افعال سبک زندگی جسمی و اجتماعی - افعال برای بدرفتاری
در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به سوء استفاده مانند "سوء استفاده"، "قلدری" و "ظلم" اشاره می کنند، یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to treat someone or something poorly or unfairly

بدرفتاری کردن, ناجوانمردانه رفتار کردن
صاحبخانه به دلیل بدرفتاری با مستأجران با امتناع از انجام تعمیرات لازم در واحدهای اجارهای خود با پیامدهای قانونی مواجه شد.
to treat someone or something with cruelty or violence, often causing harm or suffering

بدرفتاری کردن
بدرفتاری با افراد آسیبپذیر، مانند پناهندگان یا پناهجویانی که به دنبال امنیت و حفاظت هستند، غیرقابل قبول است.
to behave cruelly or harshly towards someone or something

بدرفتاری کردن, آزار دادن
صاحبخانه به دلیل بدرفتاری با مستاجران، از جمله بیتوجهی به درخواستهای تعمیر و افزایش ناعادلانه اجارهبها، با پیامدهای قانونی مواجه شد.
to cruelly or violently treat a person or an animal, especially regularly or repeatedly

بدرفتاری کردن, مورد خشونت قرار دادن
معلمان آموزش دیدهاند تا نشانههای قلدری را تشخیص دهند و زمانی که دانشآموزان همسالان خود را آزار میدهند، مداخله کنند.
to unfairly control or harm someone through unjust use of power or authority

سرکوب کردن, تحمیل کردن
ثروتمندان نخبه، کارگران را سرکوب کردند، از کار آنها بهرهبرداری کردند و دستمزدهای ناعادلانه کم به آنها پرداختند.
to use power or influence to frighten or harm someone weaker or more vulnerable

قلدری کردن, زورگویی کردن
ترول آنلاین در شبکههای اجتماعی مردم را قلدری میکرد، نظرات آزاردهنده میگذاشت و منفیبافی میکرد.
to make someone a target of harm, unfair treatment, or exploitation

قربانی کردن, هدف قرار دادن
زنان و اقلیتها به طور تاریخی قربانی تبعیض سیستماتیک شدهاند.
to manipulate someone into questioning their own perceptions, memories, or sanity, often by denying or distorting the truth

دستکاری روانی, باعث شک کردن در درک خود
سیاستمدار سعی کرد عموم را فریب دهد، با انکار حقایق و انتشار اطلاعات نادرست برای گیج کردن رأیدهندگان.
to take advantage of someone's feelings or weaknesses

سوءاستفاده کردن, بازیچه کردن
تبلیغ خیریه با نشان دادن تصاویر دلخراش از نیازمندان، بر ترحم بینندگان سوءاستفاده کرد.
to treat someone unfairly or unjustly

ظلم کردن, بدرفتاری کردن با
صاحبخانه با غفلت از نگهداری ملک و امتناع از رسیدگی به شکایات مستاجران، به آنها ظلم کرد.
to make someone feel embarrassed or disgraced, often through public criticism

کسی را شرمنده کردن
هرگز مناسب نیست که کسی را به خاطر ظاهر، باورها یا شرایطی که خارج از کنترلش است شرمسار کنیم.
to cause someone to feel extreme embarrassment or shame

خوار کردن, شرمنده کردن، شرمگین کردن، خجلتزده کردن
اشتباه خجالتآور در طول ارائهاش سارا را شرمسار کرد، اما همکارانش حمایت کردند.
to make a person feel ashamed, uneasy, or nervous, especially in front of other people

خجالتزده کردن, شرمسار کردن
صحبت در جمع اغلب مردم را خجالتزده میکند، اما با تمرین میتواند راحتتر شود.
to make someone feel uneasy, embarrassed, or anxious

ناراحت کردن
یک تعریف غیرمنتظره از معشوقهشان آنها را با موجی از خودآگاهی آشفته کرد.
to make someone feel uneasy and ashamed

دستپاچه کردن, شرمنده کردن
توجه غیرمنتظره، دانشآموز درونگرا را شرمسار کرد، کسی که ترجیح میداد در پسزمینه بماند.
to cause someone to feel extremely embarrassed or ashamed, often by publicly exposing their weaknesses or shortcomings

تحقیر کردن, اهانت کردن به، خشوع کردن
او قسم خورد که دیگر هرگز خود را در موقعیتی قرار ندهد که بتوان او را تحقیر کرد.
to make something or someone seem less important

کوچک شمردن, بی ارزش کردن
او اغلب ایدههای او را در جلسات تحقیر میکرد، که باعث میشد او احساس نادیده گرفته شدن کند.
to bring shame or dishonor on oneself or other people

بیآبرو کردن
مهم است که با درگیر شدن در رفتار غیراخلاقی، خود را رسوا نکنید.
to regard someone or something as inferior or unworthy of respect or consideration

از بالا به کسی نگاه کردن (استعاری)
اشراف زاده متکبر به مردم عادی تحقیر مینمود.
to make someone feel ashamed by reminding them of their weaknesses or limitations

به غرور کسی صدمه زدن
انتقاد تند او را تحقیر کرد، و باعث شد تا درباره اعمالش تأمل کند و برای بهتر شدن تلاش کند.
to make someone or something be no longer respected

بیاعتبار کردن
شایعات برای بیاعتبار کردن شهرت او پخش شد، با وجود بیگناهیاش.
to unfairly influence or manipulate something or someone in favor of one particular opinion or point of view

دستکاری کردن
کمپین تبلیغاتی طراحی شده بود تا مصرفکنندگان را به خرید محصول خود به جای رقبا تحت تأثیر قرار دهد.
to unfairly influence someone's opinion or judgment about someone or something

دچار تعصب کردن
تجربیات گذشته او با بیصداقتی، او را پیشداوری کرد علیه اعتماد به هر کسی در موقعیتهای مشابه.
to unfairly treat a person or group of people based on their sex, race, etc.

تبعیض قائل شدن
مدرسه به دلیل تبعیض علیه دانشآموزان با پیشینههای مذهبی خاص مورد انتقاد قرار گرفت.
to disadvantage or harm someone or something by hindering their progress

آسیب زدن, ضرر رساندن
روشهای استخدام تبعیضآمیز میتوانند بر اساس نژاد یا جنسیت، به نامزدهای واجد شرایط ضرر بزنند.
to treat someone unfairly or cruelly, often because of their race, gender, religion, or beliefs

جفا کردن
گروه به دلیل سبک زندگی و باورهای غیر متعارف خود مورد آزار و اذیت قرار گرفت.
to treat a person, group, or concept as insignificant or of secondary or minor importance

مورد کمتوجهی قرار دادن, منزوی کردن، نادیده گرفتن، کنار گذاشتن، به حاشیه راندن
با حاشیهراندن دیدگاههای متنوع، توانایی خود را برای رسیدگی مؤثر به مسائل اجتماعی پیچیده محدود میکنیم.
to make one feel isolated or hostile toward a person or group

خصومت برانگیختن
عدم پذیرش مشارکتهایشان توسط او شروع به بیگانه کردن تیمش کرد.
to focus on a particular person or thing from a group in either a positive or negative manner

یک چیز واحد را از یک گروه برگزیدن
در جلسه تیم، مدیر به برجسته کردن سارا به دلیل رهبری فوقالعادهاش در طول پروژه تأکید کرد.