کلمات انگلیسی برای "زمان و ترتیب" | واژگان ACT

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به زمان و ترتیب را یاد خواهید گرفت، مانند "hindsight"، "perennial"، "vintage"، و غیره که به شما کمک می کند ACT های خود را با موفقیت پشت سر بگذارید.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ریاضیات و ارزیابی ACT
ongoing [صفت]
اجرا کردن

در حال انجام

Ex: The investigation into the matter is ongoing and will take several more weeks to complete .

تحقیق در مورد این موضوع در جریان است و چند هفته دیگر طول خواهد کشید تا تکمیل شود.

impending [صفت]
اجرا کردن

قریب الوقوع

Ex: As the dark clouds rolled in , the impending storm was unavoidable .

همان‌طور که ابرهای تیره می‌آمدند، طوفان قریب‌الوقوع اجتناب‌ناپذیر بود.

perpetual [صفت]
اجرا کردن

همیشگی

Ex: They enjoyed the perpetual beauty of the evergreen forest .

آنها از زیبایی ابدی جنگل همیشه سبز لذت بردند.

اجرا کردن

به‌ترتیب زمان وقوع

Ex: The biography was organized in chronological order , tracing the subject 's life from birth to death .

زندگینامه به ترتیب تاریخی سازماندهی شده بود، زندگی موضوع را از تولد تا مرگ دنبال می‌کرد.

intercalary [صفت]
اجرا کردن

میانی

Ex: Some cultures include an intercalary month to keep their lunar calendars aligned with the solar year .

برخی فرهنگ‌ها یک ماه کبیسه را شامل می‌شوند تا تقویم‌های قمری خود را با سال خورشیدی هماهنگ نگه دارند.

permanent [صفت]
اجرا کردن

دائمی

Ex: He gave up a permanent position in favor of the flexibility and independence of freelancing .

او از یک موقعیت دائمی به نفع انعطاف‌پذیری و استقلال فریلنسینگ صرف‌نظر کرد.

ephemeral [صفت]
اجرا کردن

ناپایدار

Ex: His fame was ephemeral , quickly fading after his brief moment in the spotlight .

شهرت او زودگذر بود، به سرعت پس از لحظه کوتاه او در کانون توجه محو شد.

perennial [صفت]
اجرا کردن

جاودان

Ex: The novel 's themes of love and loss have a perennial relevance that resonates with readers .

موضوعات عشق و از دست دادن رمان یک ارتباط همیشگی دارد که با خوانندگان طنین انداز می‌شود.

abiding [صفت]
اجرا کردن

پایدار

Ex: Their abiding friendship endured through all of life's ups and downs.

دوستی پایدار آنها از فراز و نشیب‌های زندگی گذشت.

imminent [صفت]
اجرا کردن

قریب‌الوقوع

Ex: As the volcano continued to show signs of activity , residents feared an imminent eruption .

در حالی که آتشفشان به نشانه‌های فعالیت ادامه می‌داد، ساکنان از فوران قریب‌الوقوع می‌ترسیدند.

timeless [صفت]
اجرا کردن

فارغ از قید و بند زمان

Ex: The book is a timeless classic , loved by generations .

کتاب یک کلاسیک بی‌زمان است، که توسط نسل‌ها دوست داشته می‌شود.

vintage [صفت]
اجرا کردن

به‌سبک قدیمی

Ex: The vintage car , restored to its former glory , exemplified the craftsmanship of classic automobiles .

ماشین وینتیج، که به شکوه سابق خود بازگردانده شده بود، نشان‌دهندهٔ مهارت ساخت خودروهای کلاسیک بود.

اجرا کردن

معطوف به ماسبق

Ex: He wrote a retrospective analysis of the company ’s performance over the past decade .

او یک تحلیل مرورگر از عملکرد شرکت در دهه گذشته نوشت.

overdue [صفت]
اجرا کردن

عقب‌افتاده (بدهی)

Ex: Her assignment submission is overdue , and she needs to turn it in as soon as possible .

ارسال تکلیف او معوق است، و او باید آن را در اسرع وقت تحویل دهد.

futuristic [صفت]
اجرا کردن

فوتوریستی

Ex: The futuristic concept car boasted autonomous driving capabilities , augmented reality displays , and zero-emission propulsion .

ماشین مفهومی فوتوریستی به قابلیت‌های رانندگی خودکار، نمایشگرهای واقعیت افزوده و پیشرانه بدون آلایندگی مباهات می‌کرد.

looming [صفت]
اجرا کردن

قریب الوقوع

Ex: She felt anxious about the looming exam.

او درباره امتحان نزدیک احساس اضطراب می‌کرد.

primordial [صفت]
اجرا کردن

اساسی

Ex: The primordial oceans teemed with life forms that predated dinosaurs .

اقیانوس‌های اولیه مملو از اشکال زندگی بودند که قبل از دایناسورها وجود داشتند.

transient [صفت]
اجرا کردن

گذرا

Ex: The pain was transient , lasting only a few moments before fading away .

درد گذرا بود، تنها چند لحظه طول کشید قبل از اینکه محو شود.

lasting [صفت]
اجرا کردن

بادوام

Ex: The effects of the medication were lasting, providing relief for several hours after taking it.

اثرات دارو پایدار بودند، که تا چند ساعت پس از مصرف آن تسکین می‌دادند.

periodic [صفت]
اجرا کردن

دوره ای

Ex: He receives periodic updates from the team to monitor project progress .

او به‌روزرسانی‌های دوره‌ای از تیم دریافت می‌کند تا پیشرفت پروژه را زیر نظر بگیرد.

اجرا کردن

همزمان

Ex: The presentations were given simultaneously in two separate rooms .

ارائه‌ها به طور همزمان در دو اتاق جداگانه انجام شد.

temporarily [قید]
اجرا کردن

‌به‌طور موقت

Ex: He worked temporarily as a consultant for the project .

او موقتاً به عنوان مشاور برای پروژه کار کرد.

annually [قید]
اجرا کردن

سالانه

Ex: She attends the conference annually .

او سالانه در کنفرانس شرکت می‌کند.

initially [قید]
اجرا کردن

در آغاز

Ex: We initially planned to launch in June , but production delays pushed us to August .

ما در ابتدا قصد داشتیم در ژوئن راه‌اندازی کنیم، اما تأخیرهای تولید ما را به اوت کشاند.

rarely [قید]
اجرا کردن

به ندرت

Ex: He rarely speaks in meetings unless asked directly .

او به ندرت در جلسات صحبت می‌کند مگر اینکه مستقیماً از او پرسیده شود.

اجرا کردن

بلافاصله

Ex: The digital transaction was completed instantaneously .

تراکنش دیجیتال بلافاصله تکمیل شد.

اجرا کردن

برای مدت نامعلوم

Ex: She decided to leave her job and travel , with plans to stay abroad indefinitely .

او تصمیم گرفت شغلش را رها کند و سفر کند، با برنامه‌ای برای ماندن در خارج از کشور به صورت نامحدود.

invariably [قید]
اجرا کردن

همیشگی

Ex: The solution invariably leads to improved efficiency .

راه حل همواره به بهبود کارایی منجر می‌شود.

اجرا کردن

گاهی اوقات

Ex: The antique clock chimes periodically .

ساعت قدیمی به صورت دوره‌ای زنگ می‌زند.

succession [اسم]
اجرا کردن

توالی

Ex: The succession of technological advancements has significantly transformed modern life .

توالی پیشرفت‌های فناوری زندگی مدرن را به طور قابل توجهی دگرگون کرده است.

precedent [صفت]
اجرا کردن

قبلی

Ex: The precedent events of the previous year influenced their current strategy .

رویدادهای پیشین سال گذشته بر استراتژی کنونی آنها تأثیر گذاشت.

aftermath [اسم]
اجرا کردن

عواقب

Ex: In the aftermath of the hurricane , relief organizations worked tirelessly to provide aid to the affected communities .

در پیامد طوفان، سازمان‌های امدادی بی‌وقفه کار کردند تا به جوامع آسیب‌دیده کمک کنند.

antecedent [صفت]
اجرا کردن

پیشین

Ex: Antecedent research provided the foundation for the new scientific discovery .

تحقیق پیشین پایه‌ای برای کشف علمی جدید فراهم کرد.

precursor [اسم]
اجرا کردن

زمینه‌ساز

Ex: His early works were seen as a precursor to his later , more mature art .

آثار اولیه او به عنوان پیشرو هنر بعدی و بالغ‌ترش دیده می‌شد.

forthcoming [صفت]
اجرا کردن

آتی

Ex: Despite her best efforts , she found no forthcoming solution to the problem .

علیرغم بهترین تلاش‌هایش، او هیچ راه‌حل قریب‌الوقوعی برای مشکل پیدا نکرد.

subsequent [صفت]
اجرا کردن

متعاقب

Ex: Subsequent meetings will address the remaining agenda items .

جلسات بعدی به بررسی موارد باقیمانده از دستور کار خواهند پرداخت.

upcoming [صفت]
اجرا کردن

آتی

Ex: She prepared for her upcoming presentation by practicing her speech .

او برای ارائه آتی خود با تمرین سخنرانی آماده شد.

preliminary [صفت]
اجرا کردن

مقدماتی

Ex: The preliminary results of the study suggest a need for further research .

نتایج مقدماتی مطالعه نشان‌دهنده نیاز به تحقیقات بیشتر است.

اجرا کردن

سلسله مراتبی

Ex: In a hierarchical society , social status often determines one 's access to resources and opportunities .

در یک جامعه سلسله مراتبی، وضعیت اجتماعی اغلب دسترسی به منابع و فرصت‌ها را تعیین می‌کند.

latter [صفت]
اجرا کردن

دومی

Ex: Among the two books recommended by the professor, I found the latter one more insightful.

در میان دو کتابی که استاد توصیه کرد، کتاب آخر را پرمحتواتر یافتم.

consecutive [صفت]
اجرا کردن

متوالی

Ex: The company reported consecutive quarterly losses , leading to concerns among investors .

شرکت ضررهای فصلی متوالی را گزارش کرد که منجر به نگرانی در بین سرمایه‌گذاران شد.

to sequence [فعل]
اجرا کردن

مرتب کردن

Ex: The tasks were sequenced according to priority .

وظایف بر اساس اولویت مرتب شدند.

اجرا کردن

خبر از اتفاق بدی دادن

Ex: The ominous music in the movie foreshadowed a tense and dramatic scene .

موسیقی شوم در فیلم پیش‌بینی یک صحنه پرتنش و دراماتیک را می‌کرد.

اجرا کردن

به‌نوبت انجام دادن

Ex: For the choir 's performance , the sopranos and altos would alternate leading each verse .

برای اجرای گروه کر، سوپرانوها و آلتوها به نوبت هر بیت را رهبری می‌کردند.

thereafter [قید]
اجرا کردن

پس از آن

Ex: We resolved the issue , and thereafter , everything ran smoothly .

ما مشکل را حل کردیم، و پس از آن، همه چیز به آرامی پیش رفت.

to coincide [فعل]
اجرا کردن

همزمان بودن

Ex: The festival coincides with the harvest season .

جشنواره با فصل برداشت همزمان است.

to prolong [فعل]
اجرا کردن

طول کشیدن

Ex: The medication helped to prolong his life .

دارو به طولانی‌تر کردن زندگی او کمک کرد.

to protract [فعل]
اجرا کردن

طول دادن

Ex: He protracted his response to avoid making a decision .

او پاسخ خود را طولانی کرد تا از تصمیم گیری اجتناب کند.

to linger [فعل]
اجرا کردن

درنگ کردن

Ex: The lawyer decided to linger in finalizing the contract , wanting to ensure every detail was perfect .

وکیل تصمیم گرفت در نهایی کردن قرارداد درنگ کند، تا مطمئن شود که هر جزئیات بی‌نقص است.

to span [فعل]
اجرا کردن

ادامه داشتن

Ex: The investigation spanned several months before finally reaching a conclusion .

تحقیق قبل از رسیدن به نتیجه نهایی چندین ماه به طول انجامید.

to expire [فعل]
اجرا کردن

منقضی شدن

Ex: The president 's term of office expires in December .

دوره ریاست جمهوری در دسامبر به پایان می‌رسد.

bout [اسم]
اجرا کردن

دوره

Ex: She experienced a severe bout of flu that kept her bedridden for a week .

او یک دوره شدید از آنفولانزا را تجربه کرد که او را برای یک هفته در بستر نگه داشت.

chronicle [اسم]
اجرا کردن

سرگذشت‌نامه

Ex: The book is a chronicle of the events leading up to the revolution .

این کتاب یک رویدادنامه از وقایعی است که به انقلاب منجر شد.

eternity [اسم]
اجرا کردن

ابدیت

Ex: The ancient ruins stood as silent witnesses to the passage of eternity , their weathered stones bearing the marks of countless generations .

ویرانه‌های باستانی به عنوان شاهدان خاموش گذر ابدیت ایستاده بودند، سنگ‌های فرسوده‌شان نشانه‌های نسل‌های بی‌شماری را حمل می‌کرد.

solstice [اسم]
اجرا کردن

انقلابین

Ex: As the summer solstice approaches, anticipation builds for the longest day of the year, when the sun reigns supreme and daylight lingers well into the evening.

همانطور که انقلاب تابستانی نزدیک می‌شود، انتظار برای طولانی‌ترین روز سال افزایش می‌یابد، زمانی که خورشید حکومت می‌کند و روشنایی روز تا عصر ادامه می‌یابد.

اجرا کردن

به گذشته نگاه کردن

Ex: Whenever he feels lost , he retrospects on the decisions that brought him to this point .

هر زمان که احساس گمگشتگی می‌کند، به گذشته نگاه می‌اندازد و تصمیماتی که او را به این نقطه رسانده مرور می‌کند.

schedule [اسم]
اجرا کردن

جدول زمان‌بندی

Ex: The project manager created a detailed schedule to ensure all tasks were completed on time .

مدیر پروژه یک برنامه دقیق ایجاد کرد تا مطمئن شود همه وظایف به موقع تکمیل شده‌اند.

اجرا کردن

همگام سازی

Ex: Effective communication is essential for the synchronization of team efforts in a project .

ارتباط مؤثر برای همگام‌سازی تلاش‌های تیم در یک پروژه ضروری است.

hindsight [اسم]
اجرا کردن

ادراک ماوقع

Ex: With hindsight , she understood that her impulsive purchase was unnecessary .

با بینش پس از وقوع, او فهمید که خرید تکانشی‌اش غیرضروری بوده است.

concurrent [صفت]
اجرا کردن

هم‌زمان

Ex: Several concurrent events at the festival attracted huge crowds to the downtown area .

چندین رویداد همزمان در جشنواره، جمعیت زیادی را به مرکز شهر جذب کرد.