آزمون ACT - منابع و غذا

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به منابع و غذا، مانند "crave"، "pastry"، "scavenge" و غیره را یاد خواهید گرفت که به شما کمک می کند ACT های خود را با موفقیت پشت سر بگذارید.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
آزمون ACT
consumption [اسم]
اجرا کردن

مصرف

Ex: The company tracked consumption of raw materials in production .
اجرا کردن

تجدید

Ex: The company focused on the replenishment of its inventory to meet the growing demand .

شرکت بر تامین مجدد موجودی خود تمرکز کرد تا تقاضای رو به رشد را برآورده کند.

اجرا کردن

دسترسی

Ex: We need to check the availability of hotel rooms for the holiday weekend .

ما باید موجود بودن اتاق‌های هتل برای آخر هفته تعطیلات را بررسی کنیم.

alms [اسم]
اجرا کردن

صدقه

Ex: During the festival , people from the community gathered to distribute alms to the less fortunate .

در طول جشنواره، مردم از جامعه جمع شدند تا به نیازمندان صدقه بدهند.

resource [اسم]
اجرا کردن

منابع

Ex: Access to educational resources such as libraries and online databases is essential for students .
provisions [اسم]
اجرا کردن

تدارکات

Ex: The explorers carefully planned their route and ensured they had adequate provisions for the long journey .

کاشفان مسیر خود را به دقت برنامه‌ریزی کردند و اطمینان حاصل کردند که تدارکات کافی برای سفر طولانی دارند.

allowance [اسم]
اجرا کردن

مستمری

Ex: The hotel provides a generous allowance of towels for each guest during their stay .

هتل یک میزان سخاوتمندانه از حوله ها برای هر مهمان در طول اقامتشان فراهم می کند.

deprivation [اسم]
اجرا کردن

محرومیت

Ex: The new policies resulted in the deprivation of financial support for vulnerable communities .

سیاست‌های جدید منجر به محرومیت از حمایت مالی برای جوامع آسیب‌پذیر شد.

famine [اسم]
اجرا کردن

قحطی

Ex: The famine affected both rural and urban areas .

قحطی هم مناطق روستایی و هم شهری را تحت تأثیر قرار داد.

parcel [اسم]
اجرا کردن

قطعه

Ex: The government distributed parcels of food to the needy .

دولت بسته‌های غذایی را بین نیازمندان توزیع کرد.

to forage [فعل]
اجرا کردن

خوراک‌جویی کردن

Ex: They recently foraged for wild herbs to use in cooking .

اخیراً آنها برای استفاده در آشپزی، گیاهان وحشی را جمع‌آوری کردند.

to deplete [فعل]
اجرا کردن

به ته رسانیدن

Ex: Excessive use of water for irrigation purposes can deplete groundwater resources .

استفاده بیش از حد از آب برای مقاصد آبیاری می‌تواند منابع آب زیرزمینی را تمام کند.

to squander [فعل]
اجرا کردن

هدر دادن

Ex: In his youth , he squandered numerous job opportunities due to a lack of commitment and reliability .

در جوانی، او به دلیل کمبود تعهد و قابلیت اطمینان، فرصت‌های شغلی زیادی را تباه کرد.

to expend [فعل]
اجرا کردن

کامل استفاده کردن

Ex: He expended considerable effort to ensure the event was a success .

او تلاش قابل توجهی صرف کرد تا مطمئن شود که رویداد موفقیت‌آمیز است.

to allot [فعل]
اجرا کردن

سهمیه دادن

Ex: The organization plans to allot a portion of its budget for community outreach programs .

سازمان برنامه دارد بخشی از بودجه خود را به برنامه‌های ارتباط با جامعه اختصاص دهد.

to allocate [فعل]
اجرا کردن

اختصاص دادن

Ex: The school board will allocate funds for new classroom equipment in the upcoming fiscal year .

هیئت مدرسه در سال مالی آینده بودجه‌ای را برای تجهیزات جدید کلاس‌ها تخصیص خواهد داد.

thrifty [صفت]
اجرا کردن

صرفه‌جو (در هزینه‌ها)

Ex: Being thrifty , he prefers to cook at home rather than eat out .

به عنوان یک فرد صرفه‌جو، او ترجیح می‌دهد در خانه آشپزی کند تا اینکه بیرون غذا بخورد.

اجرا کردن

کارآمد اما مقرون‌به‌صرفه

Ex: The software upgrade was cost-effective , as it improved productivity without requiring additional hardware purchases .

ارتقای نرم‌افزار مقرون به صرفه بود، زیرا بدون نیاز به خرید سخت‌افزار اضافی، بهره‌وری را بهبود بخشید.

convenient [صفت]
اجرا کردن

مناسب

Ex: I love that the library has extended hours ; it 's very convenient for students .
reusable [صفت]
اجرا کردن

چندبارمصرف

Ex: The reusable coffee filter can be rinsed and used again for brewing fresh coffee .

فیلتر قهوه قابل استفاده مجدد را می‌توان شست و دوباره برای دم کردن قهوه تازه استفاده کرد.

اجرا کردن

تجدیدناپذیر

Ex: The mining of nonrenewable minerals can lead to environmental degradation .

استخراج مواد معدنی غیرقابل تجدید می‌تواند منجر به تخریب محیط زیست شود.

اجرا کردن

مکمل

Ex: The dietitian suggested incorporating supplemental foods rich in iron to combat anemia .

متخصص تغذیه پیشنهاد کرد که غذاهای مکمل غنی از آهن برای مبارزه با کم‌خونی گنجانده شوند.

pastry [اسم]
اجرا کردن

شیرینی

Ex: He bought a chocolate pastry as a treat to enjoy with his afternoon coffee .

او یک شیرینی شکلاتی به عنوان یک خوراکی برای لذت بردن با قهوه بعد از ظهرش خرید.

broth [اسم]
اجرا کردن

*آب گوشت

Ex: He sipped the steaming chicken broth, feeling its comforting warmth soothe his sore throat.

او جرعه‌ای از آبگوشت مرغ داغ را نوشید، گرمای آرامش‌بخش آن را احساس کرد که گلوی دردناکش را تسکین می‌داد.

gruel [اسم]
اجرا کردن

فرنی

Ex: She made a pot of gruel to soothe her upset stomach .

او یک قابلمه حریره درست کرد تا معده ناراحت خود را آرام کند.

kernel [اسم]
اجرا کردن

مغز

Ex: He enjoyed eating the roasted pumpkin kernels as a healthy snack .

او از خوردن دانه‌های کدو تنبل بو داده به عنوان یک میان‌وعده سالم لذت می‌برد.

liquor [اسم]
اجرا کردن

نوشیدنی الکلی

Ex: The liquor aisle at the store offers a wide selection of spirits from around the world .

راهروی لیکور در فروشگاه، انتخاب گسترده‌ای از نوشیدنی‌های الکلی از سراسر جهان را ارائه می‌دهد.

minestrone [اسم]
اجرا کردن

مینسترونی (نوعی سوپ ایتالیایی)

veal [اسم]
اجرا کردن

گوشت گوساله

Ex: She grilled veal for dinner , marinating it in a savory herb mixture for added flavor .

او برای شام گوساله را کباب کرد، آن را در مخلوطی از گیاهان خوش طعم مزه دار کرد تا طعم بهتری داشته باشد.

leavening [اسم]
اجرا کردن

مایه خمیر

Ex: The leavening in the pancake batter made them fluffy and light .

ماده مخمر در خمیر پنکیک آنها را پفکی و سبک کرد.

brisket [اسم]
اجرا کردن

گوشت سرسینه

Ex: The restaurant featured a signature dish of slow-roasted brisket .

رستوران یک غذای امضا از سینه گاو به آرامی کباب شده ارائه می‌داد.

batter [اسم]
اجرا کردن

خمیرابه

Ex: The fluffy pancakes were made from a simple batter of flour , eggs , milk , and a pinch of salt .

پنکیک‌های نرم از یک مخلوط ساده آرد، تخم‌مرغ، شیر و کمی نمک درست شده بودند.

ingredient [اسم]
اجرا کردن

مواد تشکیل‌دهنده

Ex: She bought organic ingredients for the salad .
entree [اسم]
اجرا کردن

غذای اصلی

Ex:

پیشخدمت کتلت گوسفندی را به عنوان غذای اصلی توصیه کرد، که به خاطر طعم غنی و نرمی اش معروف است.

staple [اسم]
اجرا کردن

کالای اساسی

Ex: Rice is a staple in many Asian diets .

برنج یک غذای اصلی در بسیاری از رژیم‌های غذایی آسیایی است.

cuisine [اسم]
اجرا کردن

سبک آشپزی

Ex: The local food festival showcased the best of regional cuisine with food from different cultures .

جشنواره غذای محلی بهترین‌های آشپزی منطقه‌ای را با غذاهایی از فرهنگ‌های مختلف به نمایش گذاشت.

to crave [فعل]
اجرا کردن

هوس کردن

Ex: She craves adventure and loves to travel to new places .

او تشنه ماجراجویی است و عاشق سفر به مکان‌های جدید است.

to gorge [فعل]
اجرا کردن

پرخوری کردن

Ex: In the aftermath of the successful harvest , the community came together to gorge on a bountiful harvest feast .

پس از برداشت موفق، جامعه برای پرخوری در یک ضیافت برداشت فراوان گرد هم آمدند.

to devour [فعل]
اجرا کردن

بلعیدن

Ex: After a day of hiking , they are so hungry that they can devour a hearty meal in no time .

پس از یک روز پیاده‌روی، آن‌ها آنقدر گرسنه هستند که می‌توانند یک وعده غذایی مفصل را در کمترین زمان ببلعند.

to gobble [فعل]
اجرا کردن

بلعیدن

Ex: During the picnic , everyone gobbled sandwiches and chips .

در طول پیکنیک، همه با حرص ساندویچ و چیپس خوردند.

اجرا کردن

جویدن

Ex: He hurriedly masticated his sandwich during the short lunch break .

او در طول استراحت ناهار کوتاه، ساندویچ خود را با عجله جوید.

culinary [صفت]
اجرا کردن

مربوط به آشپزی

Ex: He admired the culinary skills of the chef as they watched a cooking show on television .

او به مهارت‌های آشپزی سرآشپز در حالی که یک نمایش آشپزی را در تلویزیون تماشا می‌کردند، تحسین کرد.

ravenous [صفت]
اجرا کردن

بسیار گرسنه

Ex: The aroma of the barbecue made everyone in the neighborhood ravenous , and they eagerly awaited their turn at the grill .

عطر باربیکیو همه را در محله گرسنه کرد، و آنها با اشتیاق منتظر نوبت خود در کباب پز بودند.