت دهد.

to guzzle [فعل]
اجرا کردن

زیاد نوشیدن

Ex: After the long hike , they sat around the campfire and guzzled hot cocoa .

بعد از پیاده‌روی طولانی، آنها دور آتش کمپ نشستند و کاکائوی داغ را با ولع نوشیدند.

to live on [فعل]
اجرا کردن

نوع خاصی از غذا را خوردن

Ex: Herbivores live on plants , while carnivores live on meat .

گیاهخواران از گیاهان زندگی می‌کنند، در حالی که گوشتخواران از گوشت زندگی می‌کنند.

to feed on [فعل]
اجرا کردن

تغذیه کردن

Ex: Babies feed on milk for their essential nutrients during the early stages of development .

نوزادان در مراحل اولیه رشد برای مواد مغذی ضروری خود از شیر تغذیه می‌کنند.