افعال سبک زندگی جسمی و اجتماعی - فعلها برای جمعآوری
در اینجا برخی از افعال انگلیسی را که به گردهمایی اشاره دارند مانند "دوباره جمع شدن"، "حضور یافتن" و "با هم آمدن" یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to join in an event, activity, etc.

مشارکت کردن
دانشآموزان تشویق میشوند تا در فعالیتهای فوقبرنامه برای یک آموزش جامع شرکت کنند.
to bring individuals together to form a united or organized collection, often for collaboration, discussion, or shared activities

گروه بندی کردن, جمع کردن
برای بحث در مورد مسائل، همسایهها موافقت کردند که در مرکز جامعه گروه شوند.
to remain united or connected as a group, especially in difficult situations

متحد ماندن, با هم ماندن، پشت هم ایستادن
ما باید با هم بمانیم و راهحلی پیدا کنیم.
to gather in a group

جمع شدن, هجوم آوردن
همزمان با پخش خبر، مردم شروع به جمع شدن در فروشگاه تازه افتتاح شده کردند.
to come together in a place, typically for a specific purpose or activity

دور هم جمع شدن
همانطور که شب پیش میرود، دوستان در کافه محلی برای قهوه جمع میشوند.
to meet or bring together a group of people for an official meeting

تشکیل جلسه دادن, گرد هم آوردن، شرکت کردن در جلسه
تیم هر دوشنبه صبح تشکیل جلسه میدهد تا پیشرفت پروژه را بررسی کند.
to come together in a group, often for a specific purpose or activity

گرد هم آمدن, دور هم جمع شدن
جمع شوید در منطقه تعیین شده قبل از شروع تور راهنما.
(of people) to form a united group

گرد هم آمدن
علیرغم تفاوتهایشان، تیم متحد شد تا به سمت یک هدف مشترک کار کند.
(of people) to gather in a place for a particular purpose

تجمع کردن, جمع شدن
انتظار میرود شرکتکنندگان در منطقه تعیینشده قبل از شروع رویداد جمع شوند.
to gather or bring together things into one place

جمع کردن, گرد آوردن
برنامهریز رویداد مهمانان را برای عکس گروهی جمع کرد.
to gather in a place in large numbers

هجوم آوردن, جمع شدن
معترضان برای دفاع از عدالت اجتماعی در خیابانها ازدحام کردند.
to assist individuals in solving disagreements and becoming closer

باعث آشتی دو نفر شدن
هدف مشترک داوطلبان را برای یک پروژه جامعه به هم نزدیک کرد.
to gather people or things, often to organize or deal with them

گرد آوردن
پلیس در حمله صبحگاهی، مظنونین را جمعآوری کرد.
to gather or travel to a place in large, dense groups

*به صورت گله حرکت کردن
گزارشگران در اطراف سلبریتی در جشنواره فیلم ازدحام کردند.
to gather closely, usually for privacy, protection, or discussion

جمع شدن, دور هم جمع شدن
سرد و خیس، دوستان برای گرم شدن دور آتش کمپ جمع شدند.
to bring together again, especially after a period of separation

دوباره به هم پیوستن, دوباره متحد شدن
خانوادهها در تعطیلات دوباره جمع میشوند تا جشن بگیرند و با هم وقت بگذرانند.
to meet at an agreed-upon time and place, often for a specific purpose or activity

ملاقات کردن, دیدار کردن
ما قبل از رفتن به رویداد، در کافه برای یک قهوه ملاقات خواهیم کرد.
to become a part of a group or gathering

ملحق شدن
وقتی فیلم شروع شد، دیرآمدگان به آرامی به تماشاگران در سالن تاریک پیوستند.
to go back to someone or something after a separation

دوباره پیوستن
اعضای خانواده هر تابستان دوباره به هم میپیوندند تا خاطرات ماندگاری در خانه اجدادی خود ایجاد کنند.
to take part in an activity or event that others are already engaged in

شرکت کردن, ملحق شدن
امیدواریم افراد بیشتری به برنامه نظارت محلهای ما بپیوندند.
to collaborate and work collectively

همکاری کردن, به صورت تیمی کار کردن
کارمندان تشویق میشوند تا با بخشهای مختلف به صورت تیمی کار کنند تا همکاری را افزایش دهند.
to officially register oneself or someone else as a participant in a course, school, etc.

ثبتنام کردن, نامنویسی کردن
والدین میتوانند فرزندان خود را در فعالیتهای فوقالعاده برای توسعه مهارتها ثبتنام کنند.