نظر و استدلال - شکل‌گیری یا بیان نظر 5

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به بیان دیدگاه ها مانند "موضع"، "تمایل" و "تغییر" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
نظر و استدلال
to say [فعل]
اجرا کردن

اظهارنظر کردن

Ex: What do you say we take a break and grab some coffee ?

چه می‌گویید اگر استراحت کنیم و قهوه بنوشیم؟

say [اسم]
اجرا کردن

حق اظهارنظر

Ex: The community meeting was held to give residents a say in the development plans for the new park .

جلسه جامعه به منظور دادن حق اظهار نظر به ساکنان در برنامه‌های توسعه پارک جدید برگزار شد.

to scorn [فعل]
اجرا کردن

تحقیر کردن

Ex: I scorn hypocrisy and value authenticity and sincerity in others .

من تحقیر می‌کنم ریاکاری را و صداقت و خلوص را در دیگران ارزش می‌گذارم.

to see [فعل]
اجرا کردن

در نظر گرفتن

Ex: I see this project as an opportunity to learn new skills .

من این پروژه را به عنوان فرصتی برای یادگیری مهارت‌های جدید می‌بینم.

self-image [اسم]
اجرا کردن

خودپنداره

Ex: Building a strong self-image involves self-acceptance and confidence .

ساختن یک تصویر خود قوی شامل پذیرش خود و اعتماد به نفس می‌شود.

shade [اسم]
اجرا کردن

نوع

Ex: He noticed a shade of sarcasm in her tone .
to shift [فعل]
اجرا کردن

تغییر دادن

Ex: Faced with unexpected challenges , the manager had to quickly shift his strategy .

در مواجهه با چالش‌های غیرمنتظره، مدیر مجبور شد سریعاً استراتژی خود را تغییر دهد.

اجرا کردن

شدیداً موردانتقاد قرار دادن

Ex: The tabloid magazine published an article attempting to shoot down the actor 's public image with scandalous rumors .

مجله زرد مقاله‌ای منتشر کرد که تلاش می‌کرد با شایعات رسوایی‌آمیز تصویر عمومی بازیگر را تخریب کند.

should [فعل]
اجرا کردن

انتظار داشتن

Ex: She should pass the exam , considering how well she studied .

او باید در امتحان قبول شود، با توجه به اینکه چقدر خوب درس خوانده است.

to signal [فعل]
اجرا کردن

نشان دادن (احساسات، عقاید و...)

Ex: The audience signaled their boredom by checking their phones and shifting in their seats .

تماشاگران با چک کردن تلفن‌هایشان و تکان خوردن روی صندلی‌ها، بی‌حوصلگی خود را نشان دادند.

اجرا کردن

نظر متفاوتی داشتن

Ex: The company spokesperson had to sing a different song when addressing the media after the unexpected decline in sales .
to size up [فعل]
اجرا کردن

ارزیابی کردن

Ex:

قبل از امضای قرارداد، وکیل به موکل خود توصیه کرد که شرایط را به دقت ارزیابی کند.

slant [اسم]
اجرا کردن

نقطه‌نظر

Ex: She wrote the piece with a feminist slant .

او این قطعه را با گرایش فمینیستی نوشت.

some [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

چه (تداعی مثبت یا منفی)

Ex: She offered some explanation ; totally vague .

او چند توضیح داد؛ کاملاً مبهم.

اجرا کردن

با عصبانیت عقاید خود را بیان کردن

Ex: During the heated discussion , he constantly sounded off , dominating the conversation with his viewpoints .

در طول بحث داغ، او مدام نظراتش را بلند بیان می‌کرد، با دیدگاه‌هایش بر گفتگو مسلط بود.

اجرا کردن

نظرات خود را آزادانه بیان کردن

Ex: Do n't be afraid to speak out for what you believe is right .

از ابراز عقیده برای آنچه که به درستی آن باور دارید نترسید.

اجرا کردن

قاطعانه بیان کردن

Ex: In the group project , each member was asked to stake out their individual contributions to clarify their roles in the collaboration .

در پروژه گروهی، از هر عضو خواسته شد تا سهم فردی خود را مشخص کند تا نقش‌هایشان در همکاری روشن شود.

to stand [فعل]
اجرا کردن

موضع داشتن

Ex: She firmly stood against any form of discrimination .

او محکم ایستاد در برابر هر نوع تبعیض.

to stand by [فعل]
اجرا کردن

وفادار ماندن

Ex:

اعضای خانواده اغلب در کنار هم می‌مانند در سختی و آسانی.

statement [اسم]
اجرا کردن

نظر

Ex: The company 's mission statement emphasizes customer service .
straw poll [اسم]
اجرا کردن

رأی‌گیری غیررسمی

Ex: The informal straw poll helped the committee understand the general opinion on the issue .

نظرسنجی غیررسمی به کمیته کمک کرد تا نظر عمومی درباره این موضوع را درک کند.

street [اسم]
اجرا کردن

افکار عوام

Ex: I heard it from the streets ; that shop 's getting raided .

من این را از خیابان شنیدم؛ آن فروشگاه قرار است مورد حمله قرار گیرد.

strongly [قید]
اجرا کردن

شدیداً

Ex: He spoke strongly in favor of the reforms .

او محکم به نفع اصلاحات صحبت کرد.

stubbornly [قید]
اجرا کردن

با کله‌شقی

Ex: He stubbornly avoided asking for help , though he clearly needed it .

او سرسختانه از درخواست کمک اجتناب کرد، هرچند که به وضوح به آن نیاز داشت.

subjective [صفت]
اجرا کردن

فردی

Ex: The evaluation of abstract art can be subjective , with viewers interpreting the meaning differently based on their own experiences .

ارزیابی هنر انتزاعی می‌تواند ذهنی باشد، با بینندگانی که معنا را بر اساس تجربیات خود به صورت متفاوتی تفسیر می‌کنند.

اجرا کردن

نظر شخصی

Ex: His interpretation of the novel was influenced by his own subjectivity , making it unique but not universally accepted .

تفسیر او از رمان تحت تأثیر ذهنی‌گرایی خودش قرار گرفت، که آن را منحصر به فرد اما نه به طور جهانی پذیرفته شده ساخت.

اجرا کردن

بر اساس نظر شخصی

Ex: She evaluated the argument subjectively , focusing on how it made her feel .

او استدلال را ذهنی ارزیابی کرد، با تمرکز بر اینکه چطور او را تحت تأثیر قرار داد.

to suggest [فعل]
اجرا کردن

پیشنهاد کردن

Ex: She suggested a new approach to solving the problem .

او یک روش جدید برای حل مشکل پیشنهاد داد.

suggestion [اسم]
اجرا کردن

پیشنهاد

Ex: After listening to everyone 's suggestions , they finally agreed on a restaurant for dinner .

بعد از گوش دادن به پیشنهادات همه، آنها در نهایت بر روی یک رستوران برای شام توافق کردند.

to swing [فعل]
اجرا کردن

نوسان داشتن

Ex: The turn of events during the debate swung the audience 's support from one candidate to the other .

چرخش رویدادها در طول مناظره، حمایت مخاطبان را از یک نامزد به نامزد دیگر منتقل کرد.

swing [اسم]
اجرا کردن

تغییر ناگهانی (در عقیده و نظر)

Ex: He felt a swing of mood after reading the letter .
syndrome [اسم]
اجرا کردن

سندرم

Ex: The "Stockholm Syndrome" is a well-known psychological phenomenon where hostages develop a bond with their captors.

"سندرم استکهلم" یک پدیده روانشناختی معروف است که در آن گروگان‌ها با گروگانگیران خود پیوند برقرار می‌کنند.