500 اسم رایج انگلیسی - برترین 151 - 175 اسمها

در اینجا بخش 7 از لیست رایج‌ترین اسم‌ها در انگلیسی مانند "آزمون"، "تصویر" و "ظهر" به شما ارائه شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
500 اسم رایج انگلیسی
chance [اسم]
اجرا کردن

احتمال

Ex: He missed his chance to meet the author when he arrived late to the book signing .
test [اسم]
اجرا کردن

آزمون

Ex: The math test had several challenging questions about algebra and geometry .

آزمون ریاضی چندین سوال چالش‌برانگیز در مورد جبر و هندسه داشت.

market [اسم]
اجرا کردن

بازار

Ex: The fish market was bustling with activity as fishermen unloaded their catch of the day .

بازار ماهی با فعالیت شلوغ بود در حالی که ماهیگیران صید روز خود را تخلیه می‌کردند.

effect [اسم]
اجرا کردن

تأثیر

Ex: The teacher 's praise had a great effect on the student 's confidence .

ستایش معلم تأثیر بزرگی بر اعتماد به نفس دانش آموز داشت.

picture [اسم]
اجرا کردن

عکس

Ex: Digital cameras allow you to instantly view and share your pictures .

دوربین‌های دیجیتال به شما امکان می‌دهند که عکسهای خود را فوراً مشاهده و به اشتراک بگذارید.

program [اسم]
اجرا کردن

برنامه (رادیویی یا تلویزیونی)

Ex: The radio program featured interviews with local artists and musicians .

برنامه رادیویی شامل مصاحبه‌هایی با هنرمندان و موسیقی‌دانان محلی بود.

morning [اسم]
اجرا کردن

صبح

Ex: My sister packs her lunch in the morning before leaving for work .

خواهرم ناهارش را صبح قبل از رفتن به کار بسته‌بندی می‌کند.

noon [اسم]
اجرا کردن

ظهر

Ex: She finished all her errands before noon and had the rest of the day free .

او قبل از ظهر تمام کارهایش را تمام کرد و بقیه روز را آزاد بود.

afternoon [اسم]
اجرا کردن

بعدازظهر

Ex: The afternoon is a popular time for outdoor activities like picnics and sports .

عصر زمان محبوبی برای فعالیت‌های بیرون از خانه مانند پیکنیک و ورزش است.

evening [اسم]
اجرا کردن

عصر

Ex: We practice playing the guitar in the evening to improve our skills .

ما برای بهبود مهارت‌هایمان، عصرها گیتار زدن تمرین می‌کنیم.

night [اسم]
اجرا کردن

شب

Ex: The night brings a sense of calm and tranquility .

شب احساس آرامش و آسودگی می‌آورد.

event [اسم]
اجرا کردن

اتفاق

Ex: The sports event drew a large crowd of enthusiastic fans .

رویداد ورزشی جمعیت زیادی از طرفداران مشتاق را به خود جذب کرد.

news [اسم]
اجرا کردن

خبر

Ex: The journalist interviewed witnesses to gather firsthand news about the incident .

روزنامه‌نگار با شاهدان مصاحبه کرد تا اخبار دست اول درباره حادثه جمع‌آوری کند.

husband [اسم]
اجرا کردن

شوهر

Ex: Sarah and her husband have been happily married for ten years and have built a strong foundation of love and trust .

سارا و همسرش ده سال است که با خوشحالی ازدواج کرده‌اند و بنیانی محکم از عشق و اعتماد ساخته‌اند.

wife [اسم]
اجرا کردن

همسر

Ex: She is a loving wife who supports her husband 's dreams and ambitions .

او یک همسر دوست‌داشتنی است که از رویاها و جاه‌طلبی‌های شوهرش حمایت می‌کند.

son [اسم]
اجرا کردن

فرزند پسر

Ex: Sarah and David are expecting their first child , and they are hoping for a son .

سارا و دیوید در انتظار اولین فرزند خود هستند و امیدوارند که یک پسر داشته باشند.

daughter [اسم]
اجرا کردن

فرزند دختر

Ex: Sarah 's daughter is an accomplished ballet dancer and has won several awards .

دختر سارا یک رقصنده باله accomplished است و چندین جایزه برنده شده است.

education [اسم]
اجرا کردن

تحصیل

Ex: Online education has become increasingly popular due to its flexibility and accessibility .

آموزش آنلاین به دلیل انعطاف‌پذیری و دسترسی آسان آن، محبوبیت روزافزونی پیدا کرده است.

back [اسم]
اجرا کردن

کمر

Ex:

او تمریناتی انجام داد تا عضلات پشت خود را تقویت کند.

class [اسم]
اجرا کردن

کلاس

Ex: The class enjoyed a field trip to the museum , where they explored exhibits related to their history curriculum .

کلاس از یک سفر علمی به موزه لذت بردند، جایی که آنها نمایشگاه‌های مرتبط با برنامه درسی تاریخ خود را کشف کردند.

اجرا کردن

گفت‌وگو

Ex: The conversation drifted from politics to sports .

مکالمه از سیاست به ورزش تغییر کرد.

court [اسم]
اجرا کردن

دادگاه

Ex: The attorney presented a compelling case in court .

وکیل پرونده‌ای متقاعدکننده در دادگاه ارائه داد.

half [اسم]
اجرا کردن

نیم

Ex: We spent one half of the day hiking and the other half swimming .

ما یک نصف روز را به پیاده‌روی و نصف دیگر را به شنا پرداختیم.

position [اسم]
اجرا کردن

موقعیت

Ex: We need to determine the best position for the new furniture in the living room .
rate [اسم]
اجرا کردن

میزان

Ex: The dropout rate among students in the first year of college is a concern for educators .

نرخ ترک تحصیل در بین دانشجویان سال اول دانشگاه نگرانی برای مربیان است.