pattern

سطح متوسط - قیدهای حالت

اینجا قیدهای حالت مانند تصادفی، با دقت و با هم را یاد می‌گیری، که برای زبان‌آموزان سطح B1 آماده شده‌اند.

مرور

فلش‌کارت‌ها

صورت‌ها

املای کلمه

آزمون

شروع یادگیری
B1 Stufe
privat
privat
[قید]

Im persönlichen Bereich

به صورت شخصی, در روابط خصوصی

به صورت شخصی, در روابط خصوصی

Ex: Privat will ich darüber nicht sprechen.

خصوصاً، من نمی‌خواهم در مورد آن صحبت کنم.

بستن
ورود
genauso
genauso
[قید]

In exakt gleicher Weise oder Menge

دقیقا مثل, کاملا مثل

دقیقا مثل, کاملا مثل

Ex: Ich fühle mich genauso wie du .

من دقیقاً مثل تو احساس می‌کنم.

بستن
ورود
gratis
gratis
[قید]

Ohne Bezahlung

به صورت رایگان, رایگان

به صورت رایگان, رایگان

Ex: Die Reparatur war gratis.

تعمیر رایگان بود.

بستن
ورود
wohl
wohl
[قید]

In guter körperlicher oder geistiger Verfassung

خوب, خوش، سرخوش

خوب, خوش، سرخوش

Ex: Nach dem Urlaub fühle ich mich endlich wieder wohl.

بعد از تعطیلات، بالاخره دوباره احساس خوبی دارم.

بستن
ورود
ernsthaft
ernsthaft
[قید]

Auf ernste Weise

به طور جدی

به طور جدی

Ex: Der Arzt warnte ihn ernsthaft vor den Risiken .

پزشک او را جدی در مورد خطرات هشدار داد.

بستن
ورود
zufällig
zufällig
[قید]

Ohne Absicht

اتفاقی, تصادفی، تصادفا

اتفاقی, تصادفی، تصادفا

Ex: Bist du zufällig auch hier ?

تصادفی, تو هم اینجایی؟

بستن
ورود
umsonst
umsonst
[قید]

Ohne Bezahlung

رایگان, به صورت رایگان

رایگان, به صورت رایگان

Ex: DeEintritt ins Museum ist heute umsonst.

ورودی به موزه امروز رایگان است.

بستن
ورود
beinahe
beinahe
[قید]

Sehr nahe an einem Zustand oder Ereignis, das aber nicht eingetreten ist

تقریبا

تقریبا

Ex: Ich bin beinahe fertig .

من تقریباً تمام کردم.

بستن
ورود
aufmerksam
aufmerksam
[قید]

Mit Konzentration

با دقت, با توجه

با دقت, با توجه

Ex: Bitte lesen Sie die Warnung aufmerksam!

لطفاً هشدار را با دقت بخوانید!

بستن
ورود
kompliziert
kompliziert
[صفت]

Mit vielen zusammenhängenden Teilen oder Aspekten

پیچیده

پیچیده

Ex: Die Anleitung ist zu kompliziert formuliert.

دستورالعمل‌ها به شیوه‌ای بیش از حد پیچیده بیان شده‌اند.

بستن
ورود
durcheinander

Nicht in Ordnung

بی نظم, در هم، غر و قاطی

بی نظم, در هم، غر و قاطی

Ex: Er redete durcheinander und machte keinen Sinn .

او بی‌سامان حرف می‌زد و هیچ معنایی نداشت.

بستن
ورود
miteinander
miteinander
[قید]

Zwei oder mehr Personen oder Dinge tun etwas gemeinsam oder zueinander bezogen

با هم, با همدیگر

با هم, با همدیگر

Ex: Die Kollegen verstehen sich gut miteinander.

همکاران به خوبی با یکدیگر کنار می‌آیند.

بستن
ورود
auseinander
auseinander
[قید]

Nicht mehr zusammen

جدا, جدا از هم، با فاصله از هم

جدا, جدا از هم، با فاصله از هم

Ex: Nach dem Streit gingen sie auseinander.

پس از بحث، آنها از هم جدا شدند.

بستن
ورود
dabei
dabei
[قید]

Etwas bei sich tragen oder verfügbar haben

همراه, به همراه

همراه, به همراه

Ex: Sie hat ihren Hund dabei.

او سگش را با خود دارد.

بستن
ورود
LanGeek
دانلود اپلیکشن LanGeek