واژگان آیلتس (عمومی) - صحبت درمورد اتفاقات و حوادث
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی را در مورد صحبت کردن در مورد رویدادها و حوادث، مانند "accident"، "showcase"، "occasion" و غیره که برای IELTS مورد نیاز است، یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
anything that takes place, particularly something important

اتفاق, رخداد
شرکت در جشنواره موسیقی سالانه رویداد برجسته تابستان بود.
an event or happening, especially a violent, unusual or important one

حادثه, واقعه، پیشامد
یک حادثه کوچک در نیروگاه باعث خاموشی موقت شد.
the time at which a particular event happens

مناسبت, رویداد
این یک مناسبت نادر بود که تمام اعضای خانواده میتوانستند برای تعطیلات دور هم جمع شوند.
an observable fact, event, or situation, often unusual or not yet fully explained

پدیده, واقعیت قابل مشاهده
زمینلرزهها یک پدیده طبیعی هستند که توسط زمینشناسان مطالعه میشوند.
an unexpected and unpleasant event that happens by chance, usually causing damage or injury

حادثه, اتفاق
او گلدان را انداخت، اما این فقط یک حادثه بود.
a minor accident that has no serious consequences

حادثه ناگوار, رویداد
ما به اتفاق ریختن قهوه در جلسه صبحگاهی خندیدیم.
a sudden and unfortunate event that causes a great amount of death and destruction

مصیبت, بلا، فاجعه
کمبود اقدامات احتیاطی ایمنی در کارخانه منجر به فاجعه شد.
a situation in which two things happen simultaneously by chance that is considered unusual

همزمانی, تصادف، تقارن
به طور تصادفی، آنها در یک پرواز به پاریس قرار گرفتند.
alongside or in connection with a more important event

مکمل
ترفیع او تصادفی به موفقیت کلی تیم در پروژه بود.
by chance and without planning in advance

تصادفاً, بهطور تصادفی
او به طور تصادفی قهوه را روی لپ تاپ خود ریخت.
the beginning of something

ابتدا, آغاز
از آغاز، سیاست جدید با مقاومت کارکنان مواجه شد.
the beginning point or stage of something, especially unpleasant

بروز, آغاز، شروع
تشخیص زودهنگام میتواند در آغاز هر بیماری جدی حیاتی باشد.
the starting point of an activity or event

آغاز, شروع، اصل
فناوری پشت تلفنهای هوشمند از آغاز تا به امروز به شدت تکامل یافته است.
the act or instance of finishing something or something being finished

اتمام, پایاندادن، خاتمه
the final event or part that marks the end of something

نتیجه, پایان
نتیجهگیری کتاب تمام سرهای باز داستان را جمع کرد.
the act or process of making an institution, company, etc. shut down permanently

تعطیلکردن, بستن
a process or fact of ceasing

توقف, پایان
او قطع فعالیت خود در شبکههای اجتماعی را پس از احساس غرق شدن در توجه اعلام کرد.
a point at which a drastic change occurs in a situation, especially one that makes it improve

نقطه عطف, لحظهی سرنوشت ساز
مربی گفت گل دقایق آخر نقطه عطف بازی بود.
the most outstanding, enjoyable or exciting part of something

نقطه اوج
اجرای او برجستهترین بخش شب بود.
the stage or point of highest quality, activity, success, etc.

اوج
در ماههای تابستان، صنعت گردشگری در شهر ساحلی به اوج خود میرسد، با بازدیدکنندگانی که به سمت سواحل میآیند.
the point that marks the middle of an event, activity or period of time

نقطه میانی
در نقطه میانی پروژه، تیم اهداف و پیشرفت خود را مجدداً ارزیابی کرد.
| واژگان آیلتس (عمومی) | |||
|---|---|---|---|
| ترغیب و دخالت | شباهت و تفاوت | جهتدادن به بحث | مشکلات و راهحلها |
| مسئولبودن | صحبت درمورد حواس | دارایی | صحبت درمورد تغییرات |
| صحبت درمورد اتفاقات و حوادث | سبک زندگی | گردشگری | کره زمین |
| افعال عبارتی | |||
