افعال سبک زندگی جسمی و اجتماعی - افعال برای زبان بدن و اعمال محبت

در اینجا برخی از افعال انگلیسی را یاد خواهید گرفت که به زبان بدن و اعمال محبت مانند "حرکت"، "چشمک" و "نوازش" اشاره دارند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال سبک زندگی جسمی و اجتماعی
to gesture [فعل]
اجرا کردن

با سر و دست اشاره کردن

Ex: As a sign of respect , he gestured with a slight bow when greeting the elders .

به عنوان نشانه‌ای از احترام، او با یک تعظیم کوچک هنگام سلام دادن به بزرگان ژست گرفت.

to nod [فعل]
اجرا کردن

سر تکان دادن (به نشانه تأیید و موافقت)

Ex: She nodded in agreement with his statement .

او سر تکان داد به نشانه موافقت با گفته اش.

to flinch [فعل]
اجرا کردن

تکان خوردن (از ترس یا تعجب)

Ex: While playing , the child was flinching every time the ball came near .

در حین بازی، کودک هر بار که توپ نزدیک می‌شد می‌ترسید.

to fidget [فعل]
اجرا کردن

بی‌قرار بودن

Ex: The dog fidgeted with excitement as his owner approached with the leash for their walk .

سگ از هیجان ول خورد در حالی که صاحبش با قلاده برای پیاده‌روی نزدیک می‌شد.

to cringe [فعل]
اجرا کردن

یکه خوردن

Ex: The thought of public speaking makes him cringe , as he 's always been shy .

فکر صحبت در جمع باعث می‌شود او به خود بلرزد، زیرا همیشه خجالتی بوده است.

to nudge [فعل]
اجرا کردن

به کسی زدن

Ex: During the concert , the enthusiastic fans nudged each other whenever their favorite song started playing .

در طول کنسرت، طرفداران مشتاق هر بار که آهنگ مورد علاقه‌شان شروع به پخش می‌کرد، یکدیگر را به آرامی هل می‌دادند.

to wave [فعل]
اجرا کردن

دست را تکان دادن

Ex: In the crowded airport , he waved to catch the attention of his travel companion .

در فرودگاه شلوغ، او دست تکان داد تا توجه همسفرش را جلب کند.

to wink [فعل]
اجرا کردن

چشمک زدن

Ex:

کمدین روی صحنه اغلب پس از گفتن یک پانچ باهوش به تماشاگران چشمک میزد.

to frown [فعل]
اجرا کردن

اخم کردن

Ex: Upon hearing the bad news , she could n't help but frown with disappointment .

با شنیدن خبر بد، او نتوانست از اخم کردن با ناامیدی خودداری کند.

to shrug [فعل]
اجرا کردن

شانه بالا انداختن

Ex: Faced with the difficult decision , she shrugged and admitted that she did n't know which option to choose .

در مواجهه با تصمیم دشوار، او شانه بالا انداخت و اعتراف کرد که نمی‌داند کدام گزینه را انتخاب کند.

to squirm [فعل]
اجرا کردن

وول خوردن

Ex: Feeling the tickle of the feather , she could n't help but squirm with laughter .

با احساس قلقلک پر، او نمی‌توانست از لول خوردن از خنده خودداری کند.

to pout [فعل]
اجرا کردن

آویزان کردن لب و لوچه

Ex: Seeing the broken toy , the little boy started to pout .

دیدن اسباب‌بازی شکسته، پسر کوچک شروع به لب‌انداختن کرد.

to grimace [فعل]
اجرا کردن

چهره درهم کشیدن

Ex: The child grimaced in pain as the doctor examined his injured arm .

کودک از درد چهره در هم کشید در حالی که پزشک بازوی آسیب دیده او را معاینه می‌کرد.

to kiss [فعل]
اجرا کردن

بوسیدن

Ex: Last night , they kissed under the stars on the beach .

دیشب، آنها زیر ستاره‌ها در ساحل بوسیدند.

to peck [فعل]
اجرا کردن

بوسه سبک و سریع زدن

Ex: She bent down to peck her child on the forehead before bedtime .

او خم شد تا پیش از خواب بوسه‌ای سریع بر پیشانی کودکش بزند.

to buss [فعل]
اجرا کردن

کسی را با علاقه بوسیدن

Ex: Feeling romantic , he bussed her softly during the moonlit stroll .

با احساسی رمانتیک، او در طول پیاده‌روی زیر نور ماه به نرمی بوسیدش.

to snog [فعل]
اجرا کردن

کسی را با اشتیاق بوسیدن

Ex: The newlyweds shared a tender moment , snogging on the dance floor .

تازه عروس و داماد لحظه‌ای ناز را با بوسه‌های پرشور روی زمین رقص تقسیم کردند.

to canoodle [فعل]
اجرا کردن

کسی را بغل کردن یا بوسیدن

Ex: The lovers spent the afternoon canoodling under the shade of the tree .

عاشقان بعد از ظهر را زیر سایه درخت در نوازش و بوسیدن یکدیگر گذراندند.

to hug [فعل]
اجرا کردن

بغل کردن

Ex: In times of sorrow , friends often find solace in hugging each other .

در زمان‌های غم، دوستان اغلب با در آغوش گرفتن یکدیگر تسلی می‌یابند.

to embrace [فعل]
اجرا کردن

در آغوش کشیدن

Ex: He could n't help but embrace his pet dog with affection when he returned home from work .

او نتوانست وقتی از سر کار به خانه بازگشت، سگ خانگی خود را با محبت در آغوش نکشد.

to cuddle [فعل]
اجرا کردن

در آغوش گرفتن

Ex: The couple enjoys cuddling together under a warm blanket during cold winter nights .

زوج از در آغوش گرفتن هم زیر یک پتو گرم در شب‌های سرد زمستانی لذت می‌برند.

to hold [فعل]
اجرا کردن

در آغوش گرفتن

Ex: He held her gently , providing comfort in her time of need .

او به آرامی او را در آغوش گرفت، در زمان نیازش به او آرامش داد.

to cradle [فعل]
اجرا کردن

نوازش کردن

Ex: As she slept , he cradled her head on his shoulder .

در حالی که او خواب بود، او سرش را روی شانه‌اش گرفت.

to caress [فعل]
اجرا کردن

نوازش کردن

Ex: As a gesture of comfort , she caressed the child 's hair .

به عنوان یک حرکت تسلی بخش، او موهای کودک را نوازش کرد.

to fondle [فعل]
اجرا کردن

نوازش کردن

Ex: The pet owner fondled the cat 's ears , soothing it with gentle strokes .

صاحب حیوان خانگی گوش‌های گربه را نوازش کرد و با لمس‌های ملایم آن را آرام کرد.

to smooch [فعل]
اجرا کردن

کسی را عاشقانه بوسیدن

Ex: On their anniversary , they romantically smooched by the candlelight .

در سالگردشان، آنها به طور رمانتیک زیر نور شمع بوسیدند.