500 اسم رایج انگلیسی - بالای 476 - 500 اسم‌ها

در اینجا بخش 20 از لیست رایج‌ترین اسم‌های انگلیسی مانند "فایل"، "استرس" و "طلا" به شما ارائه می‌شود.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
500 اسم رایج انگلیسی
file [اسم]
اجرا کردن

فایل

Ex: Please attach the PDF file to the email as soon as possible .

لطفاً فایل PDF را در اسرع وقت به ایمیل پیوست کنید.

talk [اسم]
اجرا کردن

گفت‌وگو

Ex: They stayed up late into the night , lost in their talk about old times .

آنها تا دیروقت شب بیدار ماندند، در گفت‌وگوی خود درباره روزهای قدیم گم شدند.

path [اسم]
اجرا کردن

راه

Ex: The garden path was covered in autumn leaves .

مسیر باغ با برگ‌های پاییزی پوشیده شده بود.

growth [اسم]
اجرا کردن

رشد

Ex: Emotional growth can be achieved through self-reflection and seeking support from others .

رشد عاطفی می‌تواند از طریق خوداندیشی و جستجوی حمایت از دیگران حاصل شود.

stress [اسم]
اجرا کردن

اضطراب

Ex: Exercise and meditation can help reduce stress levels .

ورزش و مدیتیشن می‌توانند به کاهش سطح استرس کمک کنند.

weapon [اسم]
اجرا کردن

جنگ‌افزار

Ex: Non-lethal weapons like tasers are used by law enforcement for self-defense .

سلاح‌های غیرکشنده مانند تیزر توسط نیروهای قانونی برای دفاع از خود استفاده می‌شوند.

gold [اسم]
اجرا کردن

طلا

Ex: The crown jewels of the monarch are encrusted with diamonds and set in gold .

جواهرات تاج پادشاه با الماس تزئین شده و در طلا قرار گرفته‌اند.

noise [اسم]
اجرا کردن

سروصدا

Ex: The noise of the jackhammer echoed through the streets as road repairs were underway .

سر و صدای چکش هیدرولیک در خیابان‌ها پیچید در حالی که تعمیرات جاده در حال انجام بود.

treatment [اسم]
اجرا کردن

درمان

Ex: The holistic approach to cancer treatment included chemotherapy , radiation therapy , and complementary therapies to support overall well-being .
trade [اسم]
اجرا کردن

تجارت

Ex: The fair provided a platform for artisans to showcase and engage in trade .

نمایشگاه یک پلتفرم برای صنعتگران فراهم کرد تا به نمایش بگذارند و در تجارت شرکت کنند.

cancer [اسم]
اجرا کردن

سرطان

Ex:

سرطان پوست را می‌توان با استفاده از کرم ضد آفتاب و اجتناب از قرار گرفتن بیش از حد در معرض آفتاب پیشگیری کرد.

the ocean [اسم]
اجرا کردن

اقیانوس

Ex: The ocean is full of diverse and fascinating life forms .

اقیانوس پر از اشکال متنوع و جذاب زندگی است.

fruit [اسم]
اجرا کردن

میوه

Ex:

من دوست دارم روزم را با یک کاسه سالاد میوه تازه شروع کنم، پر از توت‌فرنگی‌های آبدار، آناناس و پرتقال.

vaccine [اسم]
اجرا کردن

واکسن

Ex: The doctor explained the importance of receiving a tetanus vaccine after a deep cut .

دکتر اهمیت دریافت واکسن کزاز پس از یک بریدگی عمیق را توضیح داد.

ear [اسم]
اجرا کردن

گوش

Ex: The soothing melody played softly , creating a pleasant sensation in her ears .

ملودی آرامش‌بخش به نرمی نواخته می‌شد، حس خوشایندی در گوش‌هایش ایجاد می‌کرد.

perspective [اسم]
اجرا کردن

دید

Ex: It 's important to consider different perspectives when making important decisions .

مهم است که دیدگاه‌های مختلف را هنگام تصمیم‌گیری‌های مهم در نظر بگیرید.

partner [اسم]
اجرا کردن

شریک (زندگی)

Ex: Paul and his partner are considering buying a house together .
cup [اسم]
اجرا کردن

فنجان

Ex: Sarah held a warm cup of chamomile tea in her hands .

سارا یک فنجان چای بابونه گرم در دست‌هایش داشت.

belief [اسم]
اجرا کردن

باور

Ex: Cultural beliefs shape the traditions and practices of societies around the world .

باورهای فرهنگی سنت‌ها و روش‌های جوامع در سراسر جهان را شکل می‌دهند.

break [اسم]
اجرا کردن

وقت استراحت

Ex: The seminar will resume after a 15-minute break .

سمینار پس از یک استراحت 15 دقیقه‌ای از سر گرفته می‌شود.

mission [اسم]
اجرا کردن

مأموریت

Ex: Completing the mission required careful planning .
subject [اسم]
اجرا کردن

موضوع

Ex:

اعضای کتابخانه در مورد مزایای موضوع رمان بحث کردند.

technique [اسم]
اجرا کردن

شیوه

Ex: Effective study techniques can help students retain information more efficiently .

تکنیک‌های مطالعه مؤثر می‌توانند به دانش‌آموزان کمک کنند تا اطلاعات را با کارایی بیشتری به خاطر بسپارند.

client [اسم]
اجرا کردن

مشتری

Ex: The consultant provided valuable insights that helped improve the client 's business operations .

مشاور بینش‌های ارزشمندی ارائه داد که به بهبود عملیات تجاری مشتری کمک کرد.

boss [اسم]
اجرا کردن

رئیس

Ex: Our new boss is very different from the previous one .

رئیس جدید ما خیلی با قبلی فرق دارد.