نظر و استدلال - شکل‌گیری یا بیان نظر 1

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به بیان نظرات مانند "bias"، "assert" و "delude" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
نظر و استدلال
to account [فعل]
اجرا کردن

به حساب آمدن

Ex: In the evaluation , creativity will be accounted as a valuable skill .

در ارزیابی، خلاقیت به عنوان یک مهارت ارزشمند در نظر گرفته خواهد شد.

according to [حرف اضافه]
اجرا کردن

طبق

Ex: According to John 's email , the meeting has been rescheduled to Friday .

بر اساس ایمیل جان، جلسه به روز جمعه موکول شده است.

advice [اسم]
اجرا کردن

توصیه

Ex: The magazine column offers practical advice on maintaining a healthy lifestyle .

ستون مجله توصیه‌های عملی برای حفظ یک سبک زندگی سالم ارائه می‌دهد.

to advise [فعل]
اجرا کردن

توصیه کردن

Ex: He advised me to read more books to improve my vocabulary and comprehension skills .

او به من توصیه کرد کتاب‌های بیشتری بخوانم تا دایره واژگان و مهارت‌های درک مطلب خود را بهبود بخشم.

to air [فعل]
اجرا کردن

اعلام کردن

Ex: The employee used the company 's feedback session to air his grievances regarding workplace conditions .

کارمند از جلسه بازخورد شرکت برای بیان شکایات خود در مورد شرایط کاری استفاده کرد.

اجرا کردن

جواب پس دادن

Ex: She had to answer for her role in the project 's failure and provide a detailed explanation .

او مجبور بود پاسخگوی نقش خود در شکست پروژه باشد و توضیح مفصلی ارائه دهد.

to assert [فعل]
اجرا کردن

خود را نشان دادن

Ex: Despite her quiet demeanor , she can assert herself when necessary to get her point across .

با وجود رفتار آرامش، او می‌تواند خود را ابراز کند وقتی که لازم است تا نظر خود را بیان کند.

assertion [اسم]
اجرا کردن

ادعا

Ex: She challenged the professor 's assertion with evidence from her own studies .

او ادعای استاد را با شواهدی از مطالعات خودش به چالش کشید.

assertively [قید]
اجرا کردن

قاطعانه

Ex: They negotiated assertively to secure a better deal .

آن‌ها با قاطعیت مذاکره کردند تا معامله بهتری را تضمین کنند.

at length [قید]
اجرا کردن

به‌طور مفصل

Ex: They debated the issue at length , considering various perspectives .

آنها این مسئله را به تفصیل مورد بحث قرار دادند و دیدگاه‌های مختلف را در نظر گرفتند.

to avow [فعل]
اجرا کردن

اذعان کردن

Ex: During the interview , the CEO avowed the company 's commitment to sustainable business practices .

در طول مصاحبه، مدیرعامل اعتراف کرد به تعهد شرکت به شیوه‌های پایدار کسب‌وکار.

avowal [اسم]
اجرا کردن

اذعان

Ex: The avowal of his intentions in the letter clarified his position on the matter .

اقرار به نیاتش در نامه موضع او را در این مورد روشن کرد.

اجرا کردن

از نظر خود برگشتن

Ex: After receiving backlash , the politician began to backpedal on his controversial remarks .

پس از دریافت واکنش‌های منفی، سیاستمدار شروع به عقب‌نشینی از اظهارات جنجالی خود کرد.

اجرا کردن

از موضع خود عقب‌نشینی کردن

Ex: he athlete , facing backlash for a controversial endorsement , had to backtrack .

ورزشکار، با مواجهه با واکنش‌های منفی به دلیل حمایت جنجالی، مجبور شد عقب‌نشینی کند.

badly [قید]
اجرا کردن

بد

Ex: Her actions were viewed badly by the group .

اعمال او توسط گروه بد دیده شد.

basically [قید]
اجرا کردن

اساساً

Ex: Basically , what I ’m saying is that we need to change our approach .

اساساً، چیزی که من می‌گویم این است که باید رویکردمان را تغییر دهیم.

bias [اسم]
اجرا کردن

تعصب

Ex: The judge showed bias and did n't treat both sides fairly .

قاضی تعصب نشان داد و با هر دو طرف به طور عادلانه رفتار نکرد.

to bias [فعل]
اجرا کردن

دست‌کاری کردن

Ex: The teacher tried not to bias her students ' opinions by presenting a balanced view of the topic .

معلم سعی کرد با ارائه دیدگاهی متعادل از موضوع، نظرات دانش‌آموزان خود را تحت تأثیر قرار ندهد.

to budge [فعل]
اجرا کردن

کوتاه آمدن

Ex: He would n't budge on his decision , no matter what we said .

او نمی‌خواست در تصمیمش کوتاه بیاید، مهم نبود چه گفتیم.

اجرا کردن

دایم تغییر نظر دادن

Ex: She keeps blowing hot and cold about moving to a new city , making it hard to plan .
اجرا کردن

رک و پوست‌کنده حرف زدن

Ex: Let 's not sugarcoat the situation ; it 's time to call a spade a spade and find a solution to the problem .
اجرا کردن

تغییر روش دادن

Ex: He bragged that the test was easy , but when he saw his grade he changed his tune .
اجرا کردن

تغییر عقیده دادن

Ex: The committee members initially had reservations , but they came around after reviewing the evidence .

اعضای کمیته در ابتدا تردید داشتند، اما پس از بررسی شواهد نظرشان را تغییر دادند.

to come out [فعل]
اجرا کردن

موافقت یا مخالفت خود را اعلام کردن

Ex: During the meeting , the employees were encouraged to come out and express their opinions on the new working conditions .

در طول جلسه، کارمندان تشویق شدند تا نظر خود را بیان کنند و نظرات خود را در مورد شرایط جدید کاری بیان کنند.

اجرا کردن

تغییر عقیده دادن

Ex: He was initially against the proposal , but after hearing the compelling arguments , he came over to their side and joined their cause .

او در ابتدا با این پیشنهاد مخالف بود، اما پس از شنیدن استدلال‌های قانع‌کننده، عقیده‌اش را تغییر داد و به هدف آنها پیوست.

comment [اسم]
اجرا کردن

کامنت

Ex: She posted a question , and I replied with a helpful comment .

او یک سوال پست کرد، و من با یک نظر مفید پاسخ دادم.

to comment [فعل]
اجرا کردن

نظر دادن

Ex: After reading the article , she decided to comment on the author 's perspective and add her own insights .

پس از خواندن مقاله، او تصمیم گرفت بر دیدگاه نویسنده نظر دهد و بینش‌های خود را اضافه کند.

to confer [فعل]
اجرا کردن

مشورت کردن

Ex: The negotiators needed to confer several times before reaching a consensus on the terms of the treaty .

مذاکره کنندگان قبل از رسیدن به اجماع در مورد شرایط معاهده، نیاز داشتند چندین بار مشورت کنند.

to convert [فعل]
اجرا کردن

نظر کسی را تغییر دادن

Ex: The innovative entrepreneur aimed to convert traditional businesses to digital technology .

کارآفرین نوآور قصد داشت کسب‌وکارهای سنتی را به فناوری دیجیتال تبدیل کند.

to convert [فعل]
اجرا کردن

تغییر عقیده دادن

Ex: The school district converted to a project-based learning approach , abandoning traditional teaching methods .

منطقه آموزشی به رویکرد یادگیری مبتنی بر پروژه تبدیل شد، روش‌های سنتی تدریس را رها کرد.

declamation [اسم]
اجرا کردن

متن یا سخن پرحرارت

Ex: The social activist 's declamation against injustice stirred emotions and inspired many to join the cause .

نطق فعال اجتماعی علیه بی‌عدالتی احساسات را برانگیخت و بسیاری را به پیوستن به این جنبش ترغیب کرد.

declamatory [صفت]
اجرا کردن

پرحرارت

Ex: The professor 's declamatory tone emphasized the importance of the historical event .

تن بیانی استاد بر اهمیت رویداد تاریخی تأکید کرد.

to deduce [فعل]
اجرا کردن

استنباط کردن

Ex: By analyzing the symptoms , the doctor could deduce the likely cause of the illness .

با تحلیل علائم، پزشک توانست علت احتمالی بیماری را استنباط کند.

to deem [فعل]
اجرا کردن

دانستن

Ex: The teacher deemed the student 's effort deserving of recognition .

معلم تلاش دانش‌آموز را شایسته قدردانی دانست.

to delude [فعل]
اجرا کردن

فریب دادن

Ex: The illusion deluded the spectators , making them question what was real and what was not .

توهم بینندگان را فریب داد، و باعث شد که آنها در مورد آنچه واقعی است و آنچه نیست سوال کنند.

to discuss [فعل]
اجرا کردن

مفصل بحث کردن

Ex: The scholars wrote a paper discussing the historical context of the conflict .

دانشمندان مقاله‌ای نوشتند که بحث می‌کرد در مورد زمینه تاریخی درگیری.

discussion [اسم]
اجرا کردن

بحث

Ex: The teacher encouraged a class discussion on the topic .

معلم یک بحث کلاسی در مورد موضوع را تشویق کرد.