ظاهر - مدل موی طبیعی
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به مدل موهای طبیعی مانند "طاس"، "گره خورده" و "فر" را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
having little or no hair on the head

کچل, طاس
تا زمانی که او 40 ساله شد، کاملاً طاس شده بود.
(of hair or fur) long, untidy and thick

پرپشت و ژولیده
یال ژولیده شیر به آن ظاهری همزمان باشکوه و وحشی میداد.
(of hair) long in a way that reaches down the shoulders

(قد مو) تا شانه
موهای تا شانه او به صورت دم اسبی بسته شده بود.
having a smooth and shiny texture, typically describing hair, fur, or skin that appears healthy and well-maintained

صاف و براق (سطح), درخشنده
پشم براق گربه در لمس نرم و صاف احساس شد.
(of hair) sticking upward on the top of the head

سیخسیخی (مو)
موهای خاردار به او ظاهری یاغی و جوانگونه داد.
(of hair or fur) growing thickly in a way that looks like a bush

پرپشت
شخصیت کارتونی با ابروهای پرپشت به صورت کمیک طراحی شده بود.
having an untidy appearance

ژولیده, آشفته، پریشان، نامرتب
کودک آشفته به دلیل مرتب نکردن قبل از خواب سرزنش شد.
to form or cause hair to form tight curls or waves, often as a result of humidity or specific hair treatments

وز شدن, وز کردن
او دیگر از آن برند شامپو استفاده نمیکند زیرا موهایش را بیش از حد فر میکند.
(of hair) having a lot of small tight curls that are neither smooth nor shiny

وز, مجعد
علیرغم استفاده از چندین محصول آرایشی، موهای فر او رام نشدند، با حلقههای کوچک تنگش که از صاف شدن امتناع میکردند.
covered with fine short hair or fibers, often giving a soft texture

خزدار, پُرزدار
پلیور کرکی او در برابر پوستش آرامشبخش بود.
(of hair) thick, rich, and abundant

پرپشت و سالم (مو)
شاهزاده خانم در افسانه به خاطر موهای پرپشت و درخشانش که در نور خورشید میدرخشید، معروف بود.
(of hair) having a smooth texture with no natural curls or waves

(مو) لخت, (مو) صاف
او فرهای صاف خود را به کنار شانه زد.
(of hair or fur) grown near together in large numbers or amounts

پرپشت
خز ضخیم گربه آن را در طول ماههای سرد زمستان گرم نگه داشت.
(of hair) not brushed or cut neatly

ژولیده, نامرتب
او قبل از خارج شدن شانه را از میان موهای ژولیده خود عبور داد.
(of hair) having a slight curl or wave to it, creating a soft and gentle appearance

موجدار (مو)
صبحها، موهای موجدار خود را شانه میزند تا گرهها را از بین ببرد.
(of hair) having a spiral-like pattern

فرفری, فردار
من عاشق ظاهر موهای فر هستم؛ خیلی جذاب و منحصر به فرد است.
(of hair) not flexible and stiff like a wire

زبر (مو), سیممانند
علیرغم امتحان کردن محصولات مختلف مو، موهای سفت او همیشه به نظر میرسید که به جای خود برمیگردند.
having soft, fine hairs or feathers that create a fuzzy texture

کرکدار, پرزدار
او انگشتانش را روی سطح نرم گلبرگهای گل کشید.
(of hair) consisting of long and thin strands

بلند و نازک (مو)
موهای ژولیده کودک پس از بازی در بیرون رشتهای و درهم پیچیده بود.
shiny and smooth in a pleasant way

صاف و براق
لبهای براق او در نور خورشید میدرخشیدند، با یک لایه برق لب تقویت شده بودند.
(of hair or skin) naturally producing an excess of oil

چرب
نوجوانان اغلب به دلیل تغییرات هورمونی پوست چرب دارند.
having a fine and smooth surface that is pleasant to the touch

ابریشمی
او از بافت ابریشمی کرم در حالی که در پوستش جذب میشد، تحسین کرد.
bright and smooth in a way that reflects light

براق
موهایش پس از استفاده از درمان نرم کننده براق و درخشان بود.
(of hair) lacking thickness or volume

کمپشت
پس از درمان، او متوجه شد که فرهای زمانی ضخیمش به طور محسوسی نازک شدهاند.
