فهرست واژگان سطح C2 - گردشگری و مهاجرت
در اینجا شما تمام کلمات اساسی برای صحبت در مورد گردشگری و مهاجرت را یاد خواهید گرفت، که به طور خاص برای زبان آموزان سطح C2 جمع آوری شده است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
the activity of visiting the countryside and staying with local farmers in rural areas of a foreign country

گردشگری زراعی
کشاورزیگردی به طور فزایندهای محبوب شده است، با ساکنان شهری که به دنبال تجربیات اصیل روستایی و یادگیری درباره زندگی مزرعه هستند.
a rotating conveyor system at an airport where checked luggage is delivered to passengers after a flight

وسیلهای که چمدانهای بررسی شده را به مسافران تحویل میدهد
اعلامیه فرودگاه مسافران را به منطقه مناسب تحویل چمدانها هدایت کرد تا وسایل خود را از چرخنده چمدان بردارند.
an inn or a place that provides lodging, especially for travelers or guests

مهمانخانه
روستای نقاشیگونه یک مسافرخانه تاریخی داشت که نسلها میزبان مهمانان بود.
the standard or published price for a hotel room or service before any discounts or special offers are applied

قیمت استاندارد
علیرغم نرخ استاندارد بالا در فصل اوج گردشگری، بسیاری از مسافران حاضر به پرداخت هزینه اضافی برای راحتی و امکانات استراحتگاه بودند.
a place, often a popular attraction, that tends to overcharge tourists or offer low-quality goods or experiences for the sake of profit

مکانی که به گردشگران گرانفروشی میکند
فروشگاههای سوغاتی که در امتداد خیابان اصلی شهر قرار داشتند، همگی تلههای توریستی بودند که جواهرات ارزان را با قیمتهای گزاف میفروختند.
someone whose job is parking customers' cars at restaurants or hotels

متصدی پارکینگ (هتل و رستوران)
همانطور که مهمانان هتل به ورودی رسیدند، پارکینگ به سرعت کلیدهای آنها را گرفت و ماشینشان را در منطقه تعیین شده پارک کرد.
the time at which one is likely to arrive at one's destination

زمان تقریبی رسیدن به مقصد
او GPS روی تلفنش را بررسی کرد تا زمان تخمینی رسیدن به مهمانی را بدست آورد، با این امید که قبل از شروع به ترک مهمانها برسد.
the time at which an aircraft, ship, etc. is scheduled for departure

زمان تقریبی حرکت
او ساعت زنگدار خود را بر اساس زمان تخمینی حرکت برای سفر قطار صبح زود خود تنظیم کرد.
the expulsion of a non-citizen or foreigner from a country, often for being undesirable or violating laws

اخراج (از کشور میزبان), دیپورت
اخراج پس از تخلفات مکرر از مقررات ویزا انجام شد.
the illegal practice of forcing the asylum seekers or the refugees to return to the country where they are at risk of prosecution

بازگرداندن پناهندگان
پناهنده از اینکه تحت refoulement قرار گیرد وحشت داشت، با علم به اینکه بازگشت به کشورش به معنای مواجهه با زندان یا بدتر از آن خواهد بود.
an individual who has left their native country to settle in another due to political reasons, war, or other upheavals

مهاجر
جامعه مهاجر در شهر یک شبکه حمایتی محکم تشکیل داد، که به تازه واردان کمک میکند تا با زندگی جدید خود سازگار شوند و چالشهای شروع دوباره در سرزمینی غریب را پشت سر بگذارند.
a person who has been forced to flee their home but remains within their country's borders due to conflict, violence, natural disasters, or human rights violations

مهاجرت اجباری داخلی
دولت پناهگاههای موقتی را برای ارائه کمک و حمایت به افراد آواره داخلی که از خشونت در جوامع خود فرار میکنند، ایجاد کرده است.
a female individual who has left their country to live elsewhere, often for political reasons

مهاجر (زن)
نویسنده مهاجر در تجربیات خود از جابجایی الهام گرفت و داستانهای اشتیاق و تعلق را در رمانهایش بافت.
a person who has returned to their home country after living abroad

مهاجری که به کشور خود برگشته
پس از سالها زندانی بودن در خارج از کشور، بازگشتشدگان بالاخره با خانوادههایشان دوباره متحد شدند.
to grant citizenship to a foreigner

تبعه کردن, به تابعیت کشوری درآوردن، شهروند کردن
دولت تصمیم گرفت چند پناهندهای را که بیش از پنج سال در کشور زندگی کرده بودند تابعیت دهد.
to banish or force an individual to live in another country

تبعید کردن
در برخی موارد جاسوسی، دولتها ممکن است افراد را به عنوان نتیجهای از اقداماتشان تبعید کنند.
to leave an aircraft after it has landed

از هواپیما پیاده شدن
کاپیتان اعلام کرد که پیاده شدن از هواپیما ایمن است و مسافران شروع به جمعآوری وسایل خود از محفظههای بالای سر کردند.
to travel along a specific path on a regular basis

رفتوآمد کردن در یک مسیر
ماهیگیران هر صبح رودخانه را درمینوردیدند، تورهای خود را به امید صیدی فراگیر میانداختند.
(of a train) to accidentally go off the tracks

خارج شدن از ریل (قطار)
یک قطار باری حامل کالا در یک منطقه دورافتاده از ریل خارج شد.
to get off a train

از قطار پیاده شدن
به مسافران دستور داده شد که برای اجازه به یک فرآیند سوار شدن روان در ایستگاه، به سرعت و کارآمد از قطار پیاده شوند.
