500 اسم رایج انگلیسی - برترین 101 - 125 اسم‌ها

در اینجا بخش 5 از لیست رایج‌ترین اسم‌های انگلیسی مانند "رنگ"، "حق"، و "هوا" به شما ارائه می‌شود.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
500 اسم رایج انگلیسی
change [اسم]
اجرا کردن

تغییر

Ex: Embracing change can lead to personal growth and development .

در آغوش گرفتن تغییر می‌تواند به رشد و توسعه شخصی منجر شود.

team [اسم]
اجرا کردن

تیم

Ex:

تیم نجات بی‌وقفه کار کرد تا به آسیب‌دیدگان از بلایای طبیعی کمک کند.

product [اسم]
اجرا کردن

محصول

Ex: Consumers are increasingly demanding eco-friendly products .

مصرف‌کنندگان به طور فزاینده‌ای محصولات دوستدار محیط زیست را تقاضا می‌کنند.

color [اسم]
اجرا کردن

رنگ

Ex: The rainbow in the sky was a beautiful display of color .

رنگین‌کمان در آسمان نمایش زیبایی از رنگ بود.

right [اسم]
اجرا کردن

راست

Ex: The door is on the right of the hallway .

در در سمت راست راهرو قرار دارد.

deal [اسم]
اجرا کردن

قرارداد

Ex: After months of negotiations , they finally reached a deal on the terms of the merger .
amount [اسم]
اجرا کردن

مجموع

Ex: We need to limit the amount of screen time our children have each day to ensure they get enough physical activity .

ما باید مقدار زمانی که فرزندانمان هر روز در مقابل صفحه نمایش می‌گذرانند را محدود کنیم تا مطمئن شویم فعالیت بدنی کافی دارند.

air [اسم]
اجرا کردن

هوا

Ex: The air in the cave was damp and cool .
heart [اسم]
اجرا کردن

قلب

Ex: The heart is a vital organ that pumps blood throughout the body .

قلب یک اندام حیاتی است که خون را در سراسر بدن پمپاژ می‌کند.

comment [اسم]
اجرا کردن

کامنت

Ex: She posted a question , and I replied with a helpful comment .

او یک سوال پست کرد، و من با یک نظر مفید پاسخ دادم.

top [اسم]
اجرا کردن

قسمت بالایی

Ex: She placed the star at the top of the Christmas tree , completing the festive decoration .

او ستاره را در بالای درخت کریسمس قرار داد و تزئینات جشن را کامل کرد.

difference [اسم]
اجرا کردن

تفاوت

Ex: The teacher asked the students to identify the differences between the two historical periods .

معلم از دانش‌آموزان خواست که تفاوت‌های بین دو دوره تاریخی را شناسایی کنند.

community [اسم]
اجرا کردن

اجتماع

Ex: The school is an important part of the community , providing education and resources .

مدرسه بخش مهمی از جامعه است که آموزش و منابع را فراهم می‌کند.

answer [اسم]
اجرا کردن

جواب

Ex: We eagerly awaited the expert 's answer to our inquiry about the mysterious phenomenon .

ما مشتاقانه منتظر پاسخ متخصص به پرسشمان در مورد پدیده مرموز بودیم.

blood [اسم]
اجرا کردن

خون

Ex: The vampire myth often involves creatures that drink blood .

افسانه خونآشام اغلب شامل موجوداتی است که خون می‌نوشند.

president [اسم]
اجرا کردن

رئیس‌جمهور

Ex: He campaigned vigorously to become the next president of the United States .

او برای تبدیل شدن به رئیس‌جمهور بعدی ایالات متحده به شدت مبارزه کرد.

baby [اسم]
اجرا کردن

بچه

Ex: The baby 's first word was " mama , " bringing joy to everyone .

اولین کلمه نوزاد "ماما" بود، که شادی را برای همه به ارمغان آورد.

situation [اسم]
اجرا کردن

شرایط

Ex: The political situation in the region remains volatile , with ongoing conflicts and power struggles .

وضعیت سیاسی در منطقه همچنان بی‌ثبات است، با درگیری‌ها و کشمکش‌های قدرت جاری.

language [اسم]
اجرا کردن

زبان

Ex: She takes language classes to enhance her communication skills .

او کلاس‌های زبان می‌رود تا مهارت‌های ارتباطی خود را بهبود بخشد.

channel [اسم]
اجرا کردن

شبکه

Ex:

سرویس‌های استریمینگ به کاربران اجازه می‌دهند تا به کانال‌ها به صورت آنلاین دسترسی داشته باشند، که دسترسی به محتوای متنوع را به صورت درخواستی فراهم می‌کند.

tongue [اسم]
اجرا کردن

زبان

Ex: The singer stuck out her tongue playfully during the concert .

خواننده در طول کنسرت به شوخی زبانش را بیرون آورد.

lady [اسم]
اجرا کردن

بانو

Ex: The little girl dressed up as a princess for the costume party and felt like a real lady .

دختر کوچک برای مهمانی لباس به عنوان یک شاهزاده خانم لباس پوشید و مانند یک بانوی واقعی احساس کرد.

soldier [اسم]
اجرا کردن

سرباز

Ex: The museum had an exhibit on the life of a medieval soldier .

موزه نمایشگاهی درباره زندگی یک سرباز قرون وسطایی داشت.

crime [اسم]
اجرا کردن

جرم

Ex: He was convicted of a white-collar crime and sentenced to prison .

او به جرم یقه سفید محکوم شد و به زندان محکوم شد.

price [اسم]
اجرا کردن

قیمت

Ex: The price for the concert ticket seemed reasonable .

قیمت بلیت کنسرت معقول به نظر می‌رسید.