کلمات انگلیسی برای "بیان نظرات"

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به بیان نظرات مانند "bias"، "assert" و "delude" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
نظر و استدلال
to account [فعل]
اجرا کردن

به حساب آمدن

Ex: She accounts herself fortunate to have such supportive friends and family .

او خود را خوش‌شانس می‌داند که چنین دوستان و خانواده‌ای حمایت‌گر دارد.

according to [حرف اضافه]
اجرا کردن

طبق

Ex: According to John 's email , the meeting has been rescheduled to Friday .

بر اساس ایمیل جان، جلسه به روز جمعه موکول شده است.

advice [اسم]
اجرا کردن

توصیه

Ex: The lawyer 's advice helped him navigate through the complexities of the legal system .

توصیه وکیل به او کمک کرد تا از پیچیدگی‌های سیستم حقوقی عبور کند.

to advise [فعل]
اجرا کردن

توصیه کردن

Ex: Parents often advise their children to make responsible choices and decisions .

والدین اغلب به فرزندان خود توصیه می‌کنند که انتخاب‌ها و تصمیم‌های مسئولانه‌ای بگیرند.

to air [فعل]
اجرا کردن

اعلام کردن

Ex: The employee used the company 's feedback session to air his grievances regarding workplace conditions .

کارمند از جلسه بازخورد شرکت برای بیان شکایات خود در مورد شرایط کاری استفاده کرد.

اجرا کردن

جواب پس دادن

Ex: When questioned by the press , the spokesperson had to answer for the government 's new tax policy .

وقتی توسط مطبوعات مورد سوال قرار گرفت، سخنگو مجبور شد پاسخگو باشد برای سیاست مالیاتی جدید دولت.

to assert [فعل]
اجرا کردن

خود را نشان دادن

Ex: Despite her quiet demeanor , she can assert herself when necessary to get her point across .

با وجود رفتار آرامش، او می‌تواند خود را ابراز کند وقتی که لازم است تا نظر خود را بیان کند.

assertion [اسم]
اجرا کردن

ادعا

Ex: The politician 's assertion about the economy was widely debated .

ادعای سیاستمدار درباره اقتصاد به طور گسترده مورد بحث قرار گرفت.

assertively [قید]
اجرا کردن

قاطعانه

Ex: He assertively defended his ideas against criticism .

او ایده‌هایش را با قاطعیت در برابر انتقادات دفاع کرد.

at length [قید]
اجرا کردن

به‌طور مفصل

Ex: The professor explained the concept at length to ensure understanding .

پروفسور مفهوم را به طور مفصل توضیح داد تا اطمینان حاصل کند که درک شده است.

to avow [فعل]
اجرا کردن

اذعان کردن

Ex: In the courtroom , the witness avowed the accuracy of their testimony under oath .

در دادگاه، شاهد اقرار کرد که شهادتش تحت سوگند درست است.

avowal [اسم]
اجرا کردن

اذعان

Ex: She made a bold avowal of her commitment to environmental causes .

او یک اعتراف جسورانه از تعهد خود به دلایل محیط زیستی ارائه داد.

اجرا کردن

از نظر خود برگشتن

Ex: When caught in a lie , he tried to backpedal quickly to save face .

وقتی در دروغ گرفتار شد، سعی کرد سریعاً عقب‌نشینی کند تا آبرویش را حفظ کند.

اجرا کردن

از موضع خود عقب‌نشینی کردن

Ex: Realizing the implications of his initial claim , the spokesperson had to backtrack and issue a public apology .

با درک پیامدهای ادعای اولیه خود، سخنگو مجبور شد عقب نشینی کند و عذرخواهی عمومی صادر کند.

badly [قید]
اجرا کردن

بد

Ex: They spoke badly of the mayor .

آنها بد در مورد شهردار صحبت کردند.

basically [قید]
اجرا کردن

اساساً

Ex: Basically , we ’re trying to improve the user experience on our website .

اساساً, ما در تلاش هستیم تا تجربه کاربری را در وبسایت خود بهبود بخشیم.

bias [اسم]
اجرا کردن

تعصب

Ex: Her personal bias against the proposal influenced her decision unfairly .
to bias [فعل]
اجرا کردن

دست‌کاری کردن

Ex: It 's important to avoid biasing the experiment by introducing preconceived notions .

مهم است که با معرفی مفاهیم از پیش تعیین شده از تعصب در آزمایش جلوگیری شود.

to budge [فعل]
اجرا کردن

کوتاه آمدن

Ex: It took a lot of convincing , but he eventually budged .

قانع کردن زیادی لازم بود، اما در نهایت کوتاه آمد.

اجرا کردن

دایم تغییر نظر دادن

Ex: When asked about the proposal , the client blew hot and cold , showing mixed reactions .
اجرا کردن

رک و پوست‌کنده حرف زدن

Ex: I appreciate her honesty ; she always calls a spade a spade , even if the truth is uncomfortable .
اجرا کردن

نظر خود را تغییر دادن

Ex: He was n't going to come , but at the last minute he changed his mind .
اجرا کردن

تغییر روش دادن

Ex: Do n't expect him to stick to his word he changes his tune all the time .
chickenshit [اسم]
اجرا کردن

حرف مفت

Ex: That policy is unnecessary chickenshit meant to avoid risk .

آن سیاست یک چرت و پرت غیر ضروری است که برای اجتناب از خطر طراحی شده است.

اجرا کردن

تغییر عقیده دادن

Ex: At first , he was against the idea , but eventually , he came around and supported it .

در ابتدا، او مخالف این ایده بود، اما در نهایت، نظرش را عوض کرد و از آن حمایت کرد.

to come out [فعل]
اجرا کردن

موافقت یا مخالفت خود را اعلام کردن

Ex: When discussing the new project , it 's important for everyone to come out and share their thoughts and perspectives .

هنگام بحث در مورد پروژه جدید، مهم است که همه نظر خود را بیان کنند و افکار و دیدگاه‌های خود را به اشتراک بگذارند.

اجرا کردن

تغییر عقیده دادن

Ex: She used to be a staunch supporter of the previous policy , but after analyzing the data , she came over to the opposing side and now believes in the need for change .

او قبلاً حامی سرسخت سیاست قبلی بود، اما پس از تحلیل داده‌ها، به طرف مقابل پیوست و حالا به ضرورت تغییر اعتقاد دارد.

comment [اسم]
اجرا کردن

کامنت

Ex: I always read the comments to see what others think about the article .

من همیشه نظرات را می‌خوانم تا ببینم دیگران در مورد مقاله چه فکر می‌کنند.

to comment [فعل]
اجرا کردن

نظر دادن

Ex: Listeners were encouraged to call in and comment on the radio show , sharing their opinions on the discussed issues .

شنوندگان تشویق شدند که تماس بگیرند و در برنامه رادیویی نظر دهند و نظرات خود را در مورد مسائل مورد بحث به اشتراک بگذارند.

to confer [فعل]
اجرا کردن

مشورت کردن

Ex: Before making any changes, the project team decided to confer with all stakeholders to ensure everyone was on the same page.

قبل از انجام هر تغییری، تیم پروژه تصمیم گرفت با تمام ذینفعان مشورت کند تا مطمئن شود همه در یک صفحه هستند.

to convert [فعل]
اجرا کردن

نظر کسی را تغییر دادن

Ex: The innovative entrepreneur aimed to convert traditional businesses to digital technology .

کارآفرین نوآور قصد داشت کسب‌وکارهای سنتی را به فناوری دیجیتال تبدیل کند.

to convert [فعل]
اجرا کردن

تغییر عقیده دادن

Ex: The company underwent a major transformation as it converted to a more sustainable business model .

شرکت دستخوش تحول بزرگی شد زیرا به یک مدل کسب‌وکار پایدارتر تبدیل شد.

declamation [اسم]
اجرا کردن

متن یا سخن پرحرارت

Ex: In his declamation , the politician made a passionate announcement about his plans for improving healthcare in the country .

در بیان خود، سیاستمدار اعلامیه‌ای پرشور درباره برنامه‌هایش برای بهبود مراقبت‌های بهداشتی در کشور ارائه داد.

declamatory [صفت]
اجرا کردن

پرحرارت

Ex: During the debate, the debater used declamatory gestures and forceful arguments to assert their viewpoint.

در طول مناظره، مناظره‌کننده از حرکات خطابی و استدلال‌های قوی برای اثبات دیدگاه خود استفاده کرد.

to deduce [فعل]
اجرا کردن

استنباط کردن

Ex: Scientists deduced the presence of a new planet based on anomalies in the observed data .

دانشمندان وجود یک سیاره جدید را بر اساس ناهنجاری‌های داده‌های مشاهده شده استنتاج کردند.

to deem [فعل]
اجرا کردن

دانستن

Ex: The court deemed the evidence insufficient to support the case .

دادگاه شواهد را برای حمایت از پرونده ناکافی دانست.

to delude [فعل]
اجرا کردن

فریب دادن

Ex: She was deluded by her own optimism and did n’t prepare for the worst-case scenario .

او توسط خوش‌بینی خود فریب خورد و برای بدترین سناریو آماده نشد.

to discuss [فعل]
اجرا کردن

مفصل بحث کردن

Ex: At the town hall meeting , community members discussed the proposed development plan .

در جلسه تالار شهر، اعضای جامعه در مورد طرح توسعه پیشنهادی بحث کردند.

discussion [اسم]
اجرا کردن

بحث

Ex: The discussion on environmental policies was heated .

بحث درباره سیاست‌های زیست‌محیطی داغ بود.