500 اسم رایج انگلیسی - برترین 76 - 100 اسمها

در اینجا بخش 4 از لیست رایج‌ترین اسم‌های انگلیسی مانند "اتاق"، "بچه" و "فیلم" به شما ارائه می‌شود.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
500 اسم رایج انگلیسی
student [اسم]
اجرا کردن

دانش‌آموز

Ex: The student raises their hand to answer the teacher 's question .

دانش‌آموز دستش را بلند می‌کند تا به سوال معلم پاسخ دهد.

room [اسم]
اجرا کردن

اتاق

Ex: I have a big room with a window .

من یک اتاق بزرگ با پنجره دارم.

information [اسم]
اجرا کردن

اطلاعات

Ex: The website has a search bar to find specific information .

وب سایت یک نوار جستجو برای یافتن اطلاعات خاص دارد.

process [اسم]
اجرا کردن

فرآیند

Ex: Following the proper process ensures consistency in quality .

پیروی از فرآیند صحیح، ثبات در کیفیت را تضمین می‌کند.

decision [اسم]
اجرا کردن

تصمیم

Ex: It 's important to take your time when making a significant decision that could impact your future .

مهم است که هنگام گرفتن یک تصمیم مهم که می‌تواند بر آینده شما تأثیر بگذارد، وقت بگذارید.

kid [اسم]
اجرا کردن

بچه

Ex: The kids eagerly awaited the arrival of Santa Claus on Christmas Eve .

بچه‌ها با اشتیاق فراوان منتظر رسیدن بابا نوئل در شب کریسمس بودند.

phone [اسم]
اجرا کردن

تلفن

Ex:

من یک تماس مهم روی تلفن همراهم دریافت کردم.

movie [اسم]
اجرا کردن

فیلم

Ex: We bought popcorn and soda to enjoy during the movie .

ما پاپکورن و نوشابه خریدیم تا در طول فیلم لذت ببریم.

show [اسم]
اجرا کردن

برنامه (رادیویی یا تلویزیونی)

Ex:

شوی واقع‌نما زندگی افراد ساکن در یک خانه را دنبال می‌کند.

experience [اسم]
اجرا کردن

تجربه

Ex: The team 's collective experience in project management ensured the successful completion of the task .

تجربه جمعی تیم در مدیریت پروژه، تکمیل موفقیت‌آمیز وظیفه را تضمین کرد.

history [اسم]
اجرا کردن

تاریخ

Ex: Many people believe that understanding history is crucial to preventing the same mistakes in the future .

بسیاری از مردم معتقدند که درک تاریخ برای جلوگیری از تکرار همان اشتباهات در آینده ضروری است.

piece [اسم]
اجرا کردن

تکه

Ex: He collected pieces of driftwood from the beach , planning to create a unique sculpture .

او تکه‌های چوب شناور را از ساحل جمع کرد، با برنامه‌ریزی برای خلق یک مجسمه منحصر به فرد.

type [اسم]
اجرا کردن

نوع

Ex: The city is known for its diverse population , attracting people of various types from all over the world .

این شهر به خاطر جمعیت متنوعش شناخته شده است و افراد انواع مختلف را از سراسر جهان جذب می‌کند.

energy [اسم]
اجرا کردن

انرژی

Ex: She has so much energy , she 's always running around .

او خیلی انرژی دارد، همیشه در حال دویدن است.

face [اسم]
اجرا کردن

صورت

Ex: She used a facial cleanser to remove dirt and oil from her face .

او از یک پاک‌کننده صورت برای از بین بردن کثیفی و چربی از صورت خود استفاده کرد.

house [اسم]
اجرا کردن

خانه

Ex: He invited friends to his house for dinner .

او دوستانش را به خانه‌اش برای شام دعوت کرد.

government [اسم]
اجرا کردن

دولت

Ex: The government provided disaster relief funds to help communities affected by the recent flood .

دولت برای کمک به جوامع آسیب دیده از سیل اخیر، کمک های مالی برای امداد رسانی در بلایا ارائه کرد.

light [اسم]
اجرا کردن

نور

Ex: The light from the window warmed the room .

نور از پنجره اتاق را گرم کرد.

sound [اسم]
اجرا کردن

صدا

Ex: The sound of footsteps echoed through the empty hallway .

صدای قدم‌ها در راهروی خالی طنین انداز شد.

city [اسم]
اجرا کردن

شهر

Ex: This city is known for its diverse population and multicultural atmosphere .

این شهر به خاطر جمعیت متنوع و فضای چندفرهنگی‌اش معروف است.

brain [اسم]
اجرا کردن

مغز

Ex: The brain is responsible for controlling our thoughts and actions .

مغز مسئول کنترل افکار و اعمال ما است.

health [اسم]
اجرا کردن

وضع عمومی (جسمی یا روحی)

Ex: The government launched a campaign to promote health awareness in the community .

دولت کمپینی را برای ترویج آگاهی سلامت در جامعه راه اندازی کرد.

foot [اسم]
اجرا کردن

پا (از انگشت‌ها تا مچ)

Ex: He rested his foot on the ottoman to relax .

او پای خود را روی عثمانی گذاشت تا استراحت کند.

audience [اسم]
اجرا کردن

حضار

Ex: The audience was moved by the powerful speech .

تماشاگران تحت تأثیر سخنرانی قدرتمند قرار گرفتند.

animal [اسم]
اجرا کردن

حیوان

Ex: The kangaroo is a unique animal found in Australia known for its ability to hop .

کانگورو یک حیوان منحصر به فرد است که در استرالیا یافت می‌شود و به دلیل توانایی پریدنش معروف است.