واژگان آیلتس (عمومی) - شباهت و تفاوت

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره شباهت و تفاوت، مانند "تشخیص دادن"، "متنوع"، "تنوع" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون آیلتس مورد نیاز است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان آیلتس (عمومی)
to contrast [فعل]
اجرا کردن

مقایسه کردن

Ex: The two leaders were contrasted in terms of their political views .

دو رهبر از نظر دیدگاه‌های سیاسی مقایسه شدند.

to differ [فعل]
اجرا کردن

تفاوت داشتن

Ex:

رویکرد او به حل مسئله از همسالانش متفاوت است.

اجرا کردن

تشخیص دادن

Ex: Can you please differentiate between the symptoms of flu and those of a common cold ?

آیا می‌توانید لطفاً بین علائم آنفلوانزا و سرماخوردگی معمولی تفاوت قائل شوید؟

اجرا کردن

متمایز کردن

Ex: Teachers aim to help students distinguish between fact and opinion in critical thinking .

معلمان هدفشان کمک به دانش‌آموزان برای تشخیص بین واقعیت و نظر در تفکر انتقادی است.

to vary [فعل]
اجرا کردن

تغییر دادن

Ex: To prevent boredom , the fitness instructor varies the workout routines each week .

برای جلوگیری از خستگی، مربی تناسب اندام هر هفته روال تمرینات را تغییر می‌دهد.

to compare [فعل]
اجرا کردن

مقایسه کردن

Ex: Before choosing a hotel , it 's wise to compare customer reviews online .

قبل از انتخاب هتل، عاقلانه است که نظرات مشتریان را به صورت آنلاین مقایسه کنید.

to resemble [فعل]
اجرا کردن

شبیه بودن

Ex: Can you please find a flower that resembles the one in the picture ?

می‌توانید گل‌ای را پیدا کنید که شبیه گل در عکس باشد؟

contrary [صفت]
اجرا کردن

مخالف

Ex: His calm demeanor was contrary to the chaotic environment of the emergency room .

رفتار آرام او مخالف محیط آشفته اتاق اورژانس بود.

conversely [قید]
اجرا کردن

از سوی دیگر

Ex: While some students thrive in hands-on learning environments , conversely , others excel in more theoretical and lecture-based settings .

در حالی که برخی از دانش آموزان در محیط های یادگیری عملی پیشرفت می کنند، برعکس، برخی دیگر در محیط های نظری و مبتنی بر سخنرانی عالی عمل می کنند.

distinct [صفت]
اجرا کردن

متفاوت

Ex: The artist 's style is distinct , characterized by bold colors and abstract shapes .

سبک هنرمند متمایز است، با رنگ‌های جسورانه و شکل‌های انتزاعی مشخص می‌شود.

diverse [صفت]
اجرا کردن

متنوع

Ex: The museum 's collection includes diverse artworks from around the world .

مجموعه موزه شامل آثار هنری متنوع از سراسر جهان است.

alike [صفت]
اجرا کردن

شبیه

Ex: Despite their different backgrounds , they found they had alike values and aspirations in life .

علیرغم پیشینه‌های متفاوتشان، متوجه شدند که در زندگی ارزش‌ها و آرزوهای مشابهی دارند.

comparable [صفت]
اجرا کردن

قابل‌مقایسه

Ex: The data from different studies are not directly comparable due to methodological differences .

داده‌های حاصل از مطالعات مختلف به دلیل تفاوت‌های روش‌شناختی مستقیماً قابل مقایسه نیستند.

equivalent [صفت]
اجرا کردن

معادل

Ex: Electrical resistance and impedance are equivalent characteristics for certain kinds of circuits or electrical components .

مقاومت الکتریکی و امپدانس ویژگی‌های معادل برای انواع خاصی از مدارها یا اجزای الکتریکی هستند.

identical [صفت]
اجرا کردن

همانند

Ex: The two houses on the street are identical in design and color .

دو خانه در خیابان از نظر طراحی و رنگ یکسان هستند.

similar [صفت]
اجرا کردن

مشابه

Ex: The two friends had similar tastes in music , enjoying the same bands and artists .

دو دوست سلیقه‌های مشابهی در موسیقی داشتند، از همان گروه‌ها و هنرمندان لذت می‌بردند.

homogeneous [صفت]
اجرا کردن

یک‌جور

Ex: The organization aimed to create a homogeneous environment where everyone felt included and valued .

سازمان قصد داشت محیطی همگن ایجاد کند که در آن همه احساس شمول و ارزشمندی کنند.

اجرا کردن

غیرقابل‌تشخیص

Ex: In the dense fog , the landmarks became indistinguishable , making navigation challenging .

در مه غلیظ، نشانه‌ها غیرقابل تشخیص شدند و این امر ناوبری را دشوار کرد.

اجرا کردن

یک جورهایی

Ex:

من تا حدودی مفهوم را می‌فهمم، اما به توضیحات بیشتری در مورد جزئیات خاصی نیاز دارم.

distinction [اسم]
اجرا کردن

تفاوت

Ex: The distinction between right and wrong often depends on cultural perspectives .

تمایز بین درست و نادرست اغلب به دیدگاه‌های فرهنگی بستگی دارد.

variety [اسم]
اجرا کردن

انواع

Ex: The artist experimented with a variety of painting techniques to create her masterpieces .

هنرمند با تنوعی از تکنیک‌های نقاشی برای خلق شاهکارهایش آزمایش کرد.

variation [اسم]
اجرا کردن

اختلاف

Ex: The doctor noticed a variation in the patient ’s heartbeat .

پزشک متوجه تغییری در ضربان قلب بیمار شد.

anomaly [اسم]
اجرا کردن

ناهنجاری

Ex: Finding a tropical fish in the local lake was a rare anomaly .

پیدا کردن یک ماهی گرمسیری در دریاچه محلی یک ناهنجاری نادر بود.

congruent [صفت]
اجرا کردن

سازگار

Ex:

نتایج مطالعه با فرضیه همخوانی داشت و انتظارات محققان را تأیید کرد.

copycat [اسم]
اجرا کردن

فرد تقلیدکننده

Ex: The artist was flattered by the imitation but warned others not to be mere copycats and strive for originality .

هنرمند از تقلید خوشحال بود اما به دیگران هشدار داد که فقط تقلیدکننده نباشند و برای اصالت تلاش کنند.

generic [صفت]
اجرا کردن

عمومی

Ex: The report provided generic recommendations that could be applied to various industries .

گزارش توصیه‌های کلی ارائه داد که می‌توانست به صنایع مختلف اعمال شود.

chasm [اسم]
اجرا کردن

شکاف

Ex: The merger failed due to a chasm in corporate culture .

ادغام به دلیل یک شکاف در فرهنگ شرکتی شکست خورد.

اجرا کردن

در تضاد بودن

Ex: His argument counterpoints traditional practices with innovative approaches .
اجرا کردن

متفاوت

Ex: Students in the advanced math class receive more challenging assignments than those in the standard class , reflecting the differential curriculum .

دانش‌آموزان در کلاس ریاضی پیشرفته تکالیف چالش‌برانگیزتری نسبت به کلاس استاندارد دریافت می‌کنند، که منعکس کننده برنامه درسی تفاضلی است.