pattern

سطح متوسط - قیدهای حالت

قیدهای آلمانی را بیاموز که با آن‌ها توصیف می‌کنی چگونه یک عمل انجام می‌شود یا چیزی چگونه رخ می‌دهد. این واژگان سطح B1 به تو کمک می‌کند فعل‌ها را دقیق‌تر تکمیل کنی و کنش‌ها، رفتارها و فرایندها را متمایزتر بیان کنی.

مرور

فلش‌کارت‌ها

املای کلمه

آزمون

شروع یادگیری
B1 Stufe
privat
privat
[قید]

Im persönlichen Bereich

به صورت شخصی, در روابط خصوصی

به صورت شخصی, در روابط خصوصی

Ex: Ich kenne ihn auch privat. 

من او را شخصی هم می‌شناسم.

بستن
ورود
genauso
genauso
[قید]

In exakt gleicher Weise oder Menge

دقیقا مثل, کاملا مثل

دقیقا مثل, کاملا مثل

Ex: Ich fühle mich genauso wie du. 

من دقیقاً مثل تو احساس می‌کنم.

بستن
ورود
gratis
gratis
[قید]

Ohne Bezahlung

به صورت رایگان, رایگان

به صورت رایگان, رایگان

Ex: Die Reparatur war gratis. 

تعمیر رایگان بود.

بستن
ورود
wohl
wohl
[قید]

In guter körperlicher oder geistiger Verfassung

خوب, خوش، سرخوش

خوب, خوش، سرخوش

Ex: Nach dem Urlaub fühle ich mich endlich wieder wohl. 

بعد از تعطیلات، بالاخره دوباره احساس خوبی دارم.

بستن
ورود
ernsthaft
ernsthaft
[قید]

Auf ernste Weise

به طور جدی

به طور جدی

Ex: Der Arzt warnte ihn ernsthaft vor den Risiken. 

پزشک او را جدی در مورد خطرات هشدار داد.

بستن
ورود
zufällig
zufällig
[قید]

Ohne Absicht

اتفاقی, تصادفی، تصادفا

اتفاقی, تصادفی، تصادفا

Ex: Wir wohnen zufällig im selben Gebäude. 

ما تصادفاً در یک ساختمان زندگی می‌کنیم.

بستن
ورود
umsonst
umsonst
[قید]

Ohne Bezahlung

رایگان, به صورت رایگان

رایگان, به صورت رایگان

Ex: Ich habe das Buch umsonst bekommen. 

من کتاب را رایگان دریافت کردم.

بستن
ورود
beinahe
beinahe
[قید]

Sehr nahe an einem Zustand oder Ereignis, das aber nicht eingetreten ist

تقریبا

تقریبا

Ex: Sie ist beinahe hingefallen. 

او تقریباً افتاد.

بستن
ورود
aufmerksam
aufmerksam
[قید]

Mit Konzentration

با دقت, با توجه

با دقت, با توجه

Ex: Er las die Anleitung aufmerksam. 

او دستورالعمل‌ها را با دقت خواند.

بستن
ورود
kompliziert
kompliziert
[صفت]

Mit vielen zusammenhängenden Teilen oder Aspekten

پیچیده

پیچیده

Ex: Die Situation ist politisch kompliziert. 

وضعیت از نظر سیاسی پیچیده است.

بستن
ورود
durcheinander

Nicht in Ordnung

بی نظم, در هم، غر و قاطی

بی نظم, در هم، غر و قاطی

Ex: Meine Gedanken sind total durcheinander. 

افکار من کاملاً درهم‌وبرهم هستند.

بستن
ورود
miteinander
miteinander
[قید]

Zwei oder mehr Personen oder Dinge tun etwas gemeinsam oder zueinander bezogen

با هم, با همدیگر

با هم, با همدیگر

Ex: Die Kinder spielen miteinander im Garten. 

بچه‌ها در باغ با هم بازی می‌کنند.

بستن
ورود
auseinander
auseinander
[قید]

Nicht mehr zusammen

جدا, جدا از هم، با فاصله از هم

جدا, جدا از هم، با فاصله از هم

Ex: Sie gingen in verschiedene Richtungen auseinander. 

آنها در جهات مختلف از هم جدا شدند.

بستن
ورود
dabei
dabei
[قید]

Etwas bei sich tragen oder verfügbar haben

همراه, به همراه

همراه, به همراه

Ex: Sie hat ihren Hund dabei. 

او سگش را با خود دارد.

بستن
ورود
LanGeek
دانلود اپلیکشن LanGeek