افعال سیر وقایع - افعال برای زمان بندی

در اینجا برخی از افعال انگلیسی را که به زمان اشاره دارند مانند "طولانی کردن"، "کش دادن" و "گذراندن" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال سیر وقایع
to prolong [فعل]
اجرا کردن

طول کشیدن

Ex: He prolonged his stay in the city to spend more time with family .

او اقامت خود را در شهر طولانی‌تر کرد تا زمان بیشتری را با خانواده بگذراند.

to protract [فعل]
اجرا کردن

طول دادن

Ex: The team is protracting the negotiation process .

تیم در حال طولانی کردن فرآیند مذاکره است.

to draw out [فعل]
اجرا کردن

بیش از حد طولانی کردن

Ex: The artist carefully drew out the painting process , ensuring every detail was perfected .

هنرمند با دقت فرآیند نقاشی را کش داد، مطمئن شد که هر جزئیات کامل شده است.

to drag out [فعل]
اجرا کردن

بیش از حد کش دادن

Ex: The teacher decided not to drag out the class unnecessarily and concluded the lesson on time .

معلم تصمیم گرفت کلاس را بی‌ضرورت طولانی نکند و درس را به موقع به پایان رساند.

to spin out [فعل]
اجرا کردن

بسط دادن

Ex: Facing budget constraints, the team chose to spin the development process out over several months.

در مواجهه با محدودیت‌های بودجه، تیم تصمیم گرفت فرآیند توسعه را در طول چند ماه گسترش دهد.

to stall [فعل]
اجرا کردن

به تاخیر انداختن

Ex: They stalled for time while waiting for the others to arrive .

آن‌ها وقت کشیدند در حالی که منتظر رسیدن دیگران بودند.

to spend [فعل]
اجرا کردن

گذراندن (زمان)

Ex: He spends his free time practicing the guitar .

او وقت آزادش را به تمرین گیتار می‌گذراند.

to pass [فعل]
اجرا کردن

سپری شدن

Ex: Hours passed as they enjoyed their time at the park .

ساعت‌ها گذشت در حالی که آنها از وقت خود در پارک لذت می‌بردند.

to elapse [فعل]
اجرا کردن

سپری شدن

Ex:

وقت می‌گذرد وقتی که از خودت لذت می‌بری.

to go by [فعل]
اجرا کردن

سپری شدن

Ex: It 's amazing how fast childhood goes by .

شگفت‌انگیز است که چقدر سریع کودکی می‌گذرد.

to slip by [فعل]
اجرا کردن

به سرعت گذشتن

Ex: Time often slips by when I 'm engrossed in a task .

وقت اغلب به سرعت می‌گذرد وقتی که من درگیر کاری هستم.

to follow [فعل]
اجرا کردن

پس از (چیزی بودن)

Ex: She ordered a salad as an appetizer and steak to follow .

او یک سالاد به عنوان پیش غذا و استیک برای دنبال کردن سفارش داد.

to precede [فعل]
اجرا کردن

جلوتر بودن از (زمان)

Ex: The architectural plans for the new building preceded the actual construction by over a year .

طرح‌های معماری برای ساختمان جدید بیش از یک سال قبل از ساخت واقعی آن انجام شد.

to coincide [فعل]
اجرا کردن

همزمان بودن

Ex: The lunar eclipse will coincide with the full moon .

خسوف ماه با ماه کامل همزمان خواهد شد.

to lag [فعل]
اجرا کردن

عقب افتادن

Ex: The economic recovery continued to lag compared to other sectors .

بازسازی اقتصادی در مقایسه با سایر بخش‌ها همچنان عقب می‌ماند.

to predate [فعل]
اجرا کردن

قدمت بیشتری داشتن

Ex:

اولین استفاده ثبت‌شده از آتش مقدم بر تاریخ ثبت‌شده است.

اجرا کردن

متعلق به گذشته بودن

Ex: The manuscript discovered in the library archives dates back to the medieval period .

دستنوشته کشف شده در آرشیو کتابخانه به دوره قرون وسطی برمی‌گردد.

اجرا کردن

قبل از آن وجود داشتن

Ex: Many philosophies have gone before modern schools of thought .

بسیاری از فلسفه‌ها پیش از مکاتب فکری مدرن آمده‌اند.

اجرا کردن

همگام سازی

Ex: The satellites need to synchronize their orbits to avoid collisions .

ماهواره‌ها باید مدارهای خود را همگام‌سازی کنند تا از برخورد جلوگیری شود.

to sequence [فعل]
اجرا کردن

مرتب کردن

Ex: The tasks were sequenced according to priority .

وظایف بر اساس اولویت مرتب شدند.

to expire [فعل]
اجرا کردن

منقضی شدن

Ex: The president 's term of office expires in December .

دوره ریاست جمهوری در دسامبر به پایان می‌رسد.