500 اسم رایج انگلیسی - برترین 426 - 450 اسمها

در اینجا قسمت 18 از لیست رایج‌ترین اسم‌های انگلیسی مانند "کفش"، "تفنگ" و "لایه" به شما ارائه می‌شود.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
500 اسم رایج انگلیسی
scale [اسم]
اجرا کردن

مقیاس

Ex: The artist had a remarkable ability to capture the scale of natural landscapes in his paintings .
range [اسم]
اجرا کردن

گستره

Ex: The exhibit showcased a range of artwork , including paintings , sculptures , and photography .

نمایشگاه محدوده‌ای از آثار هنری را به نمایش گذاشت، از جمله نقاشی‌ها، مجسمه‌ها و عکاسی.

shoe [اسم]
اجرا کردن

کفش

Ex: She picked up her baby 's shoes and put them on before going outside .

او کفشهای کودکش را برداشت و قبل از بیرون رفتن آنها را پوشید.

distance [اسم]
اجرا کردن

فاصله

Ex:

آنها برای چندین سال یک رابطه دور را حفظ کردند قبل از ازدواج.

background [اسم]
اجرا کردن

پس‌زمینه

Ex: The background of the historical painting depicted a bustling city street in the 19th century .

پس‌زمینه نقاشی تاریخی، خیابان شلوغی از شهر در قرن نوزدهم را به تصویر کشیده بود.

foreground [اسم]
اجرا کردن

پیش‌زمینه (عکس)

Ex: The photographer adjusted the focus to capture the details in the foreground of the landscape .

عکاس فوکوس را تنظیم کرد تا جزئیات در پیش‌زمینه منظر را ثبت کند.

gun [اسم]
اجرا کردن

تفنگ

Ex: The detective carefully examined the gun found at the crime scene for fingerprints .

کارآگاه به دقت اسلحه یافت شده در صحنه جرم را برای اثر انگشت بررسی کرد.

element [اسم]
اجرا کردن

رکن

Ex: Creativity is an essential element in solving complex problems .
layer [اسم]
اجرا کردن

لایه

Ex: She wore multiple layers of clothing to stay warm in the winter .

او چندین لایه لباس پوشید تا در زمستان گرم بماند.

justice [اسم]
اجرا کردن

عدالت

Ex:

او حرفه‌اش را به مبارزه برای عدالت اجتماعی و برابری برای همه اختصاص داد.

expert [اسم]
اجرا کردن

متخصص

Ex: The language expert can speak five different languages fluently .

متخصص زبان می‌تواند به پنج زبان مختلف به روانی صحبت کند.

army [اسم]
اجرا کردن

ارتش

Ex: The general led the army in a successful campaign against enemy forces .

ژنرال ارتش را در یک کارزار موفقیت‌آمیز علیه نیروهای دشمن رهبری کرد.

navy [اسم]
اجرا کردن

نیروی دریایی

Ex: The admiral oversaw the navy 's operations in the Pacific Ocean .

آدمیرال بر عملیات نیروی دریایی در اقیانوس آرام نظارت داشت.

air force [اسم]
اجرا کردن

نیروی هوایی

Ex: The air force base houses a fleet of advanced aircraft used for both defense and reconnaissance missions .

پایگاه نیروی هوایی میزبان ناوگانی از هواپیماهای پیشرفته است که برای ماموریت‌های دفاعی و شناسایی استفاده می‌شوند.

hope [اسم]
اجرا کردن

امید

Ex: We should never lose hope , even in the face of adversity .

ما هرگز نباید امید را از دست بدهیم، حتی در مواجهه با سختی‌ها.

muscle [اسم]
اجرا کردن

ماهیچه

Ex: The physical therapist recommended exercises to strengthen weak muscles .

فیزیوتراپیست تمریناتی را برای تقویت عضلات ضعیف توصیه کرد.

universe [اسم]
اجرا کردن

گیتی

Ex: The universe is constantly expanding , as evidenced by the redshift of distant galaxies .

جهان به طور مداوم در حال گسترش است، همانطور که انتقال به سرخ کهکشان‌های دور نشان می‌دهد.

corner [اسم]
اجرا کردن

گوشه

Ex: He folded the paper neatly , making sure each corner was perfectly aligned .

او کاغذ را به دقت تا کرد، مطمئن شد که هر گوشه کاملاً تراز شده است.

track [اسم]
اجرا کردن

راه خاکی

Ex: In rural areas , tracks may serve as primary routes for both human and animal transportation , connecting communities and facilitating movement .

در مناطق روستایی، مسیرها می‌توانند به عنوان راه‌های اصلی برای حمل و نقل انسانی و حیوانی عمل کنند، جوامع را به هم متصل کرده و جابجایی را تسهیل می‌کنند.

trouble [اسم]
اجرا کردن

مشکل

Ex: Financial trouble forced the family to sell their house and downsize .

مشکلات مالی خانواده را مجبور کرد خانه خود را بفروشند و کوچک شوند.

behavior [اسم]
اجرا کردن

رفتار

Ex: It 's rare to see such disciplined behavior in a young child .

دیدن چنین رفتار منظمی در یک کودک کم‌سن نادر است.

security [اسم]
اجرا کردن

امنیت

Ex: She invested in a high-quality safe to enhance the security of her valuable items .

او در یک گاوصندوق با کیفیت بالا سرمایه‌گذاری کرد تا امنیت وسایل باارزشش را افزایش دهد.

اجرا کردن

سازمان

Ex: She works for a charitable organization .

او برای یک سازمان خیریه کار می‌کند.

wind [اسم]
اجرا کردن

باد

Ex: The wind on the beach was strong , making the waves higher .

باد در ساحل شدید بود و موج‌ها را بلندتر می‌کرد.

cause [اسم]
اجرا کردن

علت

Ex: The investigation revealed that faulty wiring was the cause of the fire .

تحقیقات نشان داد که سیم‌کشی معیوب علت آتش‌سوزی بود.