واژگان آیلتس (عمومی) - مسئول‌بودن

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد مسئولیت، مانند "کنترل"، "سر"، "مدیریت" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون آیلتس مورد نیاز است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان آیلتس (عمومی)
to control [فعل]
اجرا کردن

کنترل کردن

Ex: The board of directors will control the major decisions affecting the organization .

هیئت مدیره کنترل خواهد کرد تصمیمات عمده‌ای که بر سازمان تأثیر می‌گذارند.

to govern [فعل]
اجرا کردن

اداره کردن

Ex: Social norms govern how we interact with others in society .

هنجارهای اجتماعی حکمفرما هستند بر چگونگی تعامل ما با دیگران در جامعه.

اجرا کردن

مراقب بودن

Ex: The shepherd faithfully watches over the flock in the pasture .

چوپان با وفاداری از گله در چراگاه مراقبت می‌کند.

to command [فعل]
اجرا کردن

فرماندهی کردن

Ex: In the heat of conflict , the captain commands attention , his decisive actions shaping the course of engagements with calculated precision .

در گرمای درگیری، کاپیتان توجه را فرماندهی می‌کند، اقدامات قاطع او مسیر درگیری‌ها را با دقت محاسبه شده شکل می‌دهد.

اجرا کردن

نظارت کردن

Ex: The manager is actively supervising the team 's performance .

مدیر به طور فعال نظارت بر عملکرد تیم دارد.

اجرا کردن

مراقبت کردن

Ex: My grandmother looked after me after my parents passed away .

مادربزرگم بعد از فوت والدینم از من مراقبت کرد.

to manage [فعل]
اجرا کردن

مدیریت کردن

Ex: She manages a successful online business from home .

او یک کسب‌وکار آنلاین موفق را از خانه مدیریت می‌کند.

to lead [فعل]
اجرا کردن

رهبری کردن

Ex: The research team was led by a renowned scientist .

تیم تحقیقاتی توسط یک دانشمند مشهور رهبری می‌شد.

to head [فعل]
اجرا کردن

رهبری کردن

Ex: The CEO decided to appoint a seasoned executive to head the newly established innovation division .

مدیرعامل تصمیم گرفت یک مدیر اجرایی با تجربه را برای رهبری بخش نوآوری تازه تأسیس منصوب کند.

to run [فعل]
اجرا کردن

اداره کردن

Ex: Employees hope for changes in how the company is run .

کارمندان امیدوار به تغییراتی در نحوه مدیریت شرکت هستند.

اجرا کردن

اداره کردن

Ex: The department has recently administered a restructuring plan for efficiency .

این بخش اخیراً یک برنامه بازسازی برای کارایی مدیریت کرده است.

اجرا کردن

تصمیم گیرنده بودن

Ex: In their relationship , he likes to call the tune and make most of the decisions .
to chair [فعل]
اجرا کردن

رئیس جلسه بودن

Ex: As the elected leader , she will chair the community organization 's board meetings .

به عنوان رهبر منتخب، او ریاست جلسات هیئت مدیره سازمان جامعه را بر عهده خواهد داشت.

to moderate [فعل]
اجرا کردن

رئیس جلسه بودن

Ex: As the elected speaker , she will moderate the debate on environmental policies .

به عنوان سخنگوی منتخب، او مدیریت بحث درباره سیاست‌های محیط زیستی را بر عهده خواهد داشت.

to preside [فعل]
اجرا کردن

رئیس جلسه بودن

Ex:

او به عنوان مجری بر مراسم عروسی ریاست خواهد کرد.

to wield [فعل]
اجرا کردن

به‌ کار گرفتن

Ex: In the world of politics , those who wield economic power often have a substantial impact on policy-making .

در دنیای سیاست، کسانی که در اختیار دارند قدرت اقتصادی را اغلب تأثیر قابل توجهی بر سیاست‌گذاری دارند.

to [take] charge [عبارت]
اجرا کردن

مسئولیت چیزی را بر عهده گرفتن

Ex: As a manager , he knows when to take charge and guide his team toward goals .
to handle [فعل]
اجرا کردن

مدیریت کردن

Ex: Managing the team is one of the most challenging parts of handling the company .

مدیریت تیم یکی از چالش‌برانگیزترین بخش‌های مدیریت شرکت است.

اجرا کردن

برعهده گرفتن

Ex:

سرپرست برنامه آموزشی تیم را به عهده می‌گیرد.

to arrogate [فعل]
اجرا کردن

غصب کردن

Ex: The general 's attempt to arrogate control over civilian affairs led to widespread discontent .

تلاش ژنرال برای غصب کنترل امور مدنی به نارضایتی گسترده منجر شد.

to assume [فعل]
اجرا کردن

به‌عهده گرفتن

Ex: He assumed control of the company during the CEO ’s absence .

او در غیاب مدیرعامل کنترل شرکت را به عهده گرفت.

executive [صفت]
اجرا کردن

اجرایی

Ex:

شاخه اجرایی دولت مسئول اجرای قوانین و مقررات است.

to dictate [فعل]
اجرا کردن

دیکته کردن

Ex: The coach is dictating training exercises for the athletes .

مربی دیکته می‌کند تمرینات تمرینی را برای ورزشکاران.

اجرا کردن

رییس‌بازی درآوردن

Ex:

خواهر بزرگم تمایل دارد که به من دستور دهد، به من می‌گوید چه بپوشم و چگونه اتاقم را مرتب کنم.

to bid [فعل]
اجرا کردن

تلاش کردن (برای رسیدن به چیزی)

Ex: He spent years bidding to earn a spot on the national soccer team .

او سال‌ها تلاش کرد تا جایگاهی در تیم ملی فوتبال به دست آورد.

to decree [فعل]
اجرا کردن

حکم دادن

Ex: The board will decree changes in the company 's policies to adapt to the evolving market .

هیئت مدیره تغییراتی در سیاست‌های شرکت تصویب خواهد کرد تا با بازار در حال تکامل سازگار شود.

to defy [فعل]
اجرا کردن

نافرمانی کردن

Ex: Some activists defy social norms to challenge and reshape cultural expectations .

برخی از فعالان تحدی می‌کنند هنجارهای اجتماعی را به چالش بکشند و انتظارات فرهنگی را بازسازی کنند.

to delegate [فعل]
اجرا کردن

اختیار دادن

Ex: The executive team is currently delegating authority for critical decision-making .

تیم اجرایی در حال حاضر اختیارات تصمیم‌گیری حیاتی را واگذار می‌کند.

in the ascendant [عبارت]
اجرا کردن

در مسیر پیشرفت

Ex: The popularity of electric vehicles has remained in the ascendant .
اجرا کردن

همه‌کاره بودن

Ex: The experienced coach 's strategic game plans and motivational tactics enabled her team to consistently rule the roost and dominate their opponents .
اجرا کردن

پشت پرده بودن

Ex: The director of the play quietly pulled the strings , coordinating the actors and crew to deliver a flawless performance .
to see to [فعل]
اجرا کردن

مسئولیت چیزی را پذیرفتن

Ex: I need to see to the repairs in the house .

من باید به تعمیرات خانه رسیدگی کنم.

in charge of [حرف اضافه]
اجرا کردن

مسئول

Ex: The principal is in charge of the school 's daily operations .

مدیر مسئول عملیات روزانه مدرسه است.

in control [صفت]
اجرا کردن

مسئول

Ex: The manager was clearly in control , delegating tasks and solving problems efficiently .

مدیر به وضوح در کنترل بود، وظایف را واگذار می‌کرد و مشکلات را به طور مؤثر حل می‌کرد.