واژگان آیلتس (عمومی) - صحبت درمورد تغییرات
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد صحبت کردن در مورد تغییر، مانند "تبدیل"، "تنظیم"، "تدریجی" و غیره که برای آزمون آیلتس مورد نیاز است را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to not stay the same and as a result become different

در معرض تغییر قرار گرفتن, تغییر کردن
رابطه آنها در طول سالها تغییر کرد.
to change into a different form or to change into something with a different use

تبدیل شدن, تغییر کردن
مبل در اتاق نشیمن به یک مبل تختخواب شو تبدیل میشود.
to change the appearance, character, or nature of a person or object

تبدیل کردن, دگرگون کردن
مدل موی جدید قدرت تغییر کامل ظاهر او و افزایش اعتماد به نفسش را داشت.
to make minor changes to something so that it is more suitable or better

تغییر دادن, اصلاح کردن
معلم برنامه درسی را تغییر داد و نتایج مثبتی در مشارکت دانش آموزان مشاهده کرد.
to cause something to change

تغییر دادن, عوض کردن، دگرگون کردن
معمار پس از دریافت بازخورد از مشتری، طرح را تغییر داد.
to change something in a way that suits a new purpose or situation better

سازگار کردن, انطباق دادن
شرکت در حال حاضر ویژگیهای محصول خود را بر اساس بازخورد مشتریان تطبیق میدهد.
to change something such as a process, situation, etc. to be the opposite of what it was before

برعکس کردن, معکوس کردن
بازخورد مصرفکنندگان باعث شد تیم طراحی برخی ویژگیهای محصول را معکوس کند.
to make changes to something, especially in response to new information, feedback, or a need for improvement

بازنگری کردن, اصلاح کردن
شرکت استراتژی کسب و کار خود را در پرتو شرایط متغیر بازار بازبینی خواهد کرد.
to slightly alter or move something in order to improve it or make it work better

تنظیم کردن, میزان کردن
هم اکنون، تکنسین در حال تنظیم ترموستات برای کنترل بهتر دما است.
to change or make something in a way that better serves a particular task, person, etc.

مطابق ساختن, تغییر دادن
خیاط میتواند طراحی لباس را شخصیسازی کند تا با سبک مشتری مطابقت داشته باشد.
to change and twist a fact, idea, etc. in a way that no longer conveys its true meaning

تحریف کردن, تغییر دادن
پلتفرمهای رسانههای اجتماعی میتوانند برای تحریف اخبار، انتشار اطلاعات نادرست و تئوریهای توطئه استفاده شوند.
to change or adjust something in order to achieve a desired effect

تنظیم کردن, میزان کردن
دانشمند شرایط آزمایشی را تنظیم کرد تا نتایج متنوعی را مشاهده کند.
to completely change one's job or way of living

سبک زندگی جدیدی پیش گرفتن, شغل جدیدی را شروع کردن
آنها با سفر به دور دنیا زندگی خود را دوباره اختراع کردند.
to change the figure, appearance or structure of something

بازسازی کردن, تغییر دادن
صاحبان خانه یک پیمانکار را برای بازسازی اتاق نشیمن خود استخدام کردند تا خانواده در حال رشد را در خود جای دهند.
to change something in a significant or fundamental way

انقلابی کردن, متحول کردن
پذیرش تجارت الکترونیک، تجربه خردهفروشی و خرید را دگرگون کرده است.
(of a policy, point of view, or situation) to become something different

تغییر کردن, عوض شدن
با تکامل هنجارهای اجتماعی، دیدگاه فرهنگی نسبت به برخی مسائل اجتماعی شروع به تغییر کرد.
to make something change from a particular state, condition or position to another

تغییر دادن
معاهده منطقه را از جنگ به صلح گذاراند.
to make null or cancel the effects of something

به حالت اول برگرداندن, خنثی کردن
پس از دریافت بازخورد منفی، شرکت به سختی کار کرد تا خسارت وارد شده به اعتبارش را برگرداند.
(of a business) to increase the range of goods and services in order to reduce risk of failure

متنوع کردن (کسب و کار), گوناگون ساختن
تولیدکننده خودرو قصد دارد فعالیتهای خود را در زمینه وسایل نقلیه الکتریکی متنوع کند.
to change and become stronger or more advanced

توسعه یافتن, رشد کردن
با پیشرفت بیماری، علائم ممکن است به اشکال شدیدتری توسعه یابند.
to change from one thing, such as a task, major, conversation topic, job, etc. to a completely different one

تغییر دادن, عوض کردن
من سال گذشته برای فرصتهای بهتر شغل عوض کردم.
having a strong or far-reaching effect

شدید
شرکت مجبور شد اقدامات شدید را برای جلوگیری از ورشکستگی انجام دهد.
related to the process of growth, progress, or improvement over time

تکاملی, روبهپیشرفت
فرصتهای توسعه درون شرکت از رشد شغلی و ارتقای مهارتهای کارکنان پشتیبانی میکنند.
occurring slowly and step-by-step over a long period of time

تدریجی
کاهش تنوع زیستی در منطقه تدریجی بوده است، اما اثرات آن به طور فزاینده ای آشکار میشود.
(of actions, ideas, etc.) very new and different from the norm

متمایز
او با ترک شغلش برای سفر به دور دنیا، قدمی رادیکال برداشت.
wide-ranging or covering a large area or scope

جامع
هنرمند یک منظره وسیع نقاشی کرد، که وسعت دشتهای باز و کوههای دور را به تصویر کشید.
an arrangement made and accepted by a group of people who were in disagreement

توافق
the process of slightly changing something in order to fix or improve it

اصلاح, ترمیم
سرآشپز یک اصلاحیه جزئی در غذا ایجاد کرد و طعم آن بسیار بهتر شد.
a change in something that does not fundamentally make it different

تغییر (جزئی)
تغییر لباس باعث شد تا بدون تغییر در سبک آن، کاملاً اندازه شود.
to change a person or thing into another

متحول کردن, تبدیل کردن
با مهارتهای بافندگی خود، او میتواند نخ را به پتوها و شالهای راحت تبدیل کند.
to change and become something else

تبدیل شدن
روستای کوچک شروع به تبدیل شدن به یک شهر شلوغ کرده است.
with changes or occurrences happening continuously and rapidly

لحظهای, هر دقیقه
| واژگان آیلتس (عمومی) | |||
|---|---|---|---|
| ترغیب و دخالت | شباهت و تفاوت | جهتدادن به بحث | مشکلات و راهحلها |
| مسئولبودن | صحبت درمورد حواس | دارایی | صحبت درمورد تغییرات |
| صحبت درمورد اتفاقات و حوادث | سبک زندگی | گردشگری | کره زمین |
| افعال عبارتی | |||
