500 اسم رایج انگلیسی - بالاترین 276 - 300 اسم‌ها

در اینجا قسمت 12 از لیست رایج‌ترین اسم‌ها در انگلیسی مانند "پنجره"، "تماس" و "تخت" به شما ارائه شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
500 اسم رایج انگلیسی
window [اسم]
اجرا کردن

پنجره

Ex: She waved to her friend from the window as they walked by .

او از پنجره به دوستش دست تکان داد در حالی که آنها رد می‌شدند.

battery [اسم]
اجرا کردن

باتری

Ex: He always carries spare batteries for his camera during outdoor adventures .

او همیشه باتری یدکی برای دوربینش در ماجراجویی‌های فضای باز همراه دارد.

material [اسم]
اجرا کردن

ماده

Ex: Plastic is a synthetic material derived from petroleum and widely used in the production of various products , including packaging , toys , and household items .

پلاستیک یک ماده مصنوعی مشتق شده از نفت است که به طور گسترده در تولید محصولات مختلف از جمله بسته‌بندی، اسباب‌بازی و لوازم خانگی استفاده می‌شود.

applause [اسم]
اجرا کردن

تشویق (صدای دست زدن جمعیت به منظور تشویق کردن کسی)

Ex: After the speech , the crowd erupted into enthusiastic applause .

پس از سخنرانی، جمعیت با کف زدن های پر شور منفجر شد.

evidence [اسم]
اجرا کردن

مدرک

Ex: The detective collected fingerprints and other forensic evidence from the crime scene to aid in the investigation .
call [اسم]
اجرا کردن

تماس (تلفنی)

Ex: Please hold the call , I will be back in a moment .

لطفاً تماس را نگه دارید، من لحظه‌ای دیگر برمی‌گردم.

attack [اسم]
اجرا کردن

حمله

Ex: Cybersecurity experts detected a sophisticated cyber attack on the company 's servers .

متخصصان امنیت سایبری یک حمله سایبری پیچیده به سرورهای شرکت را شناسایی کردند.

support [اسم]
اجرا کردن

کمک و همدردی

Ex: The charity provides support to people affected by natural disasters .

خیریه به افراد آسیب‌دیده از بلایای طبیعی حمایت ارائه می‌دهد.

bed [اسم]
اجرا کردن

تخت‌خواب

Ex: I read a book before going to bed .

قبل از رفتن به تختخواب کتابی خواندم.

art [اسم]
اجرا کردن

هنر

Ex: I am learning the art of photography to capture moments in a creative way .

من در حال یادگیری هنر عکاسی هستم تا لحظات را به روشی خلاقانه ثبت کنم.

population [اسم]
اجرا کردن

جمعیت

Ex: As the population ages , there will be increasing strain on healthcare systems .

با پیر شدن جمعیت، فشار بر سیستم‌های بهداشتی افزایش خواهد یافت.

machine [اسم]
اجرا کردن

دستگاه

Ex:

یک ماشین قهوه ساز در دفعه اسپرسوی تازه دم را سرو کرد.

account [اسم]
اجرا کردن

حساب بانکی

Ex: John transferred money from his checking account to his investment account to buy stocks .

جان پول را از حساب جاری خود به حساب سرمایه‌گذاری خود منتقل کرد تا سهام بخرد.

skill [اسم]
اجرا کردن

مهارت

Ex: She honed her skill in photography through years of dedicated practice .

او مهارت خود را در عکاسی از طریق سال‌ها تمرین وقف‌شده تقویت کرد.

training [اسم]
اجرا کردن

آموزش

Ex: The workshop provided hands-on training in computer programming .

کارگاه آموزش عملی برنامه‌نویسی کامپیوتر را ارائه داد.

cost [اسم]
اجرا کردن

هزینه

Ex: The cost of public transport is increasing .

هزینه حمل و نقل عمومی در حال افزایش است.

industry [اسم]
اجرا کردن

صنعت

Ex:

صنعت مد روندهایی را تعیین می‌کند که ترجیحات مصرف‌کننده را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

nature [اسم]
اجرا کردن

طبیعت

Ex: The beauty of nature is evident in the vibrant colors of a sunset .

زیبایی طبیعت در رنگ‌های پرجنب‌وجوش غروب آفتاب آشکار است.

speed [اسم]
اجرا کردن

سرعت

Ex: Time seemed to slow down as he watched the car approaching at high speed .

زمان به نظر می‌رسید که کند شده است در حالی که او ماشین را با سرعت بالا مشاهده می‌کرد.

mile [اسم]
اجرا کردن

مایل (واحد سنجش مسافت)

Ex: The racecourse is a mile in circumference .

مسیر مسابقه یک مایل محیط دارد.

truth [اسم]
اجرا کردن

حقیقت

Ex: Philosophers and thinkers have debated the nature of truth for centuries .
quality [اسم]
اجرا کردن

کیفیت

Ex: He evaluated the quality of the research paper based on its thoroughness and originality .

او کیفیت مقاله تحقیقاتی را بر اساس جامعیت و اصالت آن ارزیابی کرد.

leader [اسم]
اجرا کردن

رهبر

Ex:

معلمان می‌توانند رهبران تأثیرگذاری در شکل‌دهی آینده دانش‌آموزان باشند.

culture [اسم]
اجرا کردن

فرهنگ

Ex: The culture of the native tribes is full of fascinating rituals .

فرهنگ قبایل بومی پر از آیین‌های جذاب است.

photograph [اسم]
اجرا کردن

عکس

Ex: The couple hired a professional photographer to take photographs at their wedding .

این زوج یک عکاس حرفه‌ای استخدام کردند تا عکس‌ها را در عروسیشان بگیرد.