یقین و تردید - ارزیابی و گمانه‌زنی 3

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به ارزیابی و حدس را یاد خواهید گرفت، مانند "حدس زدن"، "دست کم گرفتن" و "پیش بینی".

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
یقین و تردید
notional [صفت]
اجرا کردن

ذهنی

Ex: The committee reviewed the notional concepts before deciding on practical solutions .

کمیته مفاهیم نظری را قبل از تصمیم‌گیری درباره راه‌حل‌های عملی بررسی کرد.

off the mark [عبارت]
اجرا کردن

نادرست

Ex: Bedini and Curzi were probably not far off the mark in their analysis .
اجرا کردن

همین‌جوری

Ex: When asked about the capital of a particular country , she gave an answer off the top of her head , without looking it up .
to overrate [فعل]
اجرا کردن

به چیزی بیش از حد بها دادن

Ex: Many tourists overrate popular attractions without considering hidden gems .

بیش از حد ارزیابی می‌کنند بسیاری از گردشگران جاذبه‌های محبوب را، بدون در نظر گرفتن گنجینه‌های پنهان.

to predict [فعل]
اجرا کردن

پیش‌بینی کردن

Ex: The fortune teller claimed to predict future events through mystical means .

غیب‌گو ادعا کرد که می‌تواند رویدادهای آینده را از طریق روش‌های عرفانی پیش‌بینی کند.

prediction [اسم]
اجرا کردن

پیش‌بینی

Ex: Weather forecasts are based on mathematical predictions using data models .

پیش‌بینی‌های آب و هوایی بر اساس پیش‌بینی‌های ریاضی با استفاده از مدل‌های داده است.

اجرا کردن

دو دو تا چهار تا کردن

Ex: After hearing rumors about layoffs and seeing the company 's declining profits , I put two and two together and suspected there would be job cuts .
اجرا کردن

پیش‌بینی کردن

Ex:

او سعی کرد واکنش او را پیش‌بینی کند قبل از اینکه موضوع را مطرح کند.

اجرا کردن

تیری در تاریکی

Ex: The detective took a stab in the dark by questioning the witness , hoping for a breakthrough in the case .
اجرا کردن

حدس زدن

Ex: After the unexpected announcement , employees started to speculate on the upcoming changes in company policies .

پس از اعلام غیرمنتظره، کارمندان شروع به حدس زدن در مورد تغییرات آینده در سیاست‌های شرکت کردند.

speculation [اسم]
اجرا کردن

گمان

Ex: The media 's speculation regarding the celebrity 's personal life generated a lot of interest .

حدس و گمان رسانه‌ها درباره زندگی شخصی سلبریتی علاقه زیادی ایجاد کرد.

speculative [صفت]
اجرا کردن

نظری

Ex: The novel presented a speculative scenario of what life might be like on Mars .

رمان یک سناریوی حدسی از اینکه زندگی در مریخ چگونه ممکن است باشد ارائه داد.

to surmise [فعل]
اجرا کردن

حدس زدن

Ex: Seeing the dark clouds , they surmised that rain was likely , even though the weather forecast had indicated otherwise .

با دیدن ابرهای تیره، آنها حدس زدند که باران احتمالاً می‌بارد، هرچند پیش‌بینی هوا خلاف آن را نشان داده بود.

surmise [اسم]
اجرا کردن

فرض

Ex: Their surmise that the company was in trouble spread quickly .

حدس آنها که شرکت در مشکل بود به سرعت پخش شد.

to suspect [فعل]
اجرا کردن

حدس زدن

Ex: She suspects there 's more to the story than he 's telling her .

او شک دارد که بیشتر از آنچه که به او می‌گوید در داستان وجود دارد.

to suppose [فعل]
اجرا کردن

فرض کردن

Ex: She did n't suppose that her simple idea would turn into a successful business .

او فرض نمی‌کرد که ایده ساده‌اش به یک کسب‌وکار موفق تبدیل شود.

supposition [اسم]
اجرا کردن

فرضیه

Ex: The supposition that she would agree turned out to be wrong .

فرضیه اینکه او موافقت خواهد کرد نادرست از آب درآمد.

to survey [فعل]
اجرا کردن

با دقت بررسی کردن

Ex: The consultant surveys the company 's operations to recommend efficiency measures .

مشاور بررسی می‌کند عملیات شرکت را تا اقدامات کارایی را توصیه کند.

survey [اسم]
اجرا کردن

ارزیابی

Ex: A survey of voters indicated shifting political attitudes .

یک نظرسنجی از رأی‌دهندگان نشان‌دهنده تغییر نگرش‌های سیاسی بود.

ten out of ten [عبارت]
اجرا کردن

ایده‌آل و عالی

Ex: This new phone is ten out of ten for its camera quality .
to toss [فعل]
اجرا کردن

سکه انداختن

Ex: Instead of arguing , they agreed to toss a coin to determine who would do the dishes .

به جای جر و بحث، آنها موافقت کردند که با پرتاب سکه تصمیم بگیرند چه کسی ظرف ها را بشوید.

اجرا کردن

دست کم گرفتن

Ex: He underestimated her ability to adapt to new situations and thrive in unfamiliar environments .

او توانایی او را برای وفق دادن خود با موقعیت‌های جدید و پیشرفت در محیط‌های ناآشنا دست کم گرفت.

warm [صفت]
اجرا کردن

نزدیک (در حدس‌ زدن)

Ex: Playing " hot and cold , " his siblings shouted that he was warm as he moved toward the hidden clue .

در حال بازی "گرم و سرد"، خواهر و برادرهایش فریاد زدند که او گرم است در حالی که به سمت سرنخ پنهان حرکت می‌کرد.