نظر و استدلال - شکلگیری یا بیان نظر 1
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به بیان نظرات مانند "bias"، "assert" و "delude" را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to regard someone or something in a particular way

به حساب آمدن
او کشف گنج گمشده را به عنوان نقطه عطفی در زندگی خود به حساب میآورد.
in regard to what someone has said or written

طبق
بر اساس اسناد تاریخی، ساختمان در اوایل دهه 1900 ساخته شد.
a suggestion or an opinion that is given with regard to making the best decision in a specific situation

توصیه, راهنمایی
توصیه وکیل به او کمک کرد تا از پیچیدگیهای سیستم حقوقی عبور کند.
to provide someone with suggestion or guidance regarding a specific situation

توصیه کردن, نصیحت کردن
والدین اغلب به فرزندان خود توصیه میکنند که انتخابها و تصمیمهای مسئولانهای بگیرند.
to share one's thoughts, concerns, complaints, etc. in a public manner

اعلام کردن
تالار عمومی به شهروندان اجازه داد تا نظرات خود را در مورد مسائل جامعه و راهحلهای بالقوه بیان کنند.
to explain one's actions or decisions, especially when questioned or challenged

جواب پس دادن, پاسخ دادن
وقتی توسط مطبوعات مورد سوال قرار گرفت، سخنگو مجبور شد پاسخگو باشد برای سیاست مالیاتی جدید دولت.
to behave confidently in a way that demands recognition of one's opinions

خود را نشان دادن
علیرغم مواجهه با انتقادات، او همچنان به اثبات خود ادامه میدهد، در باورهایش محکم ایستاده است.
a confident and forceful statement of fact or belief

ادعا
ادعای سیاستمدار درباره اقتصاد به طور گسترده مورد بحث قرار گرفت.
in a way that shows confidence and forcefulness when expressing opinions or needs

قاطعانه
او ایدههایش را با قاطعیت در برابر انتقادات دفاع کرد.
used to express an individual's opinion on a particular matter

از دیدگاه کسی
used to refer to the specific matter or topic being discussed or considered

در رابطه با چیزی
in great detail or for a long time

بهطور مفصل, بهتفصیل
پروفسور مفهوم را به طور مفصل توضیح داد تا اطمینان حاصل کند که درک شده است.
used when you take the most optimistic view, especially in a bad situation

در بهترین حالت
to publicly state that something is the case

اذعان کردن, ادعا کردن
در دادگاه، شاهد اقرار کرد که شهادتش تحت سوگند درست است.
an open declaration or affirmation of one’s opinions

اذعان, اظهار
او یک اعتراف جسورانه از تعهد خود به دلایل محیط زیستی ارائه داد.
to withdraw or reverse a previously stated opinion to avoid criticism or controversy

از نظر خود برگشتن, تغییر عقیده دادن
منتقدان نویسنده را به عقبنشینی از نظرات قبلی خود در مورد موضوع متهم کردند.
to change one's opinion, or retract one's statement due to being under pressure

از موضع خود عقبنشینی کردن, نظر خود را تغییر دادن، زیر حرف خود زدن
با درک پیامدهای ادعای اولیه خود، سخنگو مجبور شد عقب نشینی کند و عذرخواهی عمومی صادر کند.
in a way that shows negative opinion or judgment

بد, بهطور ناشایست
آنها بد در مورد شهردار صحبت کردند.
used to state one's opinion while emphasizing or summarizing its most important aspects

اساساً, در حقیقت
اساساً, ما در تلاش هستیم تا تجربه کاربری را در وبسایت خود بهبود بخشیم.
a prejudice that prevents fair consideration of a situation

تعصب, تبعیض
سوگیری در شیوههای استخدام میتواند تنوع را در یک شرکت محدود کند.
to unfairly influence or manipulate something or someone in favor of one particular opinion or point of view

دستکاری کردن
مهم است که با معرفی مفاهیم از پیش تعیین شده از تعصب در آزمایش جلوگیری شود.
to change one's opinion or decision after some pressure

کوتاه آمدن
والدین به ندرت کوتاه میآیند وقتی نوبت به قوانین مهم میرسد.
to change one's opinions about something often and quickly, sometimes being enthusiastic and other times indifferent or negative

دمدمیمزاج بودن, دائم تغییر نظر دادن
در مورد پروژه دمدمیمزاج است، گاهی مشتاق، گاهی بیتفاوت.
to talk about something in a completely open and direct way

رک و پوستکنده حرف زدن, بیپرده گفتن
رک و پوستکنده گفت که پیشنهاد واقعبینانه نیست.
to change one's opinion or decision regarding something

نظر خود را عوض کردن, تغییر عقیده دادن
نظرش عوض شد و تصمیم گرفت خانه را نفروشد.
to change one's opinion, attitude, or way of speaking, usually to something very different from before

موضع عوض کردن, حرفش را عوض کردن
petty, cowardly behavior, excuses, or actions

حرف مفت, چرند، چرتوپرت
همه میدانستند که تأخیر رفتار حقیرانه بود، نه یک مشکل واقعی.
to completely change one's decision or opinion

تغییر عقیده دادن
در ابتدا، او مخالف این ایده بود، اما در نهایت، نظرش را عوض کرد و از آن حمایت کرد.
to express if one is for or against an idea or arguement

موافقت یا مخالفت خود را اعلام کردن
هنگام بحث در مورد پروژه جدید، مهم است که همه نظر خود را بیان کنند و افکار و دیدگاههای خود را به اشتراک بگذارند.
to completely change one’s point of view or side

تغییر عقیده دادن, تغییر رویکرد دادن
او قبلاً حامی سرسخت سیاست قبلی بود، اما پس از تحلیل دادهها، به طرف مقابل پیوست و حالا به ضرورت تغییر اعتقاد دارد.
a spoken or written remark that expresses an opinion or reaction

کامنت, نظر
من همیشه نظرات را میخوانم تا ببینم دیگران در مورد مقاله چه فکر میکنند.
to express one's opinion about something or someone

نظر دادن
او در جلسه تیم در مورد سیاست جدید بدون تردید اظهار نظر کرد و نگرانیهای خود را در مورد تأثیر بالقوه آن بیان کرد.
to exchange opinions and have discussions with others, often to come to an agreement or decision

مشورت کردن, تبادلنظر کردن
قبل از انجام هر تغییری، تیم پروژه تصمیم گرفت با تمام ذینفعان مشورت کند تا مطمئن شود همه در یک صفحه هستند.
one’s final verdict after giving a subject adequate attention and considerable amount of thought

نظر سنجیده
to persuade someone to adopt new ideas, principles, or methods

نظر کسی را تغییر دادن
راهنمایی مربی به تبدیل کارآفرینان نوپا به تفکر نوآورانه کمک کرد.
to adopt a new set of principles, ideas, or methods

تغییر عقیده دادن
شرکت دستخوش تحول بزرگی شد زیرا به یک مدل کسبوکار پایدارتر تبدیل شد.
a strong statement or a piece of writing that expresses certain feelings and opinions

متن یا سخن پرحرارت
بیان تند و تیز ستون نویس در روزنامه، بحث داغی را در مورد مسئله آزادی بیان برانگیخت.
expressing one's feelings in a dramatic and forceful way

پرحرارت, پرطمطراق، غلوآمیز
در طول مناظره، مناظرهکننده از حرکات خطابی و استدلالهای قوی برای اثبات دیدگاه خود استفاده کرد.
to determine by a process of logical reasoning

استنباط کردن, استنتاج کردن
دانشمندان وجود یک سیاره جدید را بر اساس ناهنجاریهای دادههای مشاهده شده استنتاج کردند.
to consider in a particular manner

دانستن, تلقی کردن
دادگاه شواهد را برای حمایت از پرونده ناکافی دانست.
to deceive someone into believing something that is not true, often by creating false hopes or illusions

فریب دادن, گول زدن، خام کردن
او توسط خوشبینی خود فریب خورد و برای بدترین سناریو آماده نشد.
a reinforced false belief or opinion that someone has

خیال واهی, توهم، کژپنداشت، خیال باطل
to talk or write about a topic in detail, considering different opinions and aspects

مفصل بحث کردن, به چیزی پرداختن
در جلسه تالار شهر، اعضای جامعه در مورد طرح توسعه پیشنهادی بحث کردند.
an act or process of talking and sharing ideas in order to reach a decision or conclusion

بحث, گفتگو، مباحثه
بحث درباره سیاستهای زیستمحیطی داغ بود.
in a critical and arrogant manner therefore refusing to consider other's opinions

متعصبانه, با کوتهفکری
a phrase or word that intentionally conveys two distinct meanings, usually with one sexual connotation

سخن دوپهلو, حرف کنایهآمیز
