نظر و استدلال - استدلال آوردن 2

در اینجا برخی از کلمات انگلیسی مربوط به استدلال و متقاعد کردن مانند "pitch"، "keystone" و "invoke" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
نظر و استدلال
اجرا کردن

استنباط کلی کردن

Ex: The report generalizes findings across several regions .
given that [حرف ربط]
اجرا کردن

با توجه به اینکه

Ex: They had to reconsider their plans given that the budget was significantly reduced .

آن‌ها مجبور شدند برنامه‌های خود را با توجه به اینکه بودجه به میزان قابل توجهی کاهش یافته بود، تجدید نظر کنند.

hearing [اسم]
اجرا کردن

فرصت سخن‌گفتن

Ex: Without a hearing , the complaint was dismissed .
to [hold] water [عبارت]
اجرا کردن

اعتبار داشتن

Ex: Your plan needs to be more comprehensive if it 's going to hold water .
in effect [قید]
اجرا کردن

(حکم یا قانون) در حال اجرا

اجرا کردن

در وهله اول

Ex: In the first place , we do n't have enough funding for this project , and secondly , we 're short-staffed .

در درجه اول, ما بودجه کافی برای این پروژه نداریم، و ثانیاً، کمبود نیروی انسانی داریم.

اجرا کردن

باطل کردن

Ex: The team is invalidating the outdated theories .

تیم در حال ابطال نظریه‌های منسوخ است.

to invoke [فعل]
اجرا کردن

متوسل شدن

Ex: The politician invoked the Constitution to defend the new legislation .

سیاستمدار برای دفاع از قانون جدید به قانون اساسی استناد کرد.

keystone [اسم]
اجرا کردن

اساس

Ex: Communication was the keystone of the team 's success .
to lay out [فعل]
اجرا کردن

به‌روشنی توضیح دادن

Ex: The scientist laid out their research findings to the conference audience , explaining the methods and results of their study .

دانشمند یافته‌های تحقیقاتی خود را به حضار کنفرانس توضیح داد، روش‌ها و نتایج مطالعه خود را شرح داد.

pitch [اسم]
اجرا کردن

تبلیغ

Ex: He refines the pitch to appeal to clients .
to plead [فعل]
اجرا کردن

بهانه آوردن

Ex: The petitioner pleaded undue influence , alleging that the defendant coerced him into signing the contract under duress .

شاکی استناد کرد به نفوذ ناروا، ادعا کرد که خوانده او را تحت اجبار به امضای قرارداد وادار کرده است.

point [اسم]
اجرا کردن

نکته

Ex: In his essay , he argued several valid points supporting his thesis .
to point [فعل]
اجرا کردن

دلالت داشتن

Ex:

افزایش نرخ بیکاری به بی‌ثباتی اقتصادی اشاره دارد.

polemic [اسم]
اجرا کردن

مجادله

Ex: The book is a polemic against cultural relativism .

کتاب یک جدل علیه نسبی‌گرایی فرهنگی است.

to posit [فعل]
اجرا کردن

مسلم فرض گرفتن

Ex: The scientist decided to posit the existence of an undiscovered particle to explain the anomalies in the experimental data .

دانشمند تصمیم گرفت وجود یک ذره کشف نشده را فرض کند تا ناهنجاری‌های موجود در داده‌های آزمایشی را توضیح دهد.

premise [اسم]
اجرا کردن

پیش‌فرض

Ex: His argument falls apart if the initial premise about the effectiveness of the policy is proven false .

اگر فرضیه اولیه درباره اثربخشی سیاست نادرست ثابت شود، استدلال او از هم می‌پاشد.

اجرا کردن

پیش‌فرض

Ex: Their discussion was built on the presupposition that technology always advances society .

بحث آنها بر اساس پیش‌فرضی بود که فناوری همیشه جامعه را پیشرفت می‌دهد.

proof [اسم]
اجرا کردن

روش اثبات

Ex: The experiment served as proof of the hypothesis .

آزمایش به عنوان اثبات فرضیه عمل کرد.

to prove [فعل]
اجرا کردن

اثبات کردن

Ex: Right now , the scientist is proving the concept in the laboratory .

هم اکنون، دانشمند در حال اثبات مفهوم در آزمایشگاه است.

اجرا کردن

چیزی را با کسی مطرح کردن

Ex: It's an interesting proposal. I'll put it to the board of directors next week.