ریاضیات و ارزیابی ACT - وضعیت
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به وضعیت را یاد خواهید گرفت، مانند "معلق"، "رها شده"، "بکر" و غیره که به شما کمک می کند ACT های خود را با موفقیت پشت سر بگذارید.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
currently effective or actively exerting influence

عملیاتی, معتبر
اقدامات امنیتی بلافاصله پس از شناسایی تهدید عملیاتی شدند.
no longer in use, operation, or existence

ازرَدهخارج, ورافتاده، استفادهنشده
با آبهای آرام و سنگ ترک خوردهاش، فواره از کار افتاده در پارک، پژواک خندهها و پاشش آب روزهای گذشته را زمزمه میکند.
decided or arranged beforehand

از پیش تعیین شده, از قبل تنظیم شده
نتیجه آزمایش بر اساس معیارهای از پیش تعیین شده بود.
depending on each other and mutually reliant

وابسته به هم, متقابلا وابسته
در یک رابطه سالم، شرکا اغلب وابسته به هم هستند و از رشد یکدیگر حمایت میکنند.
left alone without interference or interruption

آشفته نشده, آرام
او ترجیح میداد در محیطی بدون مزاحمت کار کند تا روی نوشتههایش تمرکز کند.
undamaged and complete

سالم, کامل
not in an active, developing, or operating state but can become so later on

غیرفعال, نهفته، خفته
پروژه در حال حاضر غیرفعال است در حالی که ما منتظر تأمین مالی بیشتر هستیم.
(of a machine, factory, or similar system) not operating or in active use

بیکار, غیرفعال
موتور بیکار ماند در حالی که کارگران استراحت کردند.
perfect or idealistic, often in a romantic or nostalgic sense

عالی (از همه نظر)
روستا جذابیت آرمانی داشت.
having a state of complete disorder

آشفته, بی نظم
صحنه در کنسرت آشفته بود، با مردمی که برای نزدیک شدن به صحنه هل میدادند و هول میکردند.
having achieved full status or maturity in a particular role or position

کامل العضویت, کاملاً واجد شرایط
او اکنون یک پزشک تمام عیار است پس از اتمام دوره رزیدنتی پزشکی خود.
used to describe actions or events that are not going as expected or planned

کج, نادرست
تلاش او برای تعمیر سینک به بیراهه رفت و نشتی بزرگتری ایجاد کرد.
burning with flames

سوزان, آتشین
آتش کمپ آنها صبح هنوز روشن بود.
brightly illuminated, especially by fire or flames

سوزان, در حال سوختن
انبار قدیمی توسط یک جرقه سرگردان آتش گرفت.
feeling calm and peaceful, without any disturbances or things that might be upsetting

آسوده, خاطرجمع
او از لحظات آرام در باغ لذت میبرد، جایی که تنها صدا، خش خش برگها بود.
not subject to significant change or decline

ثابت, یکنواخت
درآمد پایدار امکان برنامهریزی مالی بهتر را فراهم میکند.
having a poor condition, often because of being abandoned or neglected for a long time

متروکه, مخروبه
آنها کارخانه فرسوده در حومه شهر را کاوش کردند.
making one feel sorry for someone or something that seems unworthy of respect or consideration

قابل ترحم, رقتبار
unable to be divided or separated into parts

تجزیه ناپذیر, جدا نشدنی
موفقیت تیم بر اساس وحدت تجزیه ناپذیر و همکاری آنها بود.
not currently in motion, operation, or expression

بدون فعالیت, خاموش
احساسات او خاموش بودند، در زیر ظاهری آرام دفن شده بودند.
not able to be separated or detached

جدانشدنی, لاینفک
دوقلوهای به هم چسبیده با بدنهای جدا نشدنی به دنیا آمدند که اندامهای حیاتی را به اشتراک میگذاشتند.
something or someone that attracts a lot of public attention or interest due to prominence, importance, or controversy

پرونده پر سر و صدا, رویداد بسیار مورد توجه
مدیرعامل شرکت به دلیل انجام پروژههای پررنگ که توجه سرمایهگذاران را جلب میکنند، شناخته شده است.
capable of providing everything that one needs, particularly food, without any help from others

خودکفا, مستقل
یادگیری مهارتهای پایه آشپزی میتواند به افراد کمک کند تا خودکفاتر شوند و کمتر به غذای بیرونبر وابسته باشند.
lacking movement or circulation

راکد, ثابت، بیرونق
آنها آب راکد را تخلیه کردند تا از تولید مثل پشه ها جلوگیری کنند.
the capacity to be maintained for a long time and causing no harm to the environment

پایداری, دوام
شرکت با استفاده از مواد بازیافتی در بستهبندی، پایداری را در اولویت قرار میدهد.
the quality of being fixed or steady and unlikely to change

ثبات
پایداری محیط زیست برای حفظ تعادل اکولوژیکی و حفظ منابع طبیعی برای نسلهای آینده ضروری است.
a collection of tasks, orders, or materials that have not been completed or processed, requiring attention

کارهای معوق, انباشت کارهای انجام نشده
توده کاغذها روی میز او پس از چند روز مرخصی انباشته شد.
a balanced state between opposing influences or powers

توازن, تعادل
پس از دورهای از رشد سریع، اقتصاد اکنون به سمت وضعیت جدیدی از تعادل با افزایشهای پایدار اما modest در حال حرکت است.
a damaged or broken state of a building or other structure, because it has not been taken care of

نیازمند به تعمیر, خراب، دربوداغون
an officially declared pause of a specific action or policy, often imposed by authorities to allow for review, safety, or negotiation

اجازه دیرکرد, ضربالاجل، مدت دیرکرد مجاز
فعالان خواستار مهلت برای قطع درختان در منطقه شدند.
a state of confusion or disorder characterized by a mixture of things that are not clearly organized or understood

بی نظمی, سردرگمی
بعد از مهمانی، یک بههمریختگی از ظروف و تزئینات برای تمیز کردن وجود داشت.
a confused or complicated mass of things that are twisted or interwoven together

گره, پیچیدگی
سیاستمدار با یک گره در روابط عمومی مواجه شد وقتی اظهاراتش توسط رسانهها سوء تعبیر شد.
the conditions or factors that surround and influence a particular situation

شرایط, وضعیت
علیرغم شرایط دشوار، او بر اهداف خود متمرکز باقی ماند.
to be enough or adequate for a particular purpose or requirement

کفایت کردن, کافی بودن، بس بودن، بسنده بودن
این مقدار پول باید برای سفر آخر هفته ما کافی باشد.
to stay in the same state or condition

ماندن, باقی ماندن
قلعه قدیمی همچنان به ماندن به عنوان نمادی از تاریخ شهر ادامه میدهد.
to intentionally keep, maintain, or preserve something in its current state, resisting removal, elimination, or alteration

حفظ کردن, نگه داشتن
مدرسه تصمیم گرفت حفظ کند روش داشتن برنامهی مربیگری برای دانشآموزان جدید را.
to cause something to remain in its original state without any significant change

حفظ کردن
تیم در حال حاضر در حال حفظ اسناد تاریخی در یک محیط کنترل شده است.
to be applicable, connected, or relevant to a particular subject, circumstance, or situation

مربوط بودن به, راجع به (چیزی) بودن
دستورالعملهای قانونی مربوط به رفتار منصفانه با همه افراد است، صرف نظر از پیشینه یا هویت آنها.
to exist together in the same location or period, without necessarily interacting

همزیستی
فناوری گذشته و حال اغلب در محیطهای کاری ترکیبی همزیستی دارند.
to temporarily put on hold a process or habit

تعلیق کردن, موقتاً متوقف کردن
او در حالی که از یک آسیب در حال بهبود بود، عضویت خود در باشگاه را به تعلیق درآورد.
to remove the classification or status of secrecy from information, making it accessible to the public

لغو طبقه بندی, حذف وضعیت محرمانه
پس از سالها، ارتش بالاخره جزئیات عملیات را افشا کرد.
to match or be similar to something else

مطابق بودن, مشابه بودن
رنگ پردهها به طور کامل با مبل در اتاق نشیمن همخوانی دارد.
to be closely connected or have mutual effects

همبستگی داشتن, مرتبط بودن، بستگی داشتن
مطالعات نشان میدهند که کیفیت خواب ممکن است با عملکرد شناختی در بزرگسالان مسن همبستگی داشته باشد.
in a manner that refers to the natural and essential characteristics of a person, thing, or situation

بهطور ذاتی
بوی نان تازه پخته شده به طور ذاتی برای بسیاری از مردم آرامش بخش است.
