افعال سبک زندگی جسمی و اجتماعی - افعال برای زبان بدن و اعمال محبت
در اینجا برخی از افعال انگلیسی را یاد خواهید گرفت که به زبان بدن و اعمال محبت مانند "حرکت"، "چشمک" و "نوازش" اشاره دارند.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to express a meaning with a movement of the hands, face, head, etc.

با سر و دست اشاره کردن
مربی اشاره کرد که بازیکن برای تعویض از زمین خارج شود.
to move one's head up and down as a sign of agreement, understanding, or greeting

سر تکان دادن (به نشانه تأیید و موافقت)
معلم با تایید به پاسخ دانش آموز سر تکان داد.
to make a quick and involuntary movement in response to a surprise, pain, or fear

تکان خوردن (از ترس یا تعجب)
نمایش آتشبازی غیرمنتظره باعث شد سگ بلرزد و زیر تخت پنهان شود.
to make small, restless movements or gestures due to nervousness or impatience

بیقرار بودن, آرام نگرفتن
او سعی کرد در طول مصاحبه شغلی بیحرکت بماند، اما اعصابش باعث شد که به طور غیرقابل کنترلی ول بخورد.
to draw back involuntarily, often in response to fear, pain, embarrassment, or discomfort

یکه خوردن, (خود را) عقب کشیدن
شاهد حادثه بودن باعث شد تماشاگران از وحشت به خود بلرزند.
to gently push or prod someone or something, often to get attention or suggest a course of action

به کسی زدن
سگ با محبت دست صاحبش را هل داد، به دنبال توجه و احتمالاً یک خوراکی.
to raise one's hand and move it from side to side to greet someone or attract their attention

دست را تکان دادن
از کشتی، ملوانها به مردم روی ساحل دست تکان دادند.
to quickly open and close one eye as a sign of affection or to indicate something is a secret or a joke

چشمک زدن
در مهمانی غافلگیرانه، همه چشمک زدند تا راز جشن را حفظ کنند.
to bring your eyebrows closer together showing anger, sadness, or confusion

اخم کردن
کودک اخم کرد وقتی به او گفته شد که وقت خواب است و نمیتواند بیشتر بیدار بماند.
to momentarily raise one's shoulders to express indifference

شانه بالا انداختن
وقتی درباره محل بودنش از او سؤال شد، بیتفاوتی شانه بالا انداخت و گفت: "فقط برای پیادهروی بیرون رفته بودم."
to move in an uncomfortable or restless manner with twisting or contorted motions

وول خوردن
صندلی ناراحت باعث شد او در طول سخنرانی طولانی ول بخورد.
to push out one's lips as an expression of displeasure, anger, or sadness

آویزان کردن لب و لوچه
ناراضی از تصمیم، او لبتر کرد و دست به سینه شد.
to twist our face in an ugly way because of pain, strong dislike, etc., or when trying to be funny

چهره درهم کشیدن
دانشجو نتوانست انزجار خود را پنهان کند و وقتی نمره خود را در آزمون دید چهره در هم کشید.
to touch someone else's lips or other body parts with one's lips to show love, sexual desire, respect, etc.

بوسیدن
پدربزرگ و مادربزرگ در پنجاهمین سالگرد ازدواجشان همدیگر را بوسیدند.
to give a quick and light kiss

بوسه سبک و سریع زدن, به آرامی بوسیدن
برای ابراز قدردانی، او پس از دریافت یک هدیه متفکرانه، دوستش را روی گونه بوسید.
to kiss briefly and affectionately

کسی را با علاقه بوسیدن
پس از عذرخواهی صمیمانه، آنها برای آشتی بوسیدند یکدیگر را.
to kiss passionately and intimately

کسی را با اشتیاق بوسیدن
علیرغم باران، آنها به بوسیدن پرشور زیر چتر ادامه دادند.
to engage in affectionate and intimate behavior, such as hugging, kissing, or cuddling

کسی را بغل کردن یا بوسیدن
در طول فیلم، آنها بهطور محرمانه در ردیف آخر سالن سینما همدیگر را بغل کرده و بوسیدند.
to tightly and closely hold someone in one's arms, typically a person one loves

بغل کردن, در آغوش کشیدن
احساس قدردانی کرد، او فردی که وسایل گمشدهاش را برگردانده بود را در آغوش گرفت.
to hold someone tightly in one's arms, especially to show affection

در آغوش کشیدن, بغل کردن
پس از عذرخواهی صمیمانه، آنها آشتی کردند و تصمیم گرفتند یکدیگر را در آغوش بگیرند، تفاوتهایشان را پشت سر گذاشتند.
to hold close in one's arms or embrace affectionately, especially in a loving or comforting manner

در آغوش گرفتن, بغل کردن
توله سگ به صاحبش چسبید، در آغوشی پر از محبت به دنبال گرما و امنیت گشت.
to put one's arms around the body of another person

در آغوش گرفتن, بغل کردن
دوست او را در آغوش گرفت در حالی که گریه میکرد، شانهای برای گریه کردن ارائه داد.
to hold someone or something in one's arms or hands gently and carefully

نوازش کردن, به آرامی در آغوش گرفتن
پرستار بازوی بیمار را در آغوش گرفت در حالی که در انجام روش کمک میکرد.
to touch in a gentle and loving way

نوازش کردن
زوج سالخورده دست یکدیگر را گرفتند و به نرمی نوازش کردند انگشتان هم را.
| افعال سبک زندگی جسمی و اجتماعی | |||
|---|---|---|---|
| افعال برای چرخه زندگی | افعال برای چرخه خواب | افعال برای آرامش | افعال برای اقدامات غیرارادی |
| افعال برای اقدامات شفاهی | افعال برای تغذیه | افعال برای زبان بدن و اعمال محبت | فعلها برای بازدید و تماس |
| فعلها برای جمعآوری | فعلها برای روابط بین فردی | افعال برای شیطنت | افعال برای فریب |
| افعال برای بدرفتاری | |||