افعال سبک زندگی جسمی و اجتماعی - افعال برای آرامش

در اینجا برخی از افعال انگلیسی مربوط به استراحت مانند "استراحت کردن"، "آرام شدن" و "جاخوش کردن" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال سبک زندگی جسمی و اجتماعی
to relax [فعل]
اجرا کردن

استراحت کردن

Ex: She went to the spa to relax and get a massage .

او به اسپا رفت تا آرامش پیدا کند و ماساژ بگیرد.

to rest [فعل]
اجرا کردن

استراحت کردن

Ex: After completing the project , she felt relieved and decided to rest .

پس از اتمام پروژه، او احساس آرامش کرد و تصمیم گرفت استراحت کند.

to bask [فعل]
اجرا کردن

آفتاب گرفتن

Ex: People often bask in the warmth of cozy blankets during winter .

مردم اغلب در زمستان در گرمای پتوهای راحت آرام می‌گیرند.

to nestle [فعل]
اجرا کردن

آشیان گرفتن

Ex: During the cold night , they would nestle under a warm blanket .

در طول شب سرد، آنها زیر پتوی گرم جاخوش می‌کردند.

to lounge [فعل]
اجرا کردن

ریلکس کردن

Ex: He would lounge in the hammock , swaying gently in the breeze .

او در استراحت در هاماک، به آرامی در نسیم تاب می‌خورد.

اجرا کردن

آرام گرفتن

Ex: The beach is my favorite spot to chill out and unwind .

ساحل، محل مورد علاقه من برای آرامش و استراحت است.

to unwind [فعل]
اجرا کردن

دراز کشیدن و استراحت کردن

Ex: A quiet walk in nature is a great way to unwind after a busy week .

پیاده‌روی آرام در طبیعت راهی عالی برای آرامش بعد از یک هفته پرکار است.

اجرا کردن

آرام شدن

Ex: A quiet evening at home allows him to decompress from work stress .

یک شب آرام در خانه به او اجازه می‌دهد تا از استرس کار رها شود.

اجرا کردن

از تنش و استرس رهایی یافتن

Ex: The doctor told the patient to loosen up and let the medication work its magic .

دکتر به بیمار گفت آرام باش و بگذار دارو معجزه‌اش را بکند.

to laze [فعل]
اجرا کردن

ولو شدن

Ex: After work , he lazes on the sofa to unwind .

بعد از کار، او روی مبل تنبلی می‌کند تا استراحت کند.

to idle [فعل]
اجرا کردن

بیکار بودن

Ex: After finishing the project , she idles for a moment before starting the next task .

پس از اتمام پروژه، او برای لحظه‌ای بیکار می‌ماند قبل از شروع کار بعدی.

to sit back [فعل]
اجرا کردن

در حالت نشسته استراحت کردن

Ex: He sat back in his armchair and read the newspaper .

او روی صندلی راحتیش لم داد و روزنامه خواند.

اجرا کردن

استراحت کردن

Ex: We should all kick back and enjoy a barbecue in the backyard this weekend .

همه ما باید این آخر هفته استراحت کنیم و از یک باربیکیو در حیاط خلوت لذت ببریم.

to loll [فعل]
اجرا کردن

(با تنبلی یا آسودگی) لمیدن

Ex: During the vacation , they plan to loll by the poolside .

در طول تعطیلات، آنها برنامه ریزی می‌کنند که در کنار استخر تنبلی کنند.

to perch [فعل]
اجرا کردن

نشستن

Ex: The cat perched on the windowsill , enjoying the view outside .

گربه روی طاقچه پنجره نشست، از منظره بیرون لذت می‌برد.

to repose [فعل]
اجرا کردن

آرمیدن

Ex: The spa offers a serene environment for guests to repose and unwind .

اسپا محیطی آرامش‌بخش برای مهمانان فراهم می‌کند تا استراحت کنند و آرامش یابند.