250 فعل عبارتی رایج انگلیسی - بالاترین 226 - 250 افعال عبارتی

در اینجا بخش 10 از لیست رایج ترین افعال عبارتی در انگلیسی مانند "لباس رسمی پوشیدن"، "ارائه دادن به" و "اعتماد کردن به" ارائه شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
250 فعل عبارتی رایج انگلیسی
to set off [فعل]
اجرا کردن

به کار انداختن

Ex:

کنجکاوی کودکان درباره دکمه بزرگ قرمز، هشدار را در موزه علوم فعال کرد.

to catch up [فعل]
اجرا کردن

رسیدن

Ex: The car accelerated, trying to catch up with the speeding motorcycle.

ماشین شتاب گرفت، سعی در رسیدن به موتورسیکلتی که با سرعت می‌رفت داشت.

to dress up [فعل]
اجرا کردن

لباس رسمی پوشیدن

Ex: The couple chose to dress up for their anniversary dinner at a fancy restaurant .

این زوج تصمیم گرفتند برای شام سالگردشان در یک رستوران شیک لباس رسمی بپوشند.

to wear out [فعل]
اجرا کردن

فرسودن

Ex: Let 's not wear out the engine by driving long distances without a break .

بیایید با رانندگی در مسافت‌های طولانی بدون استراحت موتور را فرسوده نکنیم.

to catch on [فعل]
اجرا کردن

محبوب شدن

Ex: The innovative technology did n't catch on immediately , but after some time , it became a household name .

فناوری نوآورانه بلافاصله رواج نیافت، اما پس از مدتی، به نامی آشنا تبدیل شد.

اجرا کردن

به وقوع پیوستن

Ex: How did this situation come about ?

این وضعیت چگونه پیش آمد؟

اجرا کردن

از قلم انداختن

Ex: The teacher left out my essay from the grading stack , resulting in a delay in receiving my feedback .

معلم مقاله مرا از پشته نمره‌دهی حذف کرد، که منجر به تأخیر در دریافت بازخورد من شد.

to throw up [فعل]
اجرا کردن

استفراغ کردن

Ex: The seasickness caused several passengers on the ship to throw up .

بیماری دریا باعث شد چندین مسافر در کشتی استفراغ کنند.

to run by [فعل]
اجرا کردن

نظر کسی را (درباره چیزی) پرسیدن

Ex:

طراح طرح وب‌سایت را به مشتری ارائه داد تا ترجیحات او را در نظر بگیرد.

to pass by [فعل]
اجرا کردن

از کنار چیزی یا کسی رد شدن

Ex: She passed by me without saying hello .

او بدون سلام کردن از کنار من گذشت.

to speak up [فعل]
اجرا کردن

صحبت کردن

Ex: The professor encouraged students to speak up in class .

استاد دانشجویان را تشویق کرد تا در کلاس آزادانه و با اعتماد به نفس صحبت کنند.

to pass out [فعل]
اجرا کردن

غش کردن

Ex: During the boxing match , a strong punch made him pass out momentarily .

در طول مسابقه بوکس، یک مشت قوی باعث شد او موقتاً هوش خود را از دست بدهد.

to give out [فعل]
اجرا کردن

توزیع کردن

Ex:

داوطلبان در شب‌های سرد زمستان پتو به بی‌خانمان‌ها توزیع می‌کنند.

to count on [فعل]
اجرا کردن

روی کسی یا چیزی حساب کردن

Ex: Clients need to count on the quality of our services for long-term satisfaction .

مشتریان باید بتوانند روی کیفیت خدمات ما برای رضایت بلندمدت حساب کنند.

اجرا کردن

باعث چیزی شدن

Ex: Hard work and dedication brought about their success .

کار سخت و فداکاری موجب موفقیت آنها شد.

to hook up [فعل]
اجرا کردن

با کسی خوابیدن

Ex: She does n't usually hook up with guys she just met , but she made an exception that night .

او معمولاً با مردانی که تازه ملاقات کرده رابطه جنسی برقرار نمی‌کند، اما آن شب یک استثنا قائل شد.

to kick off [فعل]
اجرا کردن

شروع کردن

Ex: To kick off the project , they held a brainstorming session with the entire team .

برای شروع پروژه، آنها یک جلسه طوفان فکری با کل تیم برگزار کردند.

اجرا کردن

بیکار نشستن

Ex: The unemployed man sat around all day , waiting for the phone to ring .

مرد بیکار تمام روز بی‌کار نشسته بود، منتظر زنگ تلفن.

اجرا کردن

در اولویت قرار داشتن

Ex: The health of the patients must come before administrative convenience in a hospital setting .

سلامت بیماران باید مقدم بر راحتی اداری در محیط بیمارستان باشد.

اجرا کردن

مخالفت کردن

Ex: Some individuals go against authority figures when they believe it is necessary for justice .

برخی افراد زمانی که معتقدند برای عدالت ضروری است، مقابله می‌کنند با چهره‌های اقتدار.

اجرا کردن

نشأت گرفتن

Ex: Her joy seemed to derive from the success of her children .

خوشحالی او به نظر می‌رسید ناشی از موفقیت فرزندانش باشد.

اجرا کردن

از کسی یا چیزی دفاع کردن

Ex: The organization stood up for the preservation of historical landmarks in the city .

سازمان از حفظ نشانه‌های تاریخی شهر دفاع کرد.

to pack up [فعل]
اجرا کردن

وسیله جمع کردن

Ex:

قبل از ترک پیکنیک، آنها باقیمانده‌ها را بسته‌بندی کردند.

to bail out [فعل]
اجرا کردن

کسی را با پول موقت آزاد کردن

Ex:

در مواجهه با اتهامی غیرمعمول، او از پسرعموی خود خواست تا او را با وثیقه آزاد کند از این وضعیت حقوقی عجیب.

to mow down [فعل]
اجرا کردن

کشتن

Ex:

تروریست‌ها قصد داشتند عابران را در بازار شلوغ از پا درآورند.