واژگان آیلتس (عمومی) - مسئولبودن
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد مسئولیت، مانند "کنترل"، "سر"، "مدیریت" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون آیلتس مورد نیاز است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to have power over a person, company, country, etc. and to decide how things should be done

کنترل کردن
دیکتاتور قصد داشت هر جنبه از حکومت ملت را کنترل کند.
to regulate or control a person, course of action or event or the way something happens

اداره کردن, کنترل کردن
اصول اخلاقی حکمفرما هستند بر نحوه انجام تحقیقات توسط دانشمندان، اطمینان حاصل میکنند که این تحقیقات صادقانه و شفاف باشند.
to be in charge of someone or something and to protect them from any harm

مراقب بودن, مواظب بودن
محافظ شخصی مراقبت میکند از شخص مشهور به طور محرمانه در جمع.
to have authority over or be in charge of a unit in the army

فرماندهی کردن
با یک حرکت مچ دست و صدایی رسا، فرمانده رابرتس گردان خود را مانند یک رهبر ارکستر که ارکستری از شجاعت را رهبری میکند، فرماندهی میکند.
to be in charge of someone or an activity and watch them to make sure everything is done properly

نظارت کردن
معلمان مسئول نظارت بر دانشآموزان در طول امتحانات برای جلوگیری از تقلب هستند.
to take care of someone or something and attend to their needs, well-being, or safety

مراقبت کردن, مراقب بودن
گربه من از خودش خیلی خوب مراقبت میکند.
to be in charge of the work of a team, organization, department, etc.

مدیریت کردن, اداره کردن
او یک کافه کوچک در مرکز شهر را مدیریت میکند.
to be the leader or in charge of something

رهبری کردن, مدیریت کردن، هدایت کردن
او رهبری تلاشهای بازسازی بخش را بر عهده دارد.
to lead or be in charge of an organization, team, etc.

رهبری کردن, ریاست کردن
پروفسور رودریگز برای رهبری تیم تحقیقاتی انتخاب شد.
to own, manage, or organize something such as a business, campaign, a group of animals, etc.

اداره کردن, کنترل کردن، مدیریت کردن
کارمندان امیدوار به تغییراتی در نحوه مدیریت شرکت هستند.
to be responsible for a company, organization, etc. and manage its affairs, including financial matters

اداره کردن, مدیریت کردن
سازمانهای غیرانتفاعی اغلب مدیران متعهدی دارند که مدیریت بودجه و برنامهها را بر عهده دارند.
to be in control of a particular situation and be the one who decides what needs to be done

حرف آخر را زدن, تصمیمگیرنده بودن
دوست دارد حرف آخر را بزند، حتی وقتی هیچ چیز از کار نمیداند.
to lead a committee or meeting

رئیس جلسه بودن, ریاست جلسه را بر عهده داشتن
پروفسور با تجربه ریاست کمیته آکادمیک را بر عهده خواهد داشت و بر تصمیمات برنامه درسی نظارت خواهد کرد.
to be in charge of a debate or discussion or to chair an assembly such as a parliament meeting, council, etc.

رئیس جلسه بودن, ریاست جلسه را برعهده داشتن
او بحث پنل در مورد تغییرات آب و هوایی را مدیریت کرد.
to act in an authoritative role in a ceremony, meeting, etc.

رئیس جلسه بودن, ریاست جلسه را برعهده داشتن
مدیر عامل ریاست جلسه هیئت مدیره را بر عهده خواهد داشت و بحثها درباره جهتگیری استراتژیک شرکت را هدایت خواهد کرد.
to have a lot of power, influence, etc. and be able to use it

به کار گرفتن, اعمال کردن
پروفسور بسیار محترم اعمال میکند نفوذ قابل توجهی در جامعه دانشگاهی، شکل دادن به بحثها در مورد موضوعات مهم.
to assume control or responsibility for something or someone

مسئولیت چیزی را بر عهده گرفتن
to have the responsibility for directing a company, business, etc.

مدیریت کردن, کنترل کردن، اداره کردن
او از زمان بازنشستگی پدرش مشغول مدیریت کسبوکار بوده است.
to begin to be in charge of something, often previously managed by someone else

برعهده گرفتن
کارگردان جدید به عهده گرفتن تولید فیلم را.
to take control of something without any legal basis

غصب کردن, تصاحب کردن
کمیته او را متهم کرد که سعی در غصب قدرتی داشته که به حق از آن او نبوده است.
to take or begin to have power or responsibility

بهعهده گرفتن, پذیرفتن
رئیسجمهور جدید ماه آینده سمت خود را بر عهده خواهد گرفت.
relating to or having the responsibility of directing and watching a person or an activity

نظارتی
using or having the power to decide on important matters, plans, etc. or to implement them

اجرایی
to tell someone what to do or not to do, in an authoritative way

دیکته کردن, تحمیل کردن
سرپرست وظایف روزانه را به تیم دیکته میکند.
to tell people constantly what to do or how to behave, in an arrogant way

رییسبازی درآوردن, دستور دادن
برادران و خواهران بزرگتر من همیشه به من دستور میدهند.
to try to achieve something

تلاش کردن (برای رسیدن به چیزی)
چندین استارتاپ در حال رقابت برای جذب سرمایهگذاران در کنفرانس فناوری آینده هستند.
to make an official judgment, decision, or order

حکم دادن, فرمان دادن
شهردار مقررات جدید ترافیکی را برای بهبود ایمنی در شهر تصویب میکند.
to refuse to respect a person of authority or to observe a law, rule, etc.

نافرمانی کردن, سرپیچی کردن
شهروندان ممکن است انتخاب کنند که قوانین ناعادلانه را نادیده بگیرند به عنوان شکلی از اعتراض علیه دولت.
to give part of the power, authority, work, etc. to a representative

اختیار دادن
مدیر عامل مسئولیت راهاندازی محصول جدید را به معاون بازاریابی واگذار کرد.
gaining more popularity, power, or influence

رو به اوج, در حال محبوب یا قدرتمند شدن
این روزها شرکتهای رسانه دیجیتال رو به اوج هستند.
having control over a particular situation and making the important decisions

در جایگاه تصمیمگیری
to run or govern an organization or state based on complicated administrative procedures

بوروکراتیک کردن
to be in control and have absolute power in a group or in a situation

همهکاره بودن, حرف آخر را زدن
شاید خانه به نام او باشد، اما مادربزرگش همهکاره است.
to have control over a person or thing, often in way that is not obvious

پشت صحنه کنترل کردن, پنهانی کنترل کردن
کسی پشت صحنه این معامله را کنترل میکند.
to attend to a specific task or responsibility

مسئولیت چیزی را پذیرفتن
من بعد از شام به ظرفها رسیدگی خواهم کرد.
to become the person in charge or the main person guiding others

اوضاع را در دست گرفتن, مسئولیت را برعهده گرفتن
having control or responsibility for someone or something

مسئول
او مسئول نظارت بر پروژه ساخت و ساز است.
to look after or manage someone or something, ensuring their needs are met

مراقب کسی بودن, مواظب کسی بودن
having the power or ability to make decisions or manage something

مسئول
خلبان با وجود تلاطم آرام و در کنترل باقی ماند.
