واژگان آیلتس (عمومی) - جهتدادن به بحث
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره نشانهگذاری، مانند "علاوه بر این"، "بنابراین"، "نشان دادن" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون آیلتس مورد نیاز است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
used to introduce extra information or points

علاوه بر این, علاوه بر این
این گزارش عملکرد مالی شرکت را برجسته میکند، و علاوه بر این، استراتژیهای رشد آینده را ترسیم میکند.
used to introduce additional information

علاوه بر این
رهبری جک الهامبخش موفقیت و سازگاری است؛ علاوه بر این، دیدگاه او پروژه را به جلو میبرد.
used to introduce additional information or to emphasize a point

علاوه بر این
او یک سخنران عالی است؛ علاوه بر این، او میداند چگونه مخاطب را درگیر کند.
referring to the first of two things mentioned

قبلی, قبلی
related to the beginning of a series or process

اولیه, ابتدایی
ما پیشرفتهای اولیهای در پروژه داشتیم، اما هنوز کارهای زیادی برای انجام باقی مانده است.
referring to the second of two things mentioned

دومی, آخری
از بین دو مقصد تعطیلات، به دلیل نزدیکی به ساحل تصمیم گرفتیم از دومی دیدن کنیم.
happening or existing before something else

مقدم, پیشین
تجربه قبلی او در بازاریابی به او کمک کرد تا شغل جدیدی را به دست آورد.
used to show that separate items correspond to separate others in the order listed

بهترتیب
هزینه اتاقهای هتل به ترتیب 200 و 300 در هر شب است.
occurring or coming after something else

متعاقب, بعدی
او پیشنویس اول را تکمیل کرد و اصلاحات بعدی را برای بهبود دستنوشته انجام داد.
with everyone or everything included

رویهمرفته
in the way or manner that is already mentioned

به این ترتیب, به این شکل
آنها بدینگونه دعا کردند، رو به شرق در سکوت.
used to indicate a logical result or effect

در نتیجه
شرکت سرمایهگذاری سنگینی در تحقیق و توسعه انجام داد و در نتیجه، محصولات نوآورانهای را عرضه کرد که سهم بازار بیشتری را به خود اختصاص دادند.
used to add another item, fact, or action to what has already been mentioned

همچنین
فیلم سرگرمکننده و همچنین فکربرانگیز بود.
as a second choice or another possibility

متناوباً, در عوض
in a way that is different from what has been mentioned

از سوی دیگر, از طرفی دیگر
سیاست جدید به شرکتهای بزرگتر سود میرساند؛ برعکس، شرکتهای کوچکتر ممکن است دچار مشکل شوند.
to clearly and confidently say that something is the case

به قطع اظهار کردن, ادعا کردن
در مقاله تحقیقاتی پیشگامانه خود، دانشمند اهمیت یافتههای خود را در پیشرفت دانش پزشکی تأکید کرده بود.
to say that something is the case without providing proof for it

ادعا کردن, مدعی شدن
در حال حاضر، کمپین بازاریابی به طور فعال ادعا میکند که محصول بهترین در بازار است.
to show clearly that something is true or exists by providing proof or evidence

اثبات کردن
او با سازماندهی یک رویداد موفق، تواناییهای رهبری خود را نشان داد.
to have something in mind as a plan or purpose

قصد داشتن, تصمیم داشتن
من قصد دارم به طور منظم ورزش کنم تا سلامتیم را بهبود بخشم.
used to introduce the first fact, reason, step, etc.

اولاً, اول از همه
در ارائه استدلال خود، اولاً، دلایل اصلی حمایت از موضع خود را بیان کنید.
used to introduce the second point, reason, step, etc.

دوماً, ثانیاً
اولاً، ما نیاز به برنامهریزی داریم؛ ثانیاً، نیاز به عمل داریم.
used to indicate that what follows is the conclusion or final aspect being considered

سرانجام, در پایان
در نهایت، باید ارزیابی کنیم که آیا راهحل پیشنهادی در بلندمدت پایدار است یا خیر.
to clearly indicate or highlight the structure, direction, or development of a speech, argument, or presentation

آشکارا بیان کردن
معلم درس را نشانهگذاری کرد تا دانشآموزان بدانند چه انتظاری داشته باشند.
provided to improve or enhance something that already exists

اضافی, متمم، افزوده
انتشار دیویدی فیلم شامل محتوای تکمیلی مانند تصاویر پشت صحنه و تفسیر کارگردان بود.
used to add extra information or to introduce a reason that supports what was just said

گذشته از این, تازه، به هر حال
خیلی گران است. علاوه بر این، من واقعاً به آن نیاز ندارم.
to a degree or extent that is greater or more than usual

خیلی, بسیار، فوقالعاده
لطفاً به ویژه مراقب باشید که چیزی روی فرش جدید نریزید.
used to introduce a statement that is true for one thing and false for another

در حالی که
در حالی که صبح سرد بود، بعدازظهر گرم و دلپذیر شد.
during the time that something else is happening

حین, در مدتی که
من یادداشتها را در حالی که در سخنرانی شرکت میکردم نوشتم.
used to highlight the differences between two or more things or people

در مقابل, در عوض
دو خواهر و برادر شخصیتهای بسیار متفاوتی دارند—تام برونگرا و اجتماعی است، در حالی که خواهرش امیلی خجالتی و محتاط است، در مقابل.
used to introduce an opposing statement

با این وجود, با این حال
to teach or explain to someone how something is done in a practical way

یاد دادن, نشان دادن
او به من نشان داد که چگونه با یک نمایش ساده گره بزنم.
used to indicate the outcome of a preceding action or situation

در نتیجه, به همین خاطر
در نتیجه، آنها مجبور به کاهش عملیات خود شدند.
