افعال سبک زندگی جسمی و اجتماعی - افعال برای بدرفتاری
در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به سوء استفاده مانند "سوء استفاده"، "قلدری" و "ظلم" اشاره می کنند، یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to treat someone or something poorly or unfairly

بدرفتاری کردن, ناجوانمردانه رفتار کردن
او با بدرفتاری با کارمندانش، آنها را مجبور کرد ساعتهای طولانی بدون استراحت و در شرایط ناامن کار کنند.
to treat someone or something with cruelty or violence, often causing harm or suffering

بدرفتاری کردن
بدرفتاری با افراد آسیبپذیر، مانند پناهندگان یا پناهجویانی که به دنبال امنیت و حفاظت هستند، غیرقابل قبول است.
to behave cruelly or harshly towards someone or something

بدرفتاری کردن, آزار دادن
حیوانات هرگز نباید بدرفتاری شوند؛ آنها سزاوار مراقبت با مهربانی و دلسوزی هستند.
to cruelly or violently treat a person or an animal, especially regularly or repeatedly

بدرفتاری کردن, مورد خشونت قرار دادن
معلمان آموزش دیدهاند تا نشانههای قلدری را تشخیص دهند و زمانی که دانشآموزان همسالان خود را آزار میدهند، مداخله کنند.
to unfairly control or harm someone through unjust use of power or authority

سرکوب کردن, تحمیل کردن
دیکتاتور جمعیت را سرکوب کرد و حقوق و آزادیهای اساسی را از آنها دریغ نمود.
to use power or influence to frighten or harm someone weaker or more vulnerable

قلدری کردن, زورگویی کردن
او به دلیل متفاوت بودن در مدرسه قلدری شد، که زخمهای عاطفی ماندگاری به جا گذاشت.
to make someone a target of harm, unfair treatment, or exploitation

قربانی کردن, هدف قرار دادن
ضروری است که آگاهی را افزایش دهیم و اقدام کنیم تا از قربانی شدن افراد آسیبپذیر در جوامع ما جلوگیری شود.
to manipulate someone into questioning their own perceptions, memories, or sanity, often by denying or distorting the truth

دستکاری روانی, باعث شک کردن در درک خود
سیاستمدار سعی کرد عموم را فریب دهد، با انکار حقایق و انتشار اطلاعات نادرست برای گیج کردن رأیدهندگان.
to take advantage of someone's feelings or weaknesses

سوءاستفاده کردن, بازیچه کردن
فیلم بر احساسات ما بازی کرد، با استفاده از فلشبکهای تأثیرگذار و لحظات گرم.
to treat someone unfairly or unjustly

ظلم کردن, بدرفتاری کردن با
شرکت با خودداری از پرداخت دستمزدها به کارمندانش، به آنها ظلم کرد.
to make someone feel embarrassed or disgraced, often through public criticism

کسی را شرمنده کردن
هرگز مناسب نیست که کسی را به خاطر ظاهر، باورها یا شرایطی که خارج از کنترلش است شرمسار کنیم.
to cause someone to feel extreme embarrassment or shame

خوار کردن, شرمنده کردن، شرمگین کردن، خجلتزده کردن
او شرمسار شد وقتی فهمید که کفشهای نامتناسب به جلسه مهم پوشیده است.
to make a person feel ashamed, uneasy, or nervous, especially in front of other people

خجالتزده کردن, شرمسار کردن
او خجالت زده شد وقتی تلفنش با صدای بلند در جلسه زنگ خورد.
to make someone feel uneasy, embarrassed, or anxious

ناراحت کردن
یک تعریف غیرمنتظره از معشوقهشان آنها را با موجی از خودآگاهی آشفته کرد.
to make someone feel uneasy and ashamed

دستپاچه کردن, شرمنده کردن
نوجوان خجالتی به راحتی با کمترین توجه یا بررسی شرمسار میشد.
to cause someone to feel extremely embarrassed or ashamed, often by publicly exposing their weaknesses or shortcomings

تحقیر کردن, اهانت کردن به، خشوع کردن
او قسم خورد که دیگر هرگز خود را در موقعیتی قرار ندهد که بتوان او را تحقیر کرد.
to make something or someone seem less important

کوچک شمردن, بی ارزش کردن
او همیشه دستاوردهایش را کماهمیت جلوه میداد، که باعث میشد احساس بیاهمیتی کند.
to bring shame or dishonor on oneself or other people

بیآبرو کردن
او احساس کرد که با عدم رعایت استانداردهای خود، خود را رسوا کرده است.
to regard someone or something as inferior or unworthy of respect or consideration

از بالا به کسی نگاه کردن (استعاری)
گروه متعصب تحقیر میکرد افراد از فرهنگهای مختلف را، آنها را پستتر میدانست.
to make someone feel ashamed by reminding them of their weaknesses or limitations

به غرور کسی صدمه زدن
انتقاد تند او را تحقیر کرد، و باعث شد تا درباره اعمالش تأمل کند و برای بهتر شدن تلاش کند.
to make someone or something be no longer respected

بیاعتبار کردن
رسوایی به بی اعتبار کردن سیاستمدار در глаاز عموم کمک کرد.
to unfairly influence or manipulate something or someone in favor of one particular opinion or point of view

دستکاری کردن
مهم است که با معرفی مفاهیم از پیش تعیین شده از تعصب در آزمایش جلوگیری شود.
to unfairly influence someone's opinion or judgment about someone or something

دچار تعصب کردن
مهم است که اجازه ندهید تعصبات شخصی تعصب شما در قضاوت در مورد دیگران تأثیر بگذارد.
to unfairly treat a person or group of people based on their sex, race, etc.

تبعیض قائل شدن
تبعیض علیه افراد بر اساس گرایش جنسی آنها غیرقانونی است.
to disadvantage or harm someone or something by hindering their progress

آسیب زدن, ضرر رساندن
نظرات صریح او در مورد موضوع، او را در میان همکارانش در مضیقه قرار داد و منجر به طرد شدن در محل کار شد.
to treat someone unfairly or cruelly, often because of their race, gender, religion, or beliefs

جفا کردن
او به دلیل باورهای سیاسیاش مورد آزار و اذیت قرار گرفت و با زندان و سانسور مواجه شد.
to treat a person, group, or concept as insignificant or of secondary or minor importance

مورد کمتوجهی قرار دادن, منزوی کردن، نادیده گرفتن، کنار گذاشتن، به حاشیه راندن
افراد رنگینپوست اغلب در رسانههای جریان اصلی حاشیهنشین میشوند، که منجر به کمنمایی و کلیشهها میشود.
to make one feel isolated or hostile toward a person or group

خصومت برانگیختن
او نگران بود که تصمیمش ممکن است خانوادهاش را بیگانه کند.
to focus on a particular person or thing from a group in either a positive or negative manner

یک چیز واحد را از یک گروه برگزیدن
در جلسه تیم، مدیر به برجسته کردن سارا به دلیل رهبری فوقالعادهاش در طول پروژه تأکید کرد.