نظر و استدلال - شکلگیری یا بیان نظر 1
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به نظرات و باورها مانند "متمایل"، "منتقد"، و "باور" را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
used to describe someone or something that perfectly matches one's tastes, values, or preferences

باب میل, درست مطابق سلیقه
سرآشپزی که غذای تند دوست دارد، درست مطابق سلیقه من است.
someone who believes it is impossible to know whether God exists or not

ندانمگرا, آگنوستیک
پنل شامل هر دو مؤمنان و لاادریگرایان بود.
the typical way a person thinks or feels about something or someone, often affecting their behavior and decisions

نگرش, طرز برخورد
نگرش محترمانه نسبت به دیگران، روابط سالم و درک متقابل را تقویت میکند.
(of a person) believing that the existence of God or supernatural is unknown and unknowable

مربوط به خداناباوری
او خود را به عنوان ندانمگرا توصیف کرد، مطمئن نبود که آیا هرگز میتوان حقیقت الهیای را شناخت.
a way of doing something or dealing with a problem

رویکرد, شیوه، روش مواجهه
ما به یک رویکرد جدید برای حل این مشکل فنی نیاز داریم.
confident in expressing one's opinions, ideas, or needs in a clear, direct, and respectful manner

بهخودمطمئن
ارتباط قاطع در مذاکرات کلیدی است تا نیازهای شما بدون پرخاشگری برآورده شود.
to have a particular point of view that is rare and unusual among others

در داشتن اعتقادی تنها بودن
something that we think is true or real

باور, اعتقاد، عقیده
کشف کاوشگر، باورهای رایج درباره منشأ رودخانه را به چالش کشید.
to hold an opinion that something is the case

فکر کردن, باور داشتن، عقیده داشتن
تیم ما معتقد است که نوآوری برای موفقیت ضروری است.
to believe something to be the case

معتقد بودن, عقیده داشتن، بر باوری بودن
having a preference or unfair judgment toward one side or viewpoint over others

متعصب, جانبدارانه، متعصبانه
او به دلیل دیدگاههای جانبدارانه خود در مورد موضوع، نمیتوانست در بحث بیطرف باشد.
to be vastly different from each other in terms of opinions, attitude, etc.

کاملاً متفاوت بودن, خیلی تفاوت داشتن
too confident or proud in expressing oneself, in a way that is annoying to others

ازخودراضی, متکبر، خودستا
اگرچه او بااستعداد بود، اما طبیعت مغرور او اغلب به سوءتفاهم منجر میشد.
a person's awareness, viewpoint, or attitude regarding a specific issue or domain

افکار و عقاید
او در نوشتههایش آگاهی فمینیستی نشان داد.
an agreement reached by all members of a group

اتفاقنظر, توافق
اتفاق نظر بین اعضای هیئت مدیره برای تصویب پیشنهاد بودجه حیاتی بود.
the quality of always acting or being the same way, or having the same opinions or standards

ثبات, انسجام
غذاهای سرآشپز به خاطر طعم استثنایی و ثبات در ارائه شناخته شدهاند.
following the same course of action or behavior over time

مستمر, متداوم
برنامه تمرینی پیوسته ورزشکار منجر به بهبودهای قابل توجهی در عملکرد شد.
a belief or opinion that is very strong

اعتقاد راسخ, عقیده محکم
اعتقاد او به اهمیت آموزش، او را به تأسیس صندوق بورسیه برای دانشآموزان محروم سوق داد.
the presence or flow of a set of ideas, feelings, or opinions among a group of individuals

جریان (فکری), روند
جریان احساسات ضد مهاجرت در بخشهای خاصی از کشور در حال رشد است.
someone who evaluates and provides opinions or judgments about various forms of art, literature, performances, or other creative works

منتقد
به عنوان یک منتقد موسیقی، او اغلب در کنسرتها شرکت میکند و نقدهایی مینویسد که نقاط قوت و ضعف اجراهای مختلف موسیقی را مورد بحث قرار میدهد.
(of a person) difficult to fully understand or get close to, often refraining from sharing their true feelings or ideas with others

آبزیرکاه, تودار
او حتی با نزدیکترین دوستانش نیز عمیق و محتاط باقی ماند.
ready toward a course of action

مایل, متمایل، علاقهمند، خواهان
جیمز به نظر نمیرسید که مایل به گرفتن اشاره باشد.
a person who pretends to disagree with an opinion or idea just to promote a discussion concerning a particular subject

وکیل مدافع شیطان, کسی که برای بحث مخالفت میکند
داشت ایده را نقد نمیکرد؛ فقط نقش وکیل مدافع شیطان را گرفته بود.
a belief or a belief system held by an authority who proclaims it to be undeniably true and expects immediate acceptance

اصول جزمی, عقاید تعصبآمیز
او دگم سازمان را زیر سوال برد، به دنبال شواهد بود تا پذیرش کورکورانه.
convinced that everything one believes in is true and others are wrong

متعصب, کوتهفکر، خشکاندیش
او در باور خود جزمی بود که تنها رویکرد او برای حل مشکل درست است.
someone who does not provide a definite answer for a question, particularly when being asked in a poll

کسی که رأی ممتنع میدهد
در نظرسنجی، درصد قابل توجهی از شرکتکنندگان در دستهبندی نمیدانم قرار گرفتند وقتی از آنها در مورد ترجیحاتشان برای آیتمهای جدید منو پرسیده شد.
the state in which one holds two opposing ideas at the same time

دوگانهباوری, پندار دوگانه
firmly and uncompromisingly committed to a belief, habit, or way of thinking

دوآتشه, تمامعیار، پروپاقرص، متعصب
very eager to persuade people to accept one's views or opinions

پرشوروحرارت, پراشتیاق
اشتیاق انجیلی او به تناسب اندام او را به راه اندازی یک وبلاگ سلامتی سوق داد.
a set of words or actions meant to make people accept one's strong views or opinions

دلیل و برهان, اونجلیسم
a supporter of a theory, belief, idea, etc. who tries to persuade others that it is true or good in order to gain their support

حامی, طرفدار
او به عنوان یک حامی گیاهخواری شناخته میشود که به طور فعال مزایای آن را در رسانههای اجتماعی تبلیغ میکند.
one who makes an abrupt change of opinion, especially a politician

آدم حزب باد (بهخصوص سیاستمدار)
someone who has their own opinions, ideas, and beliefs rather than accepting other people's, especially about religion or politics

آزاداندیش
به عنوان یک آزاداندیش سیاسی، او اغلب با هر دو حزب اصلی مخالف بود و به دنبال راهحلهای مستقل میگشت.
