واژگان آیلتس (عمومی) - سبک زندگی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره سبک‌های زندگی، مانند "drifter"، "living"، "existence" و غیره را که برای آزمون آیلتس مورد نیاز است، یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان آیلتس (عمومی)
bohemian [صفت]
اجرا کردن

بوهیمین

Ex: He adopted a bohemian lifestyle , traveling the world with just a backpack and guitar .

او سبک زندگی بوهمین را در پیش گرفت، با تنها یک کوله پشتی و گیتار به سفر دور دنیا پرداخت.

drifter [اسم]
اجرا کردن

آدم بدون شغل یا محل زندگی ثابت

Ex: The city was full of drifters , each with their own reasons for being there .

شهر پر از آوارگان بود، هر کدام با دلایل خود برای بودن در آنجا.

free spirit [اسم]
اجرا کردن

فرد آزاده

Ex: Alex is known as a free spirit in the workplace .

الکس به عنوان یک روح آزاد در محل کار شناخته می‌شود. او با خودمختاری رشد می‌کند و از آوردن ایده‌های تازه و نوآورانه لذت می‌برد.

nomad [اسم]
اجرا کردن

کوچ‌نشین

Ex:

خانواده یک سبک زندگی کوچ‌نشین داشت، که با فصول حرکت می‌کرد.

austere [صفت]
اجرا کردن

متواضع (سبک زندگی)

Ex: They admired his austere commitment to ethical living .

آنها تعهد سختگیرانه او را به زندگی اخلاقی تحسین کردند.

inactive [صفت]
اجرا کردن

بی‌تحرک

Ex: After a long day at work , she preferred to spend her evenings in an inactive state , lounging on the couch and watching television .

پس از یک روز طولانی کار، او ترجیح می‌داد شب‌هایش را در حالت غیرفعال بگذراند، روی مبل دراز بکشد و تلویزیون تماشا کند.

living [اسم]
اجرا کردن

سبک زندگی

Ex: Urban living often comes with the hustle and bustle of city life .

زندگی شهری اغلب با شلوغی و هیاهوی زندگی شهری همراه است.

outdoorsy [صفت]
اجرا کردن

علاقمند به گشت‌وگذار

Ex:

آنها یک زوج علاقه‌مند به فضای باز هستند، همیشه در حال برنامه‌ریزی برای ماجراجویی بعدی خود در طبیعت هستند.

private [صفت]
اجرا کردن

خصوصی

Ex: The school has private classrooms for tutoring sessions .

مدرسه کلاس‌های خصوصی برای جلسات تدریس خصوصی دارد.

settled [صفت]
اجرا کردن

سروسامان‌گرفته

Ex: With the wedding plans finalized , she felt settled and ready to start this new chapter in her life .

با برنامه‌های عروسی که نهایی شد، او احساس ثبات کرد و آماده شروع این فصل جدید در زندگی‌اش شد.

suburban [صفت]
اجرا کردن

حومه‌شهری

Ex: The suburban commute to the city took longer than expected due to heavy traffic .

سفر حومه‌ای به شهر به دلیل ترافیک سنگین بیشتر از حد انتظار طول کشید.

lifestyle [اسم]
اجرا کردن

سبک زندگی

Ex: His bohemian lifestyle reflects his love for art , music , and unconventional ways of living .

سبک زندگی بوهمی او عشق او به هنر، موسیقی و روش‌های زندگی غیرمتعارف را منعکس می‌کند.

اجرا کردن

سطح زندگی

Ex: Technological advancements have led to an increase in the standard of living , providing easier access to information and communication .
to drop out [فعل]
اجرا کردن

ترک تحصیل کردن

Ex:

محدودیت‌های مالی او را مجبور کرد که دانشگاه را ترک کند و به دنبال کار بگردد.

to follow [فعل]
اجرا کردن

دنبال کردن

Ex: She follows Islam and observes the five pillars of faith .

او پیروی می‌کند از اسلام و پنج ستون ایمان را رعایت می‌کند.

to lead [فعل]
اجرا کردن

داشتن (سبک زندگی)

Ex: She chooses to lead a carefree and spontaneous life .

او انتخاب می‌کند که یک زندگی بی‌پروا و خودجوش را رهبری کند.

to settle [فعل]
اجرا کردن

سروسامان گرفتن

Ex: He found a good job in the area and decided it was time to settle and put down roots .

او شغل خوبی در آن منطقه پیدا کرد و تصمیم گرفت که زمان سکونت و ریشه دواندن فرا رسیده است.

tradition [اسم]
اجرا کردن

سنت

Ex: The tradition of making homemade pies for Thanksgiving is important to them .
to practice [فعل]
اجرا کردن

انجام دادن

Ex: The lawyer decided to practice law in a small firm specializing in family and immigration cases .

وکیل تصمیم گرفت در یک شرکت کوچک تخصصی در پرونده‌های خانوادگی و مهاجرت، تمرین کند.

meme [اسم]
اجرا کردن

الگوی رفتاری

Ex: Traditional songs function as memes within the community .
New Age [صفت]
اجرا کردن

بر اساس معنویت عصر نو

custom [اسم]
اجرا کردن

سنت

Ex: In their culture , it is a custom to bow as a sign of respect .
اجرا کردن

خواهی نشوی رسوا هم‌رنگ جماعت شو

Ex: I was surprised to learn that in Japan, it's customary to remove your shoes before entering someone's home, but as the saying goes, when in Rome, do as the Romans do.