افعال وجود و عمل - افعال برای راه اندازی

در اینجا برخی از افعال انگلیسی را یاد خواهید گرفت که به تحریک اشاره دارند مانند "elicit"، "pique" و "stimulate".

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال وجود و عمل
to trigger [فعل]
اجرا کردن

موجب شدن

Ex: A sudden change in weather conditions can trigger a cascade of flight cancellations at airports .

تغییر ناگهانی شرایط آب و هوایی می‌تواند موجب لغو زنجیره‌ای پروازها در فرودگاه‌ها شود.

to spark [فعل]
اجرا کردن

برانگیختن

Ex: The artist 's work is known for its ability to spark contemplation and introspection .

کار هنرمند به دلیل توانایی آن در برانگیختن تأمل و درون‌نگری شناخته شده است.

to evoke [فعل]
اجرا کردن

برانگیختن (احساسات)

Ex: The documentary aimed to evoke empathy by sharing personal stories of individuals facing adversity .

مستند قصد داشت با به اشتراک گذاشتن داستان‌های شخصی افراد مواجه با سختی‌ها، همدردی را برانگیزد.

to provoke [فعل]
اجرا کردن

تحریک کردن

Ex: The sudden change in weather could provoke anxiety in those with a fear of storms .

تغییر ناگهانی هوا می‌تواند موجب اضطراب در کسانی که از طوفان می‌ترسند شود.

اجرا کردن

برانگیختن

Ex: The mentor 's encouraging words were meant to stimulate confidence and initiative in the mentee .

کلمات تشویقی مربی به منظور تحریک اعتماد به نفس و ابتکار در شاگرد بود.

to elicit [فعل]
اجرا کردن

برانگیختن (احساسات)

Ex: The journalist 's probing interview questions were designed to elicit candid responses from the interviewee .

سوالات مصاحبه عمیق روزنامه نگار برای برانگیختن پاسخ‌های صادقانه از مصاحبه شونده طراحی شده بود.

to arouse [فعل]
اجرا کردن

برانگیختن (احساسات)

Ex: The heartwarming story was crafted to arouse feelings of empathy and compassion among the readers .

داستان دلگرم‌کننده برای برانگیختن احساسات همدردی و دلسوزی در میان خوانندگان ساخته شد.

to pique [فعل]
اجرا کردن

رنجاندن

Ex: His dismissive remarks piqued her resentment .

اظهارات تحقیرآمیز او برانگیخت ناراحتی او را.

to dare [فعل]
اجرا کردن

به چالش طلبیدن

Ex: As a prank , they dared him to approach the teacher and ask for extra homework .

به عنوان یک شوخی، آنها او را جرأت دادند که به معلم نزدیک شود و تکالیف اضافی بخواهد.

to goad [فعل]
اجرا کردن

سیخونک زدن به

Ex: She would goad her brother by continually bringing up his past mistakes during family gatherings .

او با یادآوری مداوم اشتباهات گذشته برادرش در جمع‌های خانوادگی، او را تحریک می‌کرد.

to whip up [فعل]
اجرا کردن

برانگیختن

Ex: The celebrity 's appearance whipped up a frenzy among fans .

ظاهر شدن سلبریتی موجب هیجان شدید میان طرفداران شد.

to stir [فعل]
اجرا کردن

احساسات کسی را برانگیختن

Ex: Watching the sunset over the horizon never failed to stir a sense of awe and tranquility in her heart .
to inflame [فعل]
اجرا کردن

تحریک کردن

Ex: Her confrontational attitude only seemed to inflame the tension in the room .

نگرش تقابلی او فقط به نظر می‌رسید که تنش در اتاق را افزایش دهد.

to kindle [فعل]
اجرا کردن

برانگیختن (احساسات)

Ex: A shared love for literature can kindle a deep connection between people with similar interests .

علاقه مشترک به ادبیات می‌تواند بیدار کند یک ارتباط عمیق را بین افراد با علایق مشابه.

to stir up [فعل]
اجرا کردن

تحریک کردن

Ex: The sudden announcement of layoffs stirred up anxiety among the employees.

اعلام ناگهانی تعدیل نیرو برانگیختن اضطراب در میان کارکنان.