نظر و استدلال - شکل‌گیری یا بیان نظر 4

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به دیدگاه‌ها و گفتمان مانند "استدلال"، "نظرسنجی" و "اظهار نظر" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
نظر و استدلال
objective [صفت]
اجرا کردن

بی‌طرفانه

Ex: The journalist strived to provide an objective report , presenting the facts without bias .

روزنامه‌نگار کوشید تا گزارش عینی ارائه دهد، حقایق را بدون تعصب ارائه کند.

objectivity [اسم]
اجرا کردن

بی‌طرفی

Ex: Teachers should strive for objectivity when grading students ' work to ensure fairness .

معلمان باید برای بی‌طرفی در نمره‌دهی به کار دانش‌آموزان تلاش کنند تا عدالت را تضمین کنند.

of [حرف اضافه]
اجرا کردن

درباره

Ex: His assessment of the situation was realistic , highlighting both the challenges and opportunities ahead .

ارزیابی او از وضعیت واقع‌بینانه بود، که هم چالش‌ها و هم فرصت‌های پیش رو را برجسته می‌کرد.

on second thought [عبارت]
اجرا کردن

خوب که فکر می‌کنم می‌بینم

Ex: On second thought , I do n't think I should lend him the car ; it 's not a good idea .
on the face of it [عبارت]
اجرا کردن

در نگاه اول

Ex: The politician 's promises , on the face of it , were appealing , but many questioned their feasibility and potential consequences .
to opine [فعل]
اجرا کردن

اظهار نظر کردن

Ex: The expert was invited to opine on the potential effects of the new technology during the conference .

متخصص برای اظهار نظر در مورد اثرات بالقوه فناوری جدید در طول کنفرانس دعوت شد.

اجرا کردن

نظرسنجی

Ex: A recent opinion poll found that environmental issues were a top priority .

یک نظرسنجی اخیر نشان داد که مسائل زیست‌محیطی در اولویت بالا قرار دارند.

or what [عبارت]
اجرا کردن

یا چی

Ex: He 's clearly in the wrong , or what !
perception [اسم]
اجرا کردن

درک

Ex: Different cultures can lead to varying perceptions of the same event .

فرهنگ‌های مختلف می‌توانند به درک‌های متفاوتی از یک رویداد منجر شوند.

platitude [اسم]
اجرا کردن

حرف پوچ و تکراری

Ex: She rolled her eyes at the platitude , " time heals all wounds . "

او به کلیشه، "زمان همه زخم‌ها را التیام می‌بخشد" چشم غره رفت.

personally [قید]
اجرا کردن

شخصاً

Ex: I personally believe that reading is a great way to expand one 's knowledge .

شخصاً معتقدم که خواندن راهی عالی برای گسترش دانش است.

platform [اسم]
اجرا کردن

تریبون

Ex: Political candidates use debates as a platform to present their policies and engage with voters .

کاندیداهای سیاسی از مناظره‌ها به عنوان یک پلتفرم برای ارائه سیاست‌های خود و تعامل با رای‌دهندگان استفاده می‌کنند.

اجرا کردن

گوشزد کردن

Ex:

آیا می‌توانید آن اشتباهات را دوباره نشان دهید؟

poll [اسم]
اجرا کردن

نظرسنجی

Ex: The organization commissioned a poll to assess public awareness and attitudes towards recycling initiatives .

سازمان یک نظرسنجی را برای ارزیابی آگاهی و نگرش عمومی نسبت به ابتکارات بازیافت سفارش داد.

اجرا کردن

اظهارفضل کردن

Ex: He was pontificating about his favorite sports team , convinced he knew everything .

او درباره تیم ورزشی مورد علاقه‌اش موعظه می‌کرد، با این باور که همه چیز را می‌داند.

to present [فعل]
اجرا کردن

ارائه دادن

Ex: She will present her proposal for the new marketing strategy at the meeting .

او پیشنهاد خود را برای استراتژی جدید بازاریابی در جلسه ارائه خواهد داد.

prognosis [اسم]
اجرا کردن

پیش‌بینی بیماری

Ex: With early detection and appropriate medical intervention , the prognosis for individuals with diabetes can be managed effectively .

با تشخیص زودهنگام و مداخله پزشکی مناسب، پیش‌آگهی برای افراد مبتلا به دیابت می‌تواند به طور مؤثر مدیریت شود.

اجرا کردن

نظر دادن

Ex: Scholars often pronounce on subjects they have extensively researched .

دانشمندان اغلب در مورد موضوعاتی که به طور گسترده تحقیق کرده‌اند اظهار نظر می‌کنند.

proposition [اسم]
اجرا کردن

نظریه

Ex: Each proposition in the debate was discussed in detail .

هر پیشنهاد در مناظره به طور مفصل مورد بحث قرار گرفت.

اجرا کردن

افکار عمومی

Ex: Public opinion polls are frequently used to gauge the popularity of government officials and policies .

نظرسنجی‌های افکار عمومی اغلب برای سنجش محبوبیت مقامات دولتی و سیاست‌ها استفاده می‌شوند.

really [حرف ندا]
اجرا کردن

واقعاً

Ex:

واقعاً ! این رفتار کاملاً کودکانه است.

reason [اسم]
اجرا کردن

منطق

Ex: The philosopher emphasized the importance of reason in ethical discussions .

فیلسوف بر اهمیت عقل در بحث‌های اخلاقی تأکید کرد.

reasoning [اسم]
اجرا کردن

استدلال

Ex: His reasoning for rejecting the proposal was based on thorough analysis and data .

استدلال او برای رد پیشنهاد بر اساس تحلیل جامع و داده‌ها بود.

to register [فعل]
اجرا کردن

ابراز کردن

Ex: He registered his frustration by slamming the door and walking out .

او ناامیدی خود را با کوبیدن در و خارج شدن ابراز کرد.

to rehearse [فعل]
اجرا کردن

خاطرنشان کردن

Ex: During the interview , he rehearsed his thoughts on the company ’s future direction .

در طول مصاحبه، او افکار خود را درباره جهت‌گیری آینده شرکت تکرار کرد.

to remark [فعل]
اجرا کردن

اظهارنظر کردن

Ex:

معلم از دانش‌آموزان خواست که مقاله را بخوانند و در مورد موضوعات و ایده‌های اصلی در انشاهای خود اظهار نظر کنند.

اجرا کردن

اظهار کردن

Ex: During the public hearing , community members had the opportunity to represent their objections to the rezoning plan .

در جلسه علنی، اعضای جامعه این فرصت را داشتند که اعتراضات خود را به برنامه تغییر منطقه‌بندی نمایندگی کنند.

reputation [اسم]
اجرا کردن

آوازه

Ex: He did n't want to risk his reputation by being associated with the controversial project .

او نمی‌خواست با ارتباط با پروژه جنجالی، آبروی خود را به خطر بیاندازد.

reputedly [قید]
اجرا کردن

گفته می‌شود که

Ex: The manuscript is reputedly worth a small fortune .

دستنویس به گفته‌ها ارزش یک ثروت کوچک را دارد.

reserve [اسم]
اجرا کردن

توداری

Ex: While her reserve seemed cold at first , it was actually a sign of her shyness .

اگرچه خویشتن‌داری او در ابتدا سرد به نظر می‌رسید، اما در واقع نشانه‌ای از خجالتی بودن او بود.

reserved [صفت]
اجرا کردن

تودار

Ex: He remained reserved , even when asked about his personal life .

او محتاط باقی ماند، حتی زمانی که درباره زندگی شخصی‌اش پرسیده شد.

resolution [اسم]
اجرا کردن

مصوبه

Ex: At the annual meeting , shareholders voted on a resolution to elect new board members .

در جلسه سالانه، سهامداران به یک قطعنامه برای انتخاب اعضای جدید هیئت مدیره رأی دادند.

to respect [فعل]
اجرا کردن

احترام گذاشتن

Ex: The students respect their teacher for her passion and commitment to education .

دانش‌آموزان به خاطر اشتیاق و تعهد معلمشان به آموزش، به او احترام می‌گذارند.

to revise [فعل]
اجرا کردن

بازنگری کردن

Ex: Scientists may revise research findings after reviewing additional data .

دانشمندان ممکن است پس از بررسی داده‌های اضافی، یافته‌های تحقیقاتی را بازبینی کنند.

right [صفت]
اجرا کردن

درست

Ex: You ’re right to feel upset about the mistake .

شما حق دارید از اشتباه ناراحت باشید.

to row back [فعل]
اجرا کردن

عقب کشیدن (از تصمیم، قول و...)