قیدهای نتیجه و دیدگاه - قیدهای دیدگاه‌های مبتنی بر واقعیت

این قیدها برای نشان دادن این استفاده می‌شوند که نظرات یا اظهارات بر اساس حقایق هستند نه دیدگاه‌های شخصی، مانند "در واقع"، "واقعاً"، "حقیقتاً"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
قیدهای نتیجه و دیدگاه
actually [قید]
اجرا کردن

در واقع

Ex: It may sound like a cliché , but , actually , dreams can influence our emotions and thoughts .

ممکن است کلیشه‌ای به نظر برسد، اما، در واقع، رویاها می‌توانند بر احساسات و افکار ما تأثیر بگذارند.

obviously [قید]
اجرا کردن

به‌طور مشخص

Ex: He missed his flight and was obviously frustrated with the situation .

او پروازش را از دست داد و واضح بود که از این وضعیت ناراحت است.

technically [قید]
اجرا کردن

اساساً

Ex: Although the store closes at 9 PM , technically , customers can finish their transactions until 9:15 PM .

اگرچه فروشگاه ساعت 9 شب بسته می‌شود، از نظر فنی، مشتریان می‌توانند معاملات خود را تا ساعت 9:15 شب به پایان برسانند.

in fact [قید]
اجرا کردن

در واقع

Ex: We thought the process would take a week , but in fact , it was completed in just a few days .

فکر می‌کردیم فرآیند یک هفته طول بکشد، اما در واقع، در عرض چند روز کامل شد.

in truth [قید]
اجرا کردن

در حقیقت

Ex: She seemed confident , and in truth , she was well-prepared for the presentation .

او با اعتماد به نفس به نظر می‌رسید، و در حقیقت، برای ارائه آماده بود.

of course [قید]
اجرا کردن

البته

Ex: The historical event, of course, had a significant impact on societal norms.

رویداد تاریخی، البته، تأثیر قابل توجهی بر هنجارهای اجتماعی داشت.

indeed [قید]
اجرا کردن

واقعاً

Ex: He was indeed the best candidate for the job .
especially [قید]
اجرا کردن

مخصوصاً

Ex: I enjoy various genres of music , but I like jazz , especially classic jazz , the most .

من از انواع مختلف موسیقی لذت می‌برم، اما جاز، به ویژه جاز کلاسیک را بیشتر از همه دوست دارم.

notably [قید]
اجرا کردن

به‌ویژه

Ex: The team 's performance was outstanding , notably in their flawless execution of the final play .

عملکرد تیم فوق‌العاده بود، به‌ویژه در اجرای بی‌عیب بازی نهایی.

importantly [قید]
اجرا کردن

به‌ویژه

Ex: Importantly , we need to consider the environmental impact of our actions .

مهم این است که، باید تأثیر محیط زیستی اقدامات خود را در نظر بگیریم.

crucially [قید]
اجرا کردن

به طور حیاتی

Ex: In emergency situations , the ability to remain calm and make quick decisions is crucially important .

در شرایط اضطراری، توانایی حفظ آرامش و تصمیم‌گیری سریع به شدت مهم است.

اجرا کردن

ابزاری

Ex: Building strong relationships with clients is instrumentally vital in the field of consultancy .

ایجاد روابط قوی با مشتریان در زمینه مشاوره ابزاری حیاتی است.

اجرا کردن

به طور قابل توجه

Ex: The manager substantively improved the team 's workflow with strategic changes .

مدیر با تغییرات استراتژیک، گردش کار تیم را به طور قابل توجهی بهبود بخشید.

dominantly [قید]
اجرا کردن

به صورت مسلط

Ex: The company 's success is dominantly attributed to its innovative approach to technology .

موفقیت شرکت عمدتاً به رویکرد نوآورانه آن به فناوری نسبت داده می‌شود.

secondarily [قید]
اجرا کردن

به صورت ثانویه

Ex: The policy aimed at environmental sustainability , with economic impact considered secondarily .

این سیاست با هدف پایداری محیط زیست بود، با تأثیر اقتصادی که به صورت ثانویه در نظر گرفته شد.

اجرا کردن

حاشیه‌ای

Ex: The secondary characters in the novel were mentioned peripherally , with the protagonist taking center stage .

شخصیت‌های فرعی در رمان حاشیه‌ای ذکر شدند، در حالی که شخصیت اصلی در مرکز توجه بود.

اجرا کردن

به صورت مماسی

Ex: The professor 's lecture focused on the economic aspects of the industrial revolution , but he also tangentially mentioned the social impact .

سخنرانی استاد بر جنبه‌های اقتصادی انقلاب صنعتی متمرکز بود، اما او همچنین به طور غیرمستقیم به تأثیر اجتماعی اشاره کرد.

clearly [قید]
اجرا کردن

بی‌شک

Ex: It 's clearly going to rain , so we should bring our umbrellas .
apparently [قید]
اجرا کردن

ظاهراً

Ex: She apparently forgot about our meeting , as she did n't show up on time .

ظاهراً او جلسه ما را فراموش کرده بود، چون سر وقت نیامد.

ostensibly [قید]
اجرا کردن

ظاهرا

Ex: The new policy was ostensibly implemented to streamline processes , but it generated confusion among employees .

سیاست جدید ظاهراً برای ساده‌سازی فرآیندها اجرا شد، اما باعث سردرگمی کارکنان شد.

seemingly [قید]
اجرا کردن

ظاهراً

Ex: The decision was seemingly arbitrary , leaving many employees puzzled about the rationale .

تصمیم به ظاهر خودسرانه بود و بسیاری از کارمندان را در مورد دلیل آن متحیر کرد.

purely [قید]
اجرا کردن

فقط

Ex: The statement was purely hypothetical and not meant to be interpreted as an actual plan .

این بیانیه کاملاً فرضی بود و قرار نبود به عنوان یک برنامه واقعی تفسیر شود.

truly [قید]
اجرا کردن

واقعاً

Ex: They were truly amazed by the beauty of the landscape .
namely [قید]
اجرا کردن

برای مثال

Ex: The new policy addressed various issues , namely workplace safety , employee well-being , and environmental sustainability .

سیاست جدید به مسائل مختلفی پرداخت، یعنی ایمنی محل کار، رفاه کارکنان و پایداری محیط زیست.

foremost [قید]
اجرا کردن

در درجه اول

Ex: The company prioritizes customer satisfaction foremost in its business strategy .

شرکت رضایت مشتری را در اولویت اصلی استراتژی کسب و کار خود قرار می‌دهد.