ریاضیات و ارزیابی ACT - مقدار و کلمات مقداری
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به کمیت و بخشبندیها، مانند "کمیاب"، "فراوان"، "کمبود" و غیره را یاد خواهید گرفت که به شما کمک میکنند در آزمون ACT خود موفق شوید.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
the major portion or greater part of something, often referring to the size or quantity of an object or substance

بخش عمده
an amount or number that is considered to be large

تعداد زیاد
روزنامه از رشتهای از تصادفات در بزرگراه گزارش داد.
a group of numbers, mathematical symbols or values, arranged in columns and rows

ماتریکس (ریاضی)
دانشآموزان یاد گرفتند که چگونه دادهها را با استفاده از یک آرایه عددی نمایش دهند.
a group of various kinds or categories of items or people

مجموعه, تنوع
او یک مجموعه از کارتپستالهای قدیمی از سراسر جهان را نمایش داد.
a vast and varied quantity of things or people

بسیار بسیار, فراوان، هزاران، هزارها
او انبوهی از ایدهها برای بهبود پروژه دارد.
something in large amounts or numbers

تعداد زیاد, مقدار زیاد
سیاستمدار با انبوهی از سوالات در طول کنفرانس مطبوعاتی روبرو شد.
a large number of fish swimming together

دسته (ماهیها)
دلفینها اغلب دیده میشوند که دستههای ماهی را جمع میکنند، با هم کار میکنند تا شکار خود را برای صیدی آسان محاصره کنند.
a large crowd of people or collection of things

جمعیت زیاد, انبوه
باغ خانهای برای جمعیتی از پروانههای رنگارنگ بود.
a great or excessive number or amount of something

فراوانی, فزونی
او پس از اجرایش تعداد زیادی تعریف دریافت کرد.
a collection of items, typically papers or stalks of grain, bound together

دسته, بسته
او گزارشها را در یک دسته منظم قبل از ارائه آنها سازماندهی کرد.
a social group of aquatic mammals, such as whales or dolphins

دسته کوچک (دلفین، وال و...)
نهنگها اغلب برای محافظت در گله سفر میکنند.
a group of people with special skills or knowledge who have been brought together to discuss, give advice, or make a decision about an issue

گروه کارشناسی, گروه تحلیلی
کنفرانس شامل یک پنل با دانشمندان پیشرو در این زمینه بود.
used to indicate that a date, time, or number is approximate

تقریبا, حدودا
او باید در اواخر بیست سالگی حدوداً بوده باشد که شرکت را راه اندازی کرد.
a sudden and fast growth or increase in something

افزایش سریع و ناگهانی, افزایش
در سالهای اخیر، افزایش رستورانهای فستفود در مناطق شهری مشاهده شده است.
an immeasurably large quantity

بی نهایت, بی کران
فلاسفه اغلب در مورد بینهایت بودن دانش و فهم انسان تأمل میکنند.
the action of calculating, counting, or estimating something

محاسبه, شمردن
به محاسبه او، آنها باید تا ظهر به مقصد برسند.
an unusually or even luxuriously large volume of people or things concentrated into an area

فراوانی, وفور
در مهمانی بزرگ، فراوانی مهمانان وجود داشت که حرکت در اتاقهای شلوغ را دشوار میکرد.
a large quantity or amount of something

فراوانی, وفور
این منطقه به دلیل فراوانی منابع طبیعی شناخته شده است.
a lacking amount or number of something

کمی, اندک، کمیابی، مقدار کم
در بازار محلی کمبود واضحی از محصولات تازه وجود داشت.
the gap between the quantity or amount that is needed or expected and what is actually available

کمبود, کسری
به دلیل هزینههای غیرمنتظره، کمبودی در بودجه وجود داشت.
a rapid, unexpected, and considerable rise in something

افزایش یا گسترش ناگهانی
در طول همهگیری، انفجاری در محبوبیت پلتفرمهای یادگیری آنلاین رخ داد.
the size, amount, or degree of one thing compared with another

مقیاس, میزان، معیار
هنگام انتخاب یک ماشین جدید، او مقیاس بازده سوخت را نسبت به اندازه وسیله نقلیه در نظر گرفت.
the result obtained when one quantity considered in relation to the whole

نسبت
نسبت دانشآموزان به معلمان در مدرسه امکان توجه شخصی را فراهم میکند.
indicating a large number of something

متعدد, بیشمار
او این هفته متعدد دعوتنامه به رویدادهای اجتماعی دریافت کرد.
more than enough to meet the needs or exceed expectations

فراوان
شواهد فراوانی برای حمایت از این نظریه وجود دارد.
impossible to be individually counted or named due to their overwhelming quantity

بیشمار
اینترنت دسترسی به بیشمار منبع در موضوعات مختلف را فراهم میکند.
existing in large amounts

فراوان
تامین فراوان گیاهان تازه از باغ، طعمهای پرجنبوجوشی به غذاها اضافه کرد.
close to a certain quality or quantity, but not exact or precise

تقریبی, حدودی
وزن تقریبی بسته پنج پوند است.
not meeting the expected level of quality, skill, or ability

ناکافی, نامناسب
توضیح او برای پیچیدگی مسئله ناکافی بود.
not enough in degree or amount

ناکافی
درآمد او برای پوشش هزینه زندگی در شهر گران ناکافی بود.
having measurable limits or boundaries

محدود, فانی
تعداد محدود صندلیهای سالن به این معنی بود که همه نمیتوانستند در این رویداد شرکت کنند.
existing in smaller amounts than what is needed

کمتر از حد کافی
شغلها در شهر کوچک روستایی کم بود، که بسیاری از ساکنان را مجبور میکرد به شهرهای نزدیک برای کار رفت و آمد کنند.
available in large quantity

فراوان
در طول فروش، تخفیفها فراوان بودند، که خریداران زیادی را جذب کردند.
including or considering everything or everyone in a certain situation or group

کلی
pertaining to or involving of two distinct elements or parts

دوتایی, دوگانه
نرمافزار از طبقهبندی دودویی برای مرتبسازی دادهها به دو دسته استفاده میکند.
existing in great amounts or numbers

فراوان, پرثمر
خط ساحلی به خاطر زندگی دریایی پربار خود شناخته شده است که غواصان را از سراسر جهان جذب میکند.
increasing gradually as more and more is added

فزاینده, فزونگر
درک دانشآموز از موضوع از طریق مطالعه تجمعی هر فصل رشد کرد.
containing numerous diverse parts or aspects

گوناگون, دارای انواع مختلف
علایق او متنوع بود، از موسیقی کلاسیک تا هنر مدرن.
to an almost complete degree

تقریباً, عملاً
به لطف پزشکی مدرن، برخی بیماریهایی که زمانی کشنده بودند اکنون تقریباً قابل درمان هستند.
with no one or nothing else involved

فقط, صرفاً
او این شغل را فقط به دلایل مالی پذیرفت.
in a manner that is only available to a particular person, group, or thing

منحصراً, تنها، فقط
این نسخه ویژه کتاب منحصراً برای اعضای باشگاه مجموعهداران در دسترس است.
only minimally or occasionally, so as to avoid excess

به ندرت، با میانه روی
او بهاندازهی لازم صحبت میکرد، هر کلمه را با دقت انتخاب میکرد.
to approximate a numerical value by adjusting it to the nearest convenient or significant digit

گرد کردن, نزدیک کردن
در هنگام تخمین فاصله، نقشهبردار مجبور شد اندازهگیریها را به نزدیکترین متر گرد کند برای عملی بودن.
to be plentiful or to exist in large quantities

مملو بودن, پر بودن از، سرشار بودن
تابستان گذشته، باغ از گوجهفرنگیهای رسیده پر بود، که برداشت فراوانی را برای جامعه فراهم کرد.
to make a rough guess about quantities or time

تخمین زدن, تقریباً مشخص کردن
او سعی کرد فاصله بین دو شهر را روی نقشه تقریب بزند.
to control or restrict something to a specified amount or level

محدود کردن, محدودیت گذاشتن
مهم است که تعداد شرکتکنندگان در رویداد را محدود کنیم تا مطمئن شویم که از ظرفیت محل تجاوز نمیکنیم.
to reach the highest level, point, or intensity

به اوج رسیدن, به بالاترین نقطه رسیدن
فعالیت در رسانههای اجتماعی اغلب در طول رویدادهای بزرگ یا موضوعات ترند به اوج میرسد.
to be greater in number than someone or something else

از نظر تعداد بیشتر بودن, بیشتر از نظر تعداد بودن
در جلسه، زنان با حاشیه قابل توجهی از مردان پیشی گرفتند.
| ریاضیات و ارزیابی ACT | |||
|---|---|---|---|
| ریاضیات | حساب و آمار | هندسه | مقدار و کلمات مقداری |
| اقتصاد | زمان و نظم | فرآیند اقدامات | بورسیه و نوآوری |
| شمول و طبقهبندی | مقایسه | اهمیت | ستایش |
| ارزیابی و انتقاد | تغییر | وضعیت | مدیریت اقلام |
