نظر و استدلال - شکل‌گیری یا بیان نظر 6

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مرتبط با شکل‌گیری و بیان نظر مانند "tide"، "weigh in" و "voice" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
نظر و استدلال
to take [فعل]
اجرا کردن

داشتن

Ex: He took an interest in learning a new skill .

او به یادگیری یک مهارت جدید علاقه نشان داد.

اجرا کردن

می‌خوای بخواه، نمی‌خوای نخواه

Ex: Our final offer is $ 500 for the antique table , take it or leave it .
tendentious [صفت]
اجرا کردن

جهت‌دار

Ex: The book was full of tendentious arguments that challenged mainstream views .

کتاب پر از استدلال‌های جانبدارانه بود که دیدگاه‌های جریان اصلی را به چالش می‌کشید.

thesis [اسم]
اجرا کردن

فرض

Ex: During the discussion , John put forward the thesis that technology has both positive and negative impacts on society .

در طول بحث، جان این تز را مطرح کرد که فناوری تأثیرات مثبت و منفی بر جامعه دارد.

to think [فعل]
اجرا کردن

اعتقاد داشتن

Ex: She thinks that the book is much better than the movie .

او فکر می‌کند که کتاب بسیار بهتر از فیلم است.

اجرا کردن

استقلال فکری داشتن

Ex: It ’s hard to think for oneself when everyone around you is pressuring you to agree with them .
اجرا کردن

تجدیدنظر کردن

Ex: She was about to confront her friend about a misunderstanding , but she thought better of it and opted to give it some time before addressing the issue .
اجرا کردن

برای کسی ارزش و احترام بسیاری قائل شدن

Ex: He thinks the world of his grandmother and cherishes every moment with her.
tide [اسم]
اجرا کردن

موج (اصطلاحی)

Ex: There is a tide of optimism about the new technology .
to {one's} mind [عبارت]
اجرا کردن

به‌عقیده من

Ex: To their mind , the rules were outdated and needed revision .
اجرا کردن

کم‌حرف

Ex: She remained uncommunicative after the argument , not wanting to discuss what had happened .

او بعد از بحث بی‌حرف باقی ماند، نمی‌خواست درباره آنچه اتفاق افتاده صحبت کند.

unequivocal [صفت]
اجرا کردن

صریح

Ex: The witness provided an unequivocal account of the events that occurred .

شاهد یک گزارش بی‌ابهام از رویدادهای رخ داده ارائه داد.

اجرا کردن

مردد بودن

Ex: She was vacillating on whether to accept the promotion or not .

او در مورد پذیرفتن ترفیع در تردید بود.

verdict [اسم]
اجرا کردن

تصمیم نهایی

Ex: She asked for their verdict on the new restaurant , eager to hear their opinions .

او نظر آنها را در مورد رستوران جدید پرسید، مشتاق شنیدن نظراتشان بود.

view [اسم]
اجرا کردن

نظر

Ex: Their views on education differ widely .

نظرات آنها در مورد آموزش بسیار متفاوت است.

vocal [صفت]
اجرا کردن

رک

Ex: The student group was vocal in advocating for changes to the school 's curriculum .

گروه دانش‌آموزی در دفاع از تغییرات در برنامه درسی مدرسه صوتی بود.

vociferous [صفت]
اجرا کردن

با صدای بلند (نظر خود را اعلام کردن)

Ex: The politician was known for his vociferous speeches , rallying supporters with his impassioned rhetoric .

سیاستمدار به خاطر سخنرانی‌های پر سر و صدای خود شناخته شده بود، که با سخنان پرشور خود هواداران را گرد هم می‌آورد.

voice [اسم]
اجرا کردن

اظهار نظر

Ex: Employees should feel empowered to speak up in the workplace , knowing that their voices matter and contribute to organizational growth .

کارمندان باید احساس توانمند شدن برای صحبت در محل کار داشته باشند، با این دانش که صداهای آنها مهم است و به رشد سازمانی کمک می‌کند.

to voice [فعل]
اجرا کردن

ابراز کردن

Ex: The activist used the rally as an opportunity to voice concerns about environmental issues .

فعال از تجمع به عنوان فرصتی برای بیان نگرانی‌ها درباره مسائل محیط زیستی استفاده کرد.

volte-face [اسم]
اجرا کردن

عقب‌گرد (در دیدگاه، عقیده و...)

to weigh in [فعل]
اجرا کردن

شرکت کردن (در مباحثه، فعالیت و...)

Ex: As the discussion progressed , each team member weighed in with valuable insights .

همانطور که بحث پیش می‌رفت، هر عضو تیم با بینش‌های ارزشمند شرکت کرد.

to weigh up [فعل]
اجرا کردن

کسی را ارزیابی کردن

Ex: She decided to weigh him up before entrusting him with the important task.

او تصمیم گرفت قبل از اینکه کار مهم را به او بسپارد، ارزیابی کند.

would [فعل]
اجرا کردن

احتمالا

Ex: I would think that they 'll arrive before noon , given the traffic conditions .

فکر می‌کنم که با توجه به شرایط ترافیکی، قبل از ظهر خواهند رسید.

to write in [فعل]
اجرا کردن

به شرکت یا مؤسسه‌ای نامه نوشتن (به‌منظور کسب اطلاعات یا انتقاد و شکایت)

Ex:

روزنامه‌نگار تصمیم گرفت در مورد وضعیت سیاسی فعلی بنویسد.