250 فعل عبارتی رایج انگلیسی - 26 تا 50 فعل عبارتی برتر

در اینجا بخش 2 از لیست رایج‌ترین افعال عبارتی در انگلیسی مانند "ask for"، "get up" و "put in" به شما ارائه شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
250 فعل عبارتی رایج انگلیسی
to put on [فعل]
اجرا کردن

پوشیدن

Ex:

فراموش نکنید که عینک خود را بپوشید.

to ask for [فعل]
اجرا کردن

درخواست صحبت با کسی را کردن

Ex: She asked for you earlier ; she wanted to discuss the project .

او قبلاً درخواست کرده بود که شما را ببیند؛ می‌خواست در مورد پروژه بحث کند.

to open up [فعل]
اجرا کردن

باز کردن

Ex: He used a key to open up the antique cabinet and reveal its hidden compartments .

او از یک کلید برای باز کردن کابینت عتیقه و آشکار کردن محفظه‌های مخفی آن استفاده کرد.

to get up [فعل]
اجرا کردن

بلند شدن (از رختخواب)

Ex: Every morning , she gets up early to meditate and prepare for the day .

هر صبح، او زود بلند می‌شود تا مدیتیشن کند و برای روز آماده شود.

to put in [فعل]
اجرا کردن

قرار دادن (چیزی درون چیز دیگر)

Ex:

او باتری را در کنترل از راه دور گذاشت.

to wake up [فعل]
اجرا کردن

بیدار شدن

Ex: They usually wake up at 7 o'clock on weekdays .

آن‌ها معمولاً در روزهای هفته ساعت 7 بیدار می‌شوند.

to move on [فعل]
اجرا کردن

کنار آمدن

Ex: As the healing process was ongoing , she was busy moving on from the traumatic experience .

در حالی که فرآیند بهبودی در جریان بود، او مشغول گذر از تجربه آسیب‌زا بود.

to turn on [فعل]
اجرا کردن

روشن کردن

Ex:

میتوانید به من کمک کنید تلویزیون را روشن کنم؟ کنترل از راه دور را پیدا نمیکنم.

اجرا کردن

نشان دادن

Ex: During the hike , he pointed out interesting landmarks along the trail .

در طول پیاده‌روی، او به نقاط دیدنی جالب در مسیر اشاره کرد.

اجرا کردن

راجع به چیزی یا کسی خبری شدن

Ex: We anticipate hearing from the committee regarding our proposal .

ما منتظر شنیدن از کمیته در مورد پیشنهاد خود هستیم.

to get out [فعل]
اجرا کردن

بیرون رفتن

Ex:

وقت آن است که از دفتر خارج شوید؛ روز کاری به پایان رسیده است.

to give up [فعل]
اجرا کردن

تسلیم شدن

Ex: It ’s easy to give up when things get tough , but perseverance is key .

وقتی کارها سخت می‌شود دست کشیدن آسان است، اما پشتکار کلید است.

to go over [فعل]
اجرا کردن

کامل بازبینی کردن

Ex: The teacher asked the students to go over their homework assignments .

معلم از دانش‌آموزان خواست که تکالیف خود را مرور کنند.

to get on [فعل]
اجرا کردن

سوار شدن (قطار، اتوبوس و غیره)

Ex: He got on the subway just before the doors closed .

او دقیقاً قبل از بسته شدن درها سوار مترو شد.

اجرا کردن

تبدیل شدن

Ex: The water in the pot will turn into steam when it boils .

آب در قابلمه وقتی بجوشد به بخار تبدیل می‌شود.

to bring in [فعل]
اجرا کردن

داخل آوردن

Ex: Bring in the groceries from the car , please .

لطفاً خریدهای سوپرمارکت را از ماشین بیاور داخل.

to hang out [فعل]
اجرا کردن

با دیگران بیرون رفتن

Ex: They often hang out by the beach during the summer .

آنها اغلب در تابستان وقت می‌گذرانند در کنار ساحل.

to go away [فعل]
اجرا کردن

دور شدن

Ex: The dog started barking , signaling that it wanted the stranger to go away .

سگ شروع به پارس کردن کرد، نشان می‌داد که می‌خواهد غریبه برود.

اجرا کردن

کسی را تحقیر کردن

Ex: The coach emphasized the importance of not talking down to teammates during the game .

مربی بر اهمیت صحبت کردن از بالا به پایین با هم‌تیمی‌ها در طول بازی تأکید کرد.

to take off [فعل]
اجرا کردن

درآوردن (لباس، کفش و غیره)

Ex: Please take off your shoes before entering the house .

لطفاً قبل از ورود به خانه کفش‌های خود را درآورید.

اجرا کردن

با چیزی موافق بودن

Ex: Some individuals do n't agree with capital punishment for moral reasons .

برخی افراد به دلایل اخلاقی با مجازات اعدام موافق نیستند.

to turn to [فعل]
اجرا کردن

رو کردن به کسی (برای نظر گرفتن)

Ex: She turned to her mentor for advice on starting her own business .

او برای راهنمایی در مورد شروع کسب‌وکار خود به مربی خود مراجعه کرد.

اجرا کردن

خراب شدن

Ex: The car broke down on the highway due to engine trouble .

ماشین به دلیل مشکل موتور در بزرگراه خراب شد.

to keep in [فعل]
اجرا کردن

نگه داشتن

Ex:

به نگهبان امنیت دستور داده شد که پرسنل غیرمجاز را در لابی نگه دارد.

to hear of [فعل]
اجرا کردن

مطلع شدن از

Ex: I was shocked to hear of their breakup ; they seemed so happy together .

من از شنیدن جدایی آنها شوکه شدم؛ به نظر می‌رسید که با هم خیلی خوشحال هستند.