افعال سیر وقایع - افعال برای زمانبندی
در اینجا برخی از افعال انگلیسی را که به زمان اشاره دارند مانند "طولانی کردن"، "کش دادن" و "گذراندن" یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to make something last longer in time than it would naturally

طول کشیدن, طولانی بودن
دارو به طولانیتر کردن زندگی او کمک کرد.
to extend a period of time or duration

طول دادن, کش دادن
او پاسخ خود را طولانی کرد تا از تصمیم گیری اجتناب کند.
to extend in time, length, or duration, often longer than necessary

بیش از حد طولانی کردن, کش دادن
مذاکرات به دلیل اختلاف نظر در مورد مسائل کلیدی به درازا کشید.
to prolong or extend a situation, event, or process, often unnecessarily

بیش از حد کش دادن, بیجهت طولانی کردن
مذاکرات به دلیل اختلاف نظر در جزئیات جزئی کشیده شد.
to extend a process, activity, or situation

بسط دادن
مدیر پروژه تصمیم گرفت زمانبندی را تمدید کند تا امکان آزمایشهای دقیقتر فراهم شود.
to delay doing something that needs to be done

به تاخیر انداختن
او در جلسه تعلل کرد، به امید اینکه تصمیم به تعویق بیفتد.
to pass time in a particular manner or in a certain place

گذراندن (زمان), گذشتن (زمان)
من از گذراندن وقت باکیفیت با دوستانم لذت میبرم.
(of time) to go by

سپری شدن, گذشتن (زمان)
روزها به آرامی میگذرند وقتی که منتظر چیزی هستید.
(of time) to pass by

سپری شدن, گذشتن
مهلت پروژه قبل از اینکه بتوانند آن را تکمیل کنند، به پایان رسید.
to pass a certain point in time

سپری شدن, گذشتن
نمیتوانم باور کنم که تعطیلات آخر هفته چقدر سریع گذشت.
(of a period of time) to pass quickly or unnoticed

به سرعت گذشتن, بدون توجه گذشتن
مهلت گذشت بدون اینکه او متوجه شود.
to come after another thing or person in order or time

پس از (چیزی بودن), بعد از (چیزی)
پیمان صلح پس از سالها درگیری به دنبال آمد.
to come before something else in time

جلوتر بودن از (زمان), مقدم بودن، اسبق بودن بر
طرحهای اولیه هنرمند چند ماه قبل از نقاشی نهایی بود.
to occur at the same time as something else

همزمان بودن, تطابق داشتن
جشنواره با فصل برداشت همزمان است.
to fall behind in progress or development

عقب افتادن, تاخیر داشتن
فرآیند تولید به دلیل اختلالات زنجیره تأمین عقب افتاد.
to exist or occur at an earlier time than something else

قدمت بیشتری داشتن, از قبلتر از چیزی وجود داشتن
اختراع چرخ مقدم بر زبان نوشتاری است.
to have origins or existence that extends to a specific earlier time

متعلق به گذشته بودن
میراث خانوادگی تاریخچه غنی دارد و ریشههای آن به چندین قرن پیش برمیگردد.
to exist or occur in an earlier period of time

قبل از آن وجود داشتن, پیش از آن رخ دادن
ساختمان قدیمی تغییرات زیادی را دیده بود که قبل از بازسازی آن رخ داده بود.
to make sure that different devices or systems operate together smoothly by coordinating their timing, data, or operations

همگام سازی, هماهنگ کردن
ساعتهای دفتر همگامسازی شدهاند تا مطمئن شوند همه به موقع میرسند.
to arrange items or events in a particular order

مرتب کردن, پشت سر هم قرار دادن
ما در حال مرتبسازی دادهها برای شناسایی الگوها هستیم.
| افعال سیر وقایع | |||
|---|---|---|---|
| افعال برای برنامهریزی و زمانبندی | افعال برای زمانبندی | افعال برای مبتدیان | افعال برای ادامه و وقفه |
| افعال برای پایان | افعال برای تکرار | افعال برای بازسازی و بازآفرینی | |