افعال سبک زندگی جسمی و اجتماعی - افعال برای چرخه خواب
در اینجا برخی از افعال انگلیسی مربوط به چرخه خواب مانند "بیدار شدن"، "چرت زدن" و "خواب عمیق" را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to become conscious again after sleeping

بیدار شدن
او ترجیح میدهد در تعطیلات آخر هفته بدون استفاده از زنگ ساعت به طور طبیعی بیدار شود.
to stop sleeping and become aware

بیدار شدن, بیدار کردن
صداهای بلند گاهی میتوانند باعث شوند افراد ناگهان بیدار شوند.
to no longer be asleep

بیدار شدن
من هر صبح زود بیدار میشوم تا برای دویدن بروم.
to choose not to go to bed and remain awake

بیدار ماندن
دانشآموزان بیدار ماندند تا برای امتحان مطالعه کنند، یادداشتهای خود را مرور کنند و حل مسئله را تمرین کنند.
to wake someone up

بیدار کردن, برانگیختن
والدین اغلب از کلمات ملایم برای بیدار کردن فرزندانشان در صبح استفاده میکنند.
to wake up and get out of bed

بلند شدن (از رختخواب)
او چند بار دکمه چرت زدن را فشار داد قبل از اینکه در نهایت بلند شود.
to rest our mind and body, with our eyes closed

خوابیدن
من امشب باید زود بخوابم چون فردا جلسه مهمی دارم.
to take a short period of sleep, typically during the day

چرت زدن
چرت زدن یک روش رایج برای کسانی است که شیفت شب کار میکنند تا با خستگی مبارزه کنند.
to sleep, typically in a calm and peaceful manner

خوابیدن (با آرامش)
صدای ریتمیک باران بیرون پنجره به او کمک کرد تا آرام بخوابد.
to sleep lightly for a short amount of time

چرت زدن
بعضی از افراد دوست دارند در زمان استراحت ناهار چند دقیقه چرت بزنند.
to sleep lightly for a brief amount of time

چرت زدن
یک چرت کوتاه شامل چرت زدن برای مدت کوتاهی به منظور افزایش انرژی است.
to take a short and light nap, typically lasting only a few minutes

چرت زدن, خواب کوتاه زدن
او قبل از جلسه مهم برای چند دقیقه چرت زد.
to be in a state of light sleep

در خواب سبک بودن
بعد از یک وعده غذایی مفصل، او تمایل به چرت زدن در صندلی راحت احساس کرد.
to take a short and casual nap

چرت زدن, خواب کوتاه زدن
برخی افراد چرت زدن برای چند دقیقه بعد از ناهار را با طراوت میدانند.
to remain asleep without being awakened by a noise or activity

به خوابیدن ادامه دادن
علیرغم توفان، او توانست تمام شب را بخوابد بدون اینکه مزاحمتی داشته باشد.
to fall asleep, often unintentionally or unexpectedly

بهخواب رفتن
ریتم آرامشبخش قطار باعث شد او در طول سفر به خواب برود.