ریاضیات و ارزیابی ACT - Status

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به وضعیت را یاد خواهید گرفت، مانند "معلق"، "رها شده"، "بکر" و غیره که به شما کمک می کند ACT های خود را با موفقیت پشت سر بگذارید.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ریاضیات و ارزیابی ACT
operative [صفت]
اجرا کردن

عملیاتی

Ex: The contract clauses are now operative following approval from both parties .

بندهای قرارداد اکنون پس از تأیید هر دو طرف قابل اجرا هستند.

defunct [صفت]
اجرا کردن

ازرَده‌خارج

Ex: The company 's defunct website was no longer accessible , leading to a loss of online presence .

وبسایت از کار افتاده شرکت دیگر قابل دسترسی نبود، که منجر به از دست رفتن حضور آنلاین شد.

اجرا کردن

از پیش تعیین شده

Ex: They had a predetermined budget for the renovation project .

آن‌ها برای پروژه بازسازی بودجه از پیش تعیین شده‌ای داشتند.

اجرا کردن

وابسته به هم

Ex: Economic stability and political stability are often interdependent factors .

ثبات اقتصادی و ثبات سیاسی اغلب عوامل وابسته به هم هستند.

undisturbed [صفت]
اجرا کردن

آشفته نشده

Ex:

توافق در جلسه‌ای حاصل شد که بدون اختلال از سوی وقفه‌ها بود.

intact [صفت]
اجرا کردن

سالم

Ex: The detective found the crime scene surprisingly intact , with no evidence tampered with or disturbed .

کارآگاه صحنه جرم را به طور شگفت‌انگیزی دست‌نخورده یافت، بدون هیچ مدرکی که دستکاری یا مختل شده باشد.

dormant [صفت]
اجرا کردن

غیرفعال

Ex: Although the initiative is dormant now , it could be revisited in the future .

اگرچه این ابتکار اکنون خاموش است، اما می‌تواند در آینده مجدداً بررسی شود.

idle [صفت]
اجرا کردن

(of a machine, factory, or similar system) not operating or in active use

Ex: Idle equipment can deteriorate if left unused for long .
idyllic [صفت]
اجرا کردن

عالی (از همه نظر)

Ex: The couple enjoyed an idyllic beachside retreat .

زوج از یک خلوتگاه آرمانی در کنار ساحل لذت بردند.

chaotic [صفت]
اجرا کردن

آشفته

Ex: The emergency room was chaotic as medical staff rushed to treat the influx of patients after the accident .

اتاق اورژانس آشفته بود در حالی که کادر پزشکی برای درمان هجوم بیماران پس از حادثه عجله داشتند.

اجرا کردن

کامل العضویت

Ex: The athlete was recognized as a full-fledged competitor after winning the championship .

ورزشکار پس از قهرمانی به عنوان یک رقیب تمام عیار شناخته شد.

awry [قید]
اجرا کردن

کج

Ex:

سخنرانی او به هم ریخت وقتی یادداشت‌هایش را فراموش کرد.

alight [صفت]
اجرا کردن

سوزان

Ex:

پیراهنش در حین پخت و پز آتش گرفت.

ablaze [صفت]
اجرا کردن

سوزان

Ex: The candles on the birthday cake were ablaze with flickering flames .

شمع‌های روی کیک تولد با شعله‌های لرزان در حال سوختن بودند.

tranquil [صفت]
اجرا کردن

آسوده

Ex:

جو آرام پناهگاه به همه اجازه داد تا استراحت کنند و آرامش پیدا کنند.

steady [صفت]
اجرا کردن

ثابت

Ex: His income has remained steady throughout the economic downturn .
derelict [صفت]
اجرا کردن

متروکه

Ex:

شهر برنامه‌ریزی کرد تا ساختمان‌های متروکه را بازسازی کند.

indivisible [صفت]
اجرا کردن

تجزیه ناپذیر

Ex:

در ریاضیات، یک عدد اول نمونه‌ای از عددی است که به جز خودش و یک، بر هیچ عدد دیگری تقسیم‌پذیر نیست.

quiescent [صفت]
اجرا کردن

بدون فعالیت

Ex: The software module is quiescent until triggered by user input .

ماژول نرم‌افزاری تا زمانی که توسط ورودی کاربر فعال شود، ساکن است.

inseparable [صفت]
اجرا کردن

جدانشدنی

Ex: For the mother and child , breastfeeding established an almost inseparable emotional bond in those early months .

برای مادر و کودک، شیردهی یک پیوند عاطفی تقریباً جدانشدنی در آن ماه‌های اولیه برقرار کرد.

اجرا کردن

پرونده پر سر و صدا

Ex:

محاکمه بازیگر معروف به یک پرونده پر سر و صدا تبدیل شد که توجه عمومی را به خود جلب کرد.

اجرا کردن

خودکفا

Ex: Moving to a rural area taught her how to be self-sufficient , from growing her own vegetables to fixing minor household repairs .

انتقال به یک منطقه روستایی به او یاد داد که چگونه خودکفا باشد، از کاشت سبزیجات خود گرفته تا تعمیرات جزئی خانه.

stagnant [صفت]
اجرا کردن

راکد

Ex: The stagnant air in the room felt stuffy and oppressive .

هوای راکد در اتاق خفه‌کننده و سنگین احساس می‌شد.

اجرا کردن

پایداری

Ex: Renewable energy is key to global sustainability efforts .

انرژی تجدیدپذیر کلید تلاش‌های جهانی برای پایداری است.

stability [اسم]
اجرا کردن

ثبات

Ex: Social stability is achieved through inclusive policies , respect for human rights , and effective governance that addresses the needs of diverse populations .

ثبات اجتماعی از طریق سیاست‌های فراگیر، احترام به حقوق بشر و حکمرانی مؤثر که نیازهای جمعیت‌های متنوع را برطرف می‌کند، حاصل می‌شود.

backlog [اسم]
اجرا کردن

کارهای معوق

Ex: The backlog of emails in his inbox meant he had to spend extra time catching up .

تعداد زیاد ایمیل‌ها در صندوق ورودی او به این معنی بود که باید زمان بیشتری را برای رسیدگی به آنها صرف می‌کرد.

equilibrium [اسم]
اجرا کردن

توازن

Ex: Ecosystems thrive when there is a natural equilibrium between different species and environmental factors .

اکوسیستم‌ها زمانی شکوفا می‌شوند که تعادل طبیعی بین گونه‌های مختلف و عوامل محیطی وجود داشته باشد.

moratorium [اسم]
اجرا کردن

اجازه دیرکرد

Ex: A five-year moratorium on capital punishment was enacted .

یک مهلت قانونی پنج ساله برای مجازات اعدام وضع شد.

muddle [اسم]
اجرا کردن

بی نظمی

Ex: Sorting through the attic , they found a muddle of old toys and books .

در حالی که در حال مرتب کردن اتاق زیر شیروانی بودند، یک بههمریختگی از اسباب‌بازی‌ها و کتاب‌های قدیمی پیدا کردند.

tangle [اسم]
اجرا کردن

گره

Ex: The debate over healthcare reform resulted in a legislative tangle that stalled progress in Congress .

بحث درباره اصلاحات بهداشتی به یک گره قانونی منجر شد که پیشرفت در کنگره را متوقف کرد.

اجرا کردن

شرایط

Ex:

در برخی شرایط، می‌توان استثناهایی برای قاعده در نظر گرفت.

to suffice [فعل]
اجرا کردن

کفایت کردن

Ex: His brief apology did not suffice to repair the damage done .

عذرخواهی مختصر او برای جبران خسارت وارد شده کافی نبود.

to remain [فعل]
اجرا کردن

ماندن

Ex: The mystery surrounding the disappearance of the artifact will remain unsolved .

معمای ناپدید شدن اثر باستانی باقی خواهد ماند حل نشده.

to retain [فعل]
اجرا کردن

حفظ کردن

Ex: The company decided to retain its flexible work policy to support employee well-being .

شرکت تصمیم گرفت سیاست کار انعطاف‌پذیر خود را برای حمایت از رفاه کارکنان حفظ کند.

to preserve [فعل]
اجرا کردن

حفظ کردن

Ex: Conservation efforts work to preserve natural ecosystems and biodiversity .

تلاش‌های حفاظتی برای حفظ اکوسیستم‌های طبیعی و تنوع زیستی کار می‌کنند.

to pertain [فعل]
اجرا کردن

مربوط بودن به

Ex: The new regulations primarily pertain to the manufacturing sector .

مقررات جدید عمدتاً مربوط به بخش تولید است.

to coexist [فعل]
اجرا کردن

همزیستی

Ex: Dinosaurs and early mammals once coexisted during the Mesozoic era .

دایناسورها و پستانداران اولیه زمانی در دوران مزوزوئیک همزیستی داشتند.

to suspend [فعل]
اجرا کردن

تعلیق کردن

Ex: The government suspended flights from certain countries to prevent the spread of disease .

دولت پروازها از برخی کشورها را به منظور جلوگیری از گسترش بیماری متعلیق کرد.

اجرا کردن

لغو طبقه بندی

Ex: It took decades for the intelligence agency to declassify the spy mission reports .

دهه‌ها طول کشید تا سازمان اطلاعاتی گزارش‌های مأموریت جاسوسی را از طبقه‌بندی خارج کند.

اجرا کردن

مطابق بودن

Ex: The results of the study corresponded with previous research findings in the field .

نتایج مطالعه با یافته‌های تحقیقات قبلی در این زمینه مطابقت داشت.

اجرا کردن

هم‌بستگی داشتن

Ex: The rising temperatures in the region correlate with an increase in heat-related illnesses .

افزایش دما در منطقه با افزایش بیماری‌های مرتبط با گرما همبستگی دارد.

inherently [قید]
اجرا کردن

به‌طور ذاتی

Ex: Democracy is inherently built on the principles of equality and individual rights .

دموکراسی ذاتاً بر اصول برابری و حقوق فردی بنا شده است.