250 فعل عبارتی رایج انگلیسی - برترین 126 - 150 افعال عبارتی

در اینجا قسمت 6 از لیست رایج ترین افعال عبارتی در انگلیسی مانند "back up"، "look over" و "miss out" به شما ارائه شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
250 فعل عبارتی رایج انگلیسی
to back up [فعل]
اجرا کردن

حمایت کردن

Ex:

معلم همیشه از دانش‌آموزانش در تلاش‌های خلاقانه‌شان حمایت می‌کند.

اجرا کردن

متشکل بودن از

Ex: The team consists of experienced professionals with diverse skill sets .

تیم از متخصصان باتجربه با مجموعه‌های مهارتی متنوع تشکیل شده است.

to lay out [فعل]
اجرا کردن

طرح‌بندی کردن

Ex: The software engineer laid out the user interface of the new app to be easy to use and navigate .

مهندس نرم‌افزار رابط کاربری برنامه جدید را طراحی کرد تا استفاده و پیمایش آن آسان باشد.

to hang on [فعل]
اجرا کردن

دست نگه داشتن

Ex: She told her friend to hang on while she finished a quick task .

او به دوستش گفت صبر کند در حالی که او یک کار سریع را تمام می‌کرد.

اجرا کردن

نگاه اجمالی انداختن

Ex: I looked over the contract carefully before signing it .

قبل از امضا، قرارداد را به دقت بررسی کردم.

اجرا کردن

توجیه کردن

Ex: The professor asked the students to account for their choices in their research methodology .

استاد از دانشجویان خواست تا انتخاب‌های خود را در روش تحقیق توضیح دهند.

to mess up [فعل]
اجرا کردن

خراب کردن

Ex: He messed up the calculations , resulting in financial discrepancies .

او محاسبات را به هم ریخت، که منجر به اختلافات مالی شد.

اجرا کردن

انجام دادن

Ex: The technician will carry out routine maintenance on the machinery to prevent any potential issues .

تکنسین انجام خواهد داد تعمیرات معمول روی ماشین‌آلات برای جلوگیری از هرگونه مشکل احتمالی.

to go along [فعل]
اجرا کردن

همراهی کردن

Ex:

آن‌ها با تصمیم تیم برای اجرای نرم‌افزار جدید موافقت کردند.

to miss out [فعل]
اجرا کردن

از دست دادن

Ex: Knowing it was a limited-time offer , he did n't want to miss out and immediately booked tickets to the concert .

با علم به اینکه این یک پیشنهاد محدود به زمان بود، نمی‌خواست از دست بدهد و بلافاصله بلیط‌های کنسرت را رزرو کرد.

to cut out [فعل]
اجرا کردن

بریدن

Ex:

او با دقت طرح پیچیده را از کاغذ برید تا یک سیلوئت ظریف ایجاد کند.

to set out [فعل]
اجرا کردن

عازم شدن

Ex: Setting out on a cross-country journey , they aimed to explore diverse landscapes .

شروع کردن به یک سفر بین‌المللی، هدف آن‌ها کاوش در مناظر متنوع بود.

to fill in [فعل]
اجرا کردن

در جریان گذاشتن

Ex:

قبل از ارائه، من شما را از نکات کلیدی که باید بر آنها تأکید کنیم مطلع خواهم کرد.

اجرا کردن

جا گذاشتن

Ex:

مسافر گذرنامه خود را در اتاق هتل جا گذاشته بود.

to plug in [فعل]
اجرا کردن

به برق وصل کردن

Ex:

لامپ کار نمی‌کرد چون کسی تصادفی آن را از برق کشیده بود؛ من دوباره آن را به برق وصل می‌کنم.

اجرا کردن

(کسی را به خانه خود) دعوت کردن

Ex:

ما اسمیت‌ها را دعوت کردیم تا بازی بزرگ را در تلویزیون تماشا کنند.

to fit in [فعل]
اجرا کردن

پیوستن

Ex: In high school , everyone wants to fit in and be part of a social group .

در دبیرستان، همه می‌خواهند جور شوند و بخشی از یک گروه اجتماعی باشند.

اجرا کردن

متلاشی شدن

Ex: The neglected vintage car , left in the elements for decades , eventually began to fall apart , rusting and deteriorating .

ماشین قدیمی نادیده گرفته شده، که برای دهه‌ها در معرض عناصر طبیعی رها شده بود، در نهایت شروع به از هم پاشیدن کرد، زنگ زد و خراب شد.

to shut up [فعل]
اجرا کردن

خفه شدن

Ex:

وقتی معلم وارد شد کلاس فوراً ساکت شد.

to fall off [فعل]
اجرا کردن

افتادن

Ex: Carelessly perched on the edge , the hat started to fall off with each gust of wind .

بی‌احتیاطی روی لبه نشسته بود، کلاه با هر نسیم شروع به افتادن کرد.

to pull up [فعل]
اجرا کردن

بلند کردن

Ex: The coach asked the player to pull up his socks and improve his performance .

مربی از بازیکن خواست که جوراب‌هایش را بالا بکشد و عملکردش را بهبود بخشد.

اجرا کردن

هوای کسی را داشتن

Ex: I will look out for your investment and make sure it grows steadily .

من مراقب سرمایه‌گذاری شما خواهم بود و مطمئن می‌شوم که به طور پیوسته رشد کند.

to send out [فعل]
اجرا کردن

فرستادن

Ex: The department head sent out a memo to inform the entire team about the new project .

رئیس بخش یک یادداشت فرستاد تا تمام تیم را درباره پروژه جدید مطلع کند.

اجرا کردن

راضی کردن

Ex: By being persistent and charming , he got around the committee and secured their approval .

با پشتکار و جذاب بودن، او راضی کرد کمیته را و تأیید آنها را گرفت.

to run out [فعل]
اجرا کردن

کامل مصرف شدن

Ex:

بنزین ماشینم تمام شد، بنابراین مجبور شدم تا نزدیک‌ترین ایستگاه پیاده بروم.