واژگان آیلتس (عمومی) - مسئولبودن
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد مسئولیت، مانند "کنترل"، "سر"، "مدیریت" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون آیلتس مورد نیاز است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to have power over a person, company, country, etc. and to decide how things should be done

کنترل کردن
رهبران سیاسی تلاش میکنند تا سیاستهایی که بر رفاه شهروندان تأثیر میگذارند را کنترل کنند.
to regulate or control a person, course of action or event or the way something happens

اداره کردن, کنترل کردن
قوانین فیزیک حکمفرمایی میکنند بر نحوه حرکت اشیاء در جهان.
to be in charge of someone or something and to protect them from any harm

مراقب بودن, مواظب بودن
محافظ شخصی مراقبت میکند از شخص مشهور به طور محرمانه در جمع.
to have authority over or be in charge of a unit in the army

فرماندهی کردن
در حالی که ستوان واحد را فرماندهی میکند، او نه تنها با دستورات بلکه با همدلی رهبری میکند، بار مسئولیتی را که با موقعیتش همراه است درک میکند.
to be in charge of someone or an activity and watch them to make sure everything is done properly

نظارت کردن
مدیر با تجربه در یک مرحله حیاتی بر تیم نظارت کرد.
to take care of someone or something and attend to their needs, well-being, or safety

مراقبت کردن, مراقب بودن
شرکت مراقبت میکند از کارکنان خود با فراهم آوردن محیط کاری امن و سالم برای آنها.
to be in charge of the work of a team, organization, department, etc.

مدیریت کردن, اداره کردن
او یک تیم کوچک را در محل کارش مدیریت میکند.
to be the leader or in charge of something

رهبری کردن, مدیریت کردن، هدایت کردن
او رهبری تلاشهای بازسازی بخش را بر عهده دارد.
to lead or be in charge of an organization, team, etc.

رهبری کردن, ریاست کردن
کاپیتان میلر افتخار رهبری واحد نیروهای ویژه نخبه را داشت.
to own, manage, or organize something such as a business, campaign, a group of animals, etc.

اداره کردن, کنترل کردن، مدیریت کردن
آنها یک گله شتر را برای سفرهای بیابانی مدیریت میکنند.
to be responsible for a company, organization, etc. and manage its affairs, including financial matters

اداره کردن, مدیریت کردن
مدیر مدرسه به طور فعال برنامههای آموزشی و منابع را مدیریت میکند.
to be in control of a particular situation and be the one who decides what needs to be done

حرف آخر را زدن, تصمیمگیرنده بودن
وقتی او شروع کرد حرف آخر را زدن، کل بخش منظمتر شد.
to lead a committee or meeting

رئیس جلسه بودن, ریاست جلسه را بر عهده داشتن
مدیر عامل اغلب جلسات استراتژی سطح بالا را ریاست میکند تا جهت شرکت را هدایت کند.
to be in charge of a debate or discussion or to chair an assembly such as a parliament meeting, council, etc.

رئیس جلسه بودن, ریاست جلسه را برعهده داشتن
او بحث پنل در مورد تغییرات آب و هوایی را مدیریت کرد.
to act in an authoritative role in a ceremony, meeting, etc.

رئیس جلسه بودن, ریاست جلسه را برعهده داشتن
رئیس ریاست جلسه سالانه سهامداران را بر عهده خواهد داشت و گزارش مالی شرکت را ارائه خواهد داد.
to have a lot of power, influence, etc. and be able to use it

به کار گرفتن, اعمال کردن
پروفسور بسیار محترم اعمال میکند نفوذ قابل توجهی در جامعه دانشگاهی، شکل دادن به بحثها در مورد موضوعات مهم.
to assume control or responsibility for something or someone

مسئولیت چیزی را بر عهده گرفتن
to have the responsibility for directing a company, business, etc.

مدیریت کردن, کنترل کردن، اداره کردن
مدیریت عملیات رستوران هم به تجربه و هم به رهبری نیاز دارد.
to begin to be in charge of something, often previously managed by someone else

برعهده گرفتن
کارگردان جدید به عهده گرفتن تولید فیلم را.
to take control of something without any legal basis

غصب کردن, تصاحب کردن
دیکتاتور قدرت مطلق را به خود اختصاص داد، بدون توجه به قانون اساسی و مرزهای قانونی.
to take or begin to have power or responsibility

بهعهده گرفتن, پذیرفتن
وقتی مدیر پروژه رفت، او رهبری را به عهده گرفت و تیم را تا پایان هدایت کرد.
relating to or having the responsibility of directing and watching a person or an activity

نظارتی
using or having the power to decide on important matters, plans, etc. or to implement them

اجرایی
to tell someone what to do or not to do, in an authoritative way

دیکته کردن, تحمیل کردن
رهبر در حال تحمیل تغییرات به ساختار سازمانی بود.
to tell people constantly what to do or how to behave, in an arrogant way

رییسبازی درآوردن, دستور دادن
مدیر عادت دارد که به کارآموزان دستور دهد، وظایف مختلفی را به آنها محول میکند بدون اینکه بار کاری آنها را در نظر بگیرد.
to try to achieve something

تلاش کردن (برای رسیدن به چیزی)
چندین استارتاپ در حال رقابت برای جذب سرمایهگذاران در کنفرانس فناوری آینده هستند.
to make an official judgment, decision, or order

حکم دادن, فرمان دادن
شورا مقررات جدید منطقهبندی برای منطقه مسکونی را تصویب کرد.
to refuse to respect a person of authority or to observe a law, rule, etc.

نافرمانی کردن, سرپیچی کردن
فعالان سرپیچی میکنند از تلاش دولت برای سرکوب آزادی بیان.
to give part of the power, authority, work, etc. to a representative

اختیار دادن
در طول سالها، سازمان با موفقیت وظایف را برای عملیات کارآمد واگذار کرده است.
gaining more popularity, power, or influence

رو به اوج, در حال محبوب یا قدرتمند شدن
آن استارتاپ کوچک حالا رو به اوج است.
having control over a particular situation and making the important decisions

در جایگاه تصمیمگیری
to run or govern an organization or state based on complicated administrative procedures

بوروکراتیک کردن
to be in control and have absolute power in a group or in a situation

همهکاره بودن, حرف آخر را زدن
سالها یک خانواده قدرتمند در سیاست محلی همهکاره بود.
to have control over a person or thing, often in way that is not obvious

پشت صحنه کنترل کردن, پنهانی کنترل کردن
در سیاست، افراد قدرتمند اغلب پشت صحنه کنترل میکنند.
to attend to a specific task or responsibility

مسئولیت چیزی را پذیرفتن
مدیر به شکایات مشتریان رسیدگی خواهد کرد به سرعت.
to agree to be in charge of a situation

اوضاع را در دست گرفتن, مسئولیت را برعهده گرفتن
having control or responsibility for someone or something

مسئول
کارگردان مسئول انتخاب بازیگران برای فیلم آینده است.
to look after or manage someone or something, ensuring their needs are met

مراقب کسی بودن, مواظب کسی بودن
having the power or ability to make decisions or manage something

مسئول
او در طول موقعیت استرسزا کنترل احساسات خود را حفظ کرد.
