250 فعل عبارتی رایج انگلیسی - برترین 151 - 175 افعال عبارتی

در اینجا قسمت 7 از لیست رایج ترین افعال عبارتی در انگلیسی مانند "show off"، "hold in" و "check in" به شما ارائه شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
250 فعل عبارتی رایج انگلیسی
to show off [فعل]
اجرا کردن

خودنمایی کردن

Ex: He took every opportunity to show off .

او از هر فرصتی برای خودنمایی استفاده کرد.

اجرا کردن

دوره کردن

Ex: Before the exam , she decided to run through her notes to refresh her memory .

قبل از امتحان، او تصمیم گرفت یادداشت‌هایش را مرور کند تا حافظه‌اش را تازه کند.

اجرا کردن

(در جایی) ماندن

Ex: They asked me to stick around for the party , even though I was tired .

آنها از من خواستند که برای مهمانی بمانم، حتی با اینکه خسته بودم.

اجرا کردن

دور هم جمع شدن

Ex:

بعد از کار، دوست داریم در بار محلی دور هم جمع شویم تا نوشیدنی بخوریم.

to hold in [فعل]
اجرا کردن

پنهان کردن (احساسات)

Ex: She tried to hold in her laughter during the solemn ceremony .

او سعی کرد خنده‌اش را در مراسم رسمی نگه دارد.

to roll out [فعل]
اجرا کردن

به بازار عرضه کردن

Ex: The company rolled out its latest collection to much fanfare .

شرکت آخرین مجموعه خود را با جنجال زیادی رونمایی کرد.

to check in [فعل]
اجرا کردن

رزرو خود را چک کردن

Ex:

فرآیند چک این در این هتل ساده است.

to fill up [فعل]
اجرا کردن

پر کردن

Ex: He filled up his schedule with meetings for the entire day .

او برنامه‌اش را با جلسات برای تمام روز پر کرد.

to go about [فعل]
اجرا کردن

شروع به انجام کاری کردن

Ex:

معلم توضیح داد که چگونه پیش برویم تا تکلیف پیچیده ریاضی را گام به گام کامل کنیم.

اجرا کردن

بیشتر بهبود دادن

Ex: The recruiter will follow up with candidates after the interview to inform them of the decision .

کارفرما پس از مصاحبه با داوطلبان پیگیری خواهد کرد تا آنها را از تصمیم مطلع کند.

اجرا کردن

درآوردن

Ex: The janitor brought out the cleaning supplies to tidy up the room .

سرایدار لوازم نظافت را بیرون آورد تا اتاق را مرتب کند.

اجرا کردن

خواندن (سرسری)

Ex: The detective looked through the crime scene photos to identify any potential clues .

کارآگاه عکس‌های صحنه جرم را مرور کرد تا هر گونه سرنخ احتمالی را شناسایی کند.

to call out [فعل]
اجرا کردن

برای کار ضروری فراخواندن

Ex: He called the emergency services out immediately.

او بلافاصله خدمات اورژانس را فراخواند.

to set in [فعل]
اجرا کردن

(رویداد ناخوشایند) شروع شدن

Ex: Once the trend had set in , everyone started wearing those hats .

وقتی که این مد رواج پیدا کرد، همه شروع به پوشیدن آن کلاه‌ها کردند.

to help out [فعل]
اجرا کردن

کمک کردن

Ex:

من می‌توانم این آخر هفته در پروژه‌ات به تو کمک کنم.

اجرا کردن

زدن (جوش یا کهیر)

Ex: Some people may come out in pimples or acne as a side effect of certain medications .

برخی افراد ممکن است به عنوان عوارض جانبی برخی داروها دچار جوش یا آکنه شوند.

اجرا کردن

(به زمین) افتادن

Ex: He slipped on the ice and fell down .

او روی یخ لیز خورد و افتاد.

اجرا کردن

پایین آوردن

Ex: After the event , it 's our responsibility to take down the banners and signs .

بعد از رویداد، مسئولیت ما پایین آوردن بنرها و تابلوها است.

to wrap up [فعل]
اجرا کردن

بسته‌بندی کردن

Ex: She decided on bubble wrap to wrap up the delicate porcelain figurine .

او تصمیم گرفت از بسته‌بندی حبابدار برای پیچیدن مجسمه ظریف چینی استفاده کند.

to come for [فعل]
اجرا کردن

خواستن

Ex: She came for the championship title with all her might and training .

او با تمام قدرت و تمرینش برای عنوان قهرمانی آمد.

to heat up [فعل]
اجرا کردن

گرم کردن

Ex: Before serving , heat up the leftover pizza in the oven for a few minutes .

قبل از سرو، پیتزای باقیمانده را برای چند دقیقه در فر گرم کنید.

to fall on [فعل]
اجرا کردن

مسئولیتی را قبول کردن

Ex: In the absence of the regular coordinator , the duty to organize the event fell on the assistant 's capable hands .

در غیاب هماهنگ‌کننده معمول، وظیفه سازماندهی رویداد به دوش دست‌های توانمند دستیار افتاد.

to try out [فعل]
اجرا کردن

امتحان کردن

Ex:

ورزشکاران مایل به امتحان کردن رژیم تمرینی جدید هستند.

اجرا کردن

تغییر عقیده دادن

Ex: The committee members initially had reservations , but they came around after reviewing the evidence .

اعضای کمیته در ابتدا تردید داشتند، اما پس از بررسی شواهد نظرشان را تغییر دادند.

to get at [فعل]
اجرا کردن

دسترسی داشتن

Ex: I ca n't seem to get at the back of the cupboard ; it 's too cluttered .

من نمی‌توانم به پشت کمد دسترسی پیدا کنم؛ خیلی شلوغ است.