کلمات انگلیسی برای "موانع جاده ای و عناصر ایمنی"

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به موانع جاده ای و عناصر ایمنی مانند "دست انداز", "نرده محافظ" و "مانع جرزی" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
حمل و نقل زمینی
speed bump [اسم]
اجرا کردن

سرعت‌گیر

Ex: There ’s a speed bump near the school to ensure drivers do n’t go too fast .

نزدیک مدرسه یک سرعتگیر وجود دارد تا مطمئن شود رانندگان خیلی سریع نمی‌روند.

speed hump [اسم]
اجرا کردن

سرعت گیر

Ex: Drivers must be careful when approaching a speed hump to avoid damage to their vehicles .

رانندگان باید هنگام نزدیک شدن به سرعتگیر مراقب باشند تا از آسیب به وسایل نقلیه خود جلوگیری کنند.

bank [اسم]
اجرا کردن

شیب

Ex: The car slid down the steep bank after losing control .

ماشین پس از از دست دادن کنترل از روی ساحل شیبدار سر خورد.

guardrail [اسم]
اجرا کردن

نرده محافظ

Ex: He noticed damage to the guardrail after the accident .

او پس از تصادف متوجه آسیب به محافظ شد.

K-rail [اسم]
اجرا کردن

مانع بتنی

Ex: During the parade, K-rails were used to keep the crowd away from the street.

در طول رژه، از موانع K-rails برای دور نگه داشتن جمعیت از خیابان استفاده شد.

bollard [اسم]
اجرا کردن

بولارد

Ex: She locked her bike to the metal bollard .

او دوچرخه خود را به تیرک فلزی قفل کرد.

اجرا کردن

مخروط ترافیک

Ex: Drivers slowed down when they saw the traffic cone ahead .

رانندگان هنگام دیدن مخروط ترافیک در جلو سرعت خود را کم کردند.

bar gate [اسم]
اجرا کردن

دروازه میله ای

Ex: She leaned against the bar gate to watch the sunset over the fields .

او به دروازه میله‌ای تکیه داد تا غروب آفتاب را روی مزارع تماشا کند.

اجرا کردن

موانع بتنی جرسی

Ex: During road construction , workers placed a Jersey barrier to keep drivers away from the work zone .

در طول ساخت جاده، کارگران یک موانع جرزی قرار دادند تا رانندگان را از منطقه کار دور نگه دارند.

اجرا کردن

نشانگر برجسته جاده

Ex: During the foggy night , the raised pavement markers helped the driver stay in his lane .

در طول شب مه‌آلود، نشانگرهای مرتفع پیاده‌رو به راننده کمک کرد تا در مسیر خود بماند.

اجرا کردن

نوار هشدار

Ex: Rumble strips are placed along the edges of highways to prevent accidents .

نوارهای لرزاننده در کنار جاده‌های بزرگراه برای جلوگیری از تصادفات قرار داده می‌شوند.

Botts' dot [اسم]
اجرا کردن

نقطه باتس

Ex: The highway had many Botts' dots to mark the lanes clearly.

بزرگراه دارای نقاط باتس زیادی برای علامت‌گذاری واضح خطوط بود.

cat's eye [اسم]
اجرا کردن

چشم گربه

Ex: New cat's eyes were installed on the road to mark the lanes more clearly.

چشم‌گربه‌های جدیدی روی جاده نصب شدند تا خطوط را واضح‌تر نشان دهند.

اجرا کردن

نگهبان گله

Ex: They installed a cattle guard at the entrance to the ranch .

آن‌ها یک محافظ گله در ورودی مزرعه نصب کردند.

اجرا کردن

چراغ خیابان

Ex: The driver slowed down as they approached the intersection , guided by the amber glow of the street lights overhead .

راننده با نزدیک شدن به تقاطع سرعتش را کم کرد، هدایت شده توسط نور کهربایی چراغ‌های خیابانی بالای سر.

اجرا کردن

شیر آتش‌نشانی

Ex: The fire hydrant was painted bright red to make it easy to spot .

شیر آتش‌نشانی به رنگ قرمز روشن رنگ آمیزی شد تا به راحتی قابل مشاهده باشد.

embankment [اسم]
اجرا کردن

خاکریز

Ex: They reinforced the embankment with retaining walls .

آن‌ها خاکریز را با دیوارهای حائل تقویت کردند.

gutter [اسم]
اجرا کردن

ناودان

Ex: Leaves and trash often collect in the gutter , causing it to clog .

برگ‌ها و زباله‌ها اغلب در ناودان جمع می‌شوند و باعث گرفتگی آن می‌شوند.

MOT test [اسم]
اجرا کردن

تست MOT

Ex: She passed the MOT test with flying colors.

او آزمون MOT را با موفقیت چشمگیری گذراند.

crash test [اسم]
اجرا کردن

تست تصادف

Ex: The results of the crash test showed that the new model is very safe .

نتایج تست تصادف نشان داد که مدل جدید بسیار ایمن است.

اجرا کردن

عروسک تست تصادف

Ex: Engineers study the crash test dummy after an accident to understand what injuries might happen .

مهندسان پس از یک حادثه عروسک تست تصادف را مطالعه می‌کنند تا بفهمند چه آسیب‌هایی ممکن است رخ دهد.

road test [اسم]
اجرا کردن

آزمون جاده

Ex: The road test included various driving conditions .

آزمون جاده‌ای شامل شرایط مختلف رانندگی بود.

اجرا کردن

محدودیت سرعت توصیه شده

Ex: Drivers are encouraged to follow the advisory speed limit when the road is wet and slippery .

رانندگان تشویق می‌شوند که حد مجاز سرعت توصیه‌شده را رعایت کنند وقتی جاده خیس و لغزنده است.

اجرا کردن

ایستگاه توزین

Ex: The driver saw a sign indicating the weigh station was only two miles ahead .

راننده تابلویی دید که نشان می‌داد ایستگاه توزین فقط دو مایل جلوتر است.

اجرا کردن

تخت توقف

Ex: After the plane skidded on the wet runway , it safely stopped in the arrester bed .

پس از لغزش هواپیما روی باند خیس، به سلامت در تخت توقف متوقف شد.

اجرا کردن

گذرگاه حیات وحش

Ex: The new highway project includes several wildlife crossings to protect local wildlife populations .

پروژه جدید بزرگراه شامل چندین گذرگاه حیات وحش برای محافظت از جمعیت محلی حیات وحش می‌شود.

اجرا کردن

گشت جاده مدرسه

Ex: Every morning , the school road patrol stands at the crosswalk to guide the younger students .

هر صبح، گشت مدرسه در محل عبور عابر پیاده می‌ایستد تا دانش‌آموزان کوچکتر را راهنمایی کند.

اجرا کردن

چراغ راهنمایی هیبریدی عابر پیاده

Ex: When the pedestrian hybrid beacon is activated , drivers must stop to let pedestrians cross .

وقتی چراغ راهنمای هیبریدی عابر پیاده فعال می‌شود، رانندگان باید توقف کنند تا عابران پیاده بتوانند عبور کنند.

road sense [اسم]
اجرا کردن

حس جاده

Ex: She demonstrated excellent road sense in heavy traffic .

او حس جاده‌ای عالی را در ترافیک سنگین نشان داد.

helmet [اسم]
اجرا کردن

کلاه ایمنی

Ex: The cyclist adjusted his aerodynamic helmet and set off on the race .

دوچرخه‌سوار کلاه ایمنی آیرودینامیک خود را تنظیم کرد و به مسابقه رفت.

اجرا کردن

تناسب برای راندن در جاده

Ex: The car failed the roadworthiness test due to a faulty exhaust system.

خودرو به دلیل سیستم اگزوز معیوب در آزمون صلاحیت جاده ای رد شد.

blind spot [اسم]
اجرا کردن

نقطه کور

Ex: She did n't see the cat because it was in her blind spot .

او گربه را ندید چون در نقطه کور او بود.

obstruction [اسم]
اجرا کردن

مانع

Ex: She reported the obstruction to the highway patrol .

او مانع را به گشت بزرگراه گزارش داد.

roadblock [اسم]
اجرا کردن

مانع جاده

Ex: She encountered a roadblock on the highway due to construction .

او با یک مانع در بزرگراه به دلیل ساخت و ساز مواجه شد.

اجرا کردن

مسدود کردن

Ex: To maintain privacy, the film set was cordoned off, preventing unauthorized individuals from entering.

برای حفظ حریم خصوصی، صحنه فیلمبرداری محصور شد، تا از ورود افراد غیرمجاز جلوگیری شود.

حمل و نقل زمینی
اصطلاحات و انواع وسایل نقلیه انواع بدنه وسیله نقلیه وسایل نقلیه کاربردی وسایل نقلیه شخصی و عملکردی
وسایل نقلیه و کالسکه‌های تاریخی وسایل نقلیه اضطراری و خدمات حمل و نقل Public Transportation شاسی و ساختار اصلی وسیله نقلیه
سیستم‌های وسیله نقلیه داخلی خودرو خارجی خودرو و لوازم جانبی اجزاء و افزودنی‌های موتور
کاربران وسایل نقلیه اقدامات ترانزیت عملیات و شرایط رانندگی تکنیک‌های رانندگی
اصطلاحات سوخت تصادفات جاده‌ای و شرایط جرایم و تخلفات رانندگی اصطلاحات و مقررات ترافیک
علائم راهنمایی و رانندگی مستندات و هزینه‌ها نگهداری و بازسازی وسیله نقلیه صنعت خودرو
Infrastructure طراحی و ویژگی‌های جاده جاده‌ها و فضاهای شهری فضاهای مسکونی و روستایی
زیرساخت بزرگراه و تقاطع‌ها ساخت و نگهداری جاده موانع جاده‌ای و عناصر ایمنی Rolling Stock
قطعات قطار و لوکوموتیو اسکان مسافران زیرساخت راه‌آهن عملیات راه‌آهن و کنترل ایمنی
پرسنل راه‌آهن سیگنال‌های راه‌آهن و نگهداری